pdf پی دی اف ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم

دانلود کتاب ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم

کیفیت : عالی

فرمت : پی دی اف

تعداد صفحه : ۲۰۸

چاپ ۱۴۰۰

حجم : ۱۰۰ مگابایت

جهت دانلود کلیک کنید

دانلود کتاب ماجراهای منو درسام فیزیک 1 دهم

n vhd hk کتاب ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم , nhkg , pdf کتاب ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم , جواب کتاب ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم , خرید کتاب ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم , دانلود رایگان کتاب ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم , ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم , پی دی اف کتاب ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم , کتاب ماجراهای منو درسام فیزیک ۱ دهم

ماجراهای من و درسام فیزیک دهم تجربی خیلی سبز – تلکتاب

https://telketab.com › book › ماجراهای-…
خرید کتاب به صورت اینترنتی و با ارسال رایگان در بانک کتاب تلکتاب، کتاب های درسی، کمک درسی، دانشگاهی و …

کتاب ماجراهای من و درسام فیزیک دهم تجربی اثر جمعی از …

https://www.digikala.com › product
خرید اینترنتی کتاب ماجراهای من و درسام فیزیک دهم تجربی اثر جمعی از نویسندگان انتشارات خیلی سبز و قیمت انواع کتاب درسی، کمک‌درسی و آزمون انتشارات خیلی سبز از …
 Rating: 3 · ‎۸ reviews · ‎IRR ۷۲۲,۰۰۰ to IRR ۷۶۰,۰۰۰

ماجراهای من و درسام فیزیک دهم تجربی خیلی سبز | چی بخونم

https://www.chibekhoonam.net › ماجر…
ماجراهای من و درسام فیزیک ۱۰ تجربی خیلی سبز | بررسی مشخصات عمومی و فنی | دانلود بخشی از کتاب بصورت فایل پی دی اف (PDF) | سفارش گذاری و خرید اینترنتی.

  • ماجراهای من و درسام فیزیک دهم ریاضی خیلی سبز | چی بخونم

    https://www.chibekhoonam.net › ماجر…
    ماجراهای من و درسام فیزیک ۱۰ ریاضی خیلی سبز | بررسی مشخصات عمومی و فنی | دانلود بخشی از کتاب بصورت فایل پی دی اف (PDF) | سفارش گذاری و خرید اینترنتی.

ماجراهای من و درسام – فیزیک ۱ دهم ریاضی (انتشارات خیلی سبز)

http://4030book.com › … › دهم ریاضی
خرید اینترنتی کتاب | محصولات خیلی سبز قابل تهیه در بانک کتاب www.4030book.ir 

عملیات خسرو علیه عباس شهریاری؛ مرد مرموزِ ساواک

[ad_1]

روزنامه همشهری: هیچ خبری از این ترور در رسانه‌ها منتشر نشد و فقط ۳ روز بعد در ستون «مجالس ترحیم» روزنامه کیهان آگهی مجلس ختمی از سوی خانواده شهریاری‌نژاد منتشر شد که در چند سطر و به‌صورت مبهم، مرگ او را به اطلاع آشنایانش می‌رساند. به گفته پرویز ثابتی، شاه از ترور شهریاری ناراحت شد؛ «شاه او را می‌شناخت و گاهی از سهیل می‌پرسید… که چرا ساواک از وی محافظت نکرده است».
 
عملیات رفیق خسرو
 
رهگذرانی که ساعت ۷.۴۰ دقیقه صبح چهارشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۵۳ از حوالی خیابان پرچم و میدان کندی (توحید فعلی) عبور می‌کردند، با شنیدن صدای شلیک ۱۰ گلوله مسلسل، شاهد نقش بر زمین شدن مرد عصا به‌دستی بودند که ۳ گلوله دیگر تیر خلاصی شد بر بدن غرق در خون او. عباس شهریاری (عباسعلی شهریاری‌نژاد) با نام‌های مستعار «اسلامی»، «مهندس»، «مسعود»، «جوادی»، «شاهین»، «سهیل» و «طاهری» پس از مدت‌ها شناسایی و تعقیب و مراقبت، در عملیاتی که «خسرو روزبه» نامیده شد، از سوی تیم‌های ترور چریک‌های فدایی مورد هدف قرار گرفت تا پرونده مردی که توانسته بود سال‌ها در قامت عضو مؤثر حزب توده، کلیدی‌ترین اطلاعات سازمانی چپ‌ها را به ساواک برساند و «شاه‌مهره» نیرو‌های امنیتی در رسوخ به تشکیلات «تازه‌چریک‌ها» لقب بگیرد، برای همیشه بسته شود.
 
عملیات رفیق خسرو
 
شهریاری که در سال ۱۳۰۷ در کازرون متولد شده و در سال ۱۳۲۲ برای استخدام در شرکت ملی نفت به آبادان رفته بود، با افزایش فعالیت حزب توده در نخستین سال‌های دهه ۲۰، به این حزب پیوست و در جریان اعتصاب کارگران صنعت نفت در سال ۱۳۲۵ نقش مؤثری داشت و در سال ۱۳۳۰ پس از اعتصاب پالایشگاه آبادان از کار اخراج شد و به کارخانه چیت‌سازی رفت و آنجا به پخش اعلامیه‌های حزب توده و توزیع روزنامه «نوای ظفر» پرداخت.
 
فعالیت‌های سندیکایی شهریاری به‌عنوان یکی از اعضای رده‌پایین حزب توده تا وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ادامه یافت و پس از آن در دومقطع زندانی شد و در سال ۱۳۳۴ راه کویت را در پیش گرفت و شبکه‌ای حزبی در میان کارگران مهاجر ایرانی به‌وجود آورد. در مقطعی که او دیگر برای حزب توده یک مهره کلیدی محسوب می‌شد و پایش به اروپا هم باز شده بود، در اواخر سال ۱۳۴۲ جذب ساواک شد.
 
شهریاری که گفته می‌شود به‌واسطه روس‌ها به رادمنش، دبیرکل حزب توده معرفی شده بود، با هدف راه‌اندازی تشکیلاتی وابسته به این حزب در تهران که رهبران توده‌ای با توجه با رونق فعالیت‌های سیاسی میان سال‌های ۳۹ تا ۴۲، حساب ویژه‌ای روی آن باز کرده‌بودند، با حمایت رادیو پیک راه ایران را درپیش گرفت و به همراه پرویز حکمت‌جو، علی خاوری و علی حکیمی، نشریه «ضمیمه مردم» را نیز منتشر کردند. «تشکیلات تهران» با محوریت این چهار نفر ابتدا ارتباط گرفتن با اعضای سابق حزب توده را آغاز کرد. شهریاری با وارد کردن تعدادی از مأموران امنیتی به تشکیلات تهران، اطلاعات ارزشمند بسیاری را از گروه‌های انقلابی در اختیار ساواک قرار داد.
 
عملیات رفیق خسرو
 
لو دادن شبکه کوچکی که در سال ۴۲ قصد داشت عده‌ای را از طریق مرز شمال به شوروی بفرستد، آغاز ضربات مرد هزارچهره به پیکر مبارزان انقلابی چپ محسوب می‌شود که به بازداشت همه افراد منتهی شد. یک سال بعد علی خاوری که حامل نامه‌ای برای کمیته مرکزی حزب توده بود، به همراه ۳ نفر دیگر در هشت‌پر آستارا دستگیر شدند که در این ماجرا هم ردی از شهریاری برجا نماند.
 
بعد از این دستگیری‌ها اسلامی در تشکیلات تهران همه‌کاره شد و تشکیلات جنوب و آذربایجان را هم راه‌اندازی کرد. این تشکیلات سه‌گانه مانند یکی از اداره‌های ساواک به شناسایی انقلابیون می‌پرداخت و نقش ویژه‌ای در اشراف سازمان امنیت بر فعالیت‌های آنان داشت. شهریاری نقش خود را در قالب یک انقلابی چپ به‌خوبی ایفا و حتی با صدور اطلاعیه‌هایی در قالب تشکیلات تهران، به دولت‌های رومانی و شوروی به‌دلیل توسعه روابط با ایران اعتراض می‌کرد. صحنه‌سازی مشترک با ساواک برای کشف چاپخانه نشریه ضمیمه مردم در اواخر سال ۴۵، ازجمله اقداماتی بود که مردهزار چهره برای «ردگم‌کردن» انجام می‌داد.
 
شهریاری یکی از مهلک‌ترین ضربات را به گروه بیژن جزنی که درحال تدارک انجام عملیات مسلحانه بود، با نفوذ دادن ناصر آقایان وارد کرد و با معرفی خود به‌عنوان یک انقلابی طرفدار مشی مسلحانه، اعتماد گروه را جلب کرد و حتی زمینه‌ساز دستگیری حسن ضیاظریفی (یکی از اعضای مؤثر هسته‌های مخفی مارکسیستی (گروه جزنی – ظریفی) که بعد‌ها (با ادغام گروه احمدزاده – پویان) سازمان چریک‌های فدایی خلق را بنیاد نهادند) شد. طرح‌ریزی دقیق برای فراری دادن و سپس دستگیری ۵ تن از باقی‌ماندگان گروه جزنی در مرز که به دستگیری ۳ نفر از آن‌ها منجر شد، از دیگر ضربات شهریاری به گروه جزنی بود.
 
ردپای اسلامی در شناسایی گروه فلسطین و دستگیری اعضای آن در سال ۱۳۴۸، زیرضربه قرار گرفتن گروه کوچک «آرمان خلق»، جاسوسی از سازمان استخبارات عراق و جمع‌آوری اطلاعات از گروه‌های انقلابی در کشور‌های عربی و ایرانیان خارج از کشور هم دیده می‌شود و برخی از اعضای کلیدی حزب توده مانند گالیک آوانسیان، مرتضی باباخانی، هدایت‌الله معلم، آصف رزم‌دیده و صابر محمدزاده را نیز در تور ساواک گرفتار کرده بود، اما او نقش آخر خود را در بسته شدن پرونده تیمور بختیار با ظرافت ویژه‌ای ایفا کرد. اگرچه گفته می‌شود شهریاری درسال ۱۳۴۸ توسط رادمنش به بختیار معرفی شده است، اما برخی اسناد آشنایی وی با سپهبد بازنشسته را به‌واسطه کمونیست‌های عراقی که پس از کودتای بعثی‌ها در ۱۹۶۸ فعالیت‌های خود را ازسر گرفته بودند، می‌دانند.
 
عملیات رفیق خسرو
 
شهریاری آنقدر به بختیار نزدیک شده بود که در هفته سه‌بار آن‌هم درحضور پرویز ثابتی، مقام ارشد ساواک و از طریق فرستنده رادیویی ویژه با او صحبت می‌کرد. این ارتباط تا ۳ روز قبل از کشته شدن بختیار در عراق در اواخر مرداد ۱۳۴۹ ادامه یافت. اسلامی که به محرم اسرار بختیار تبدیل شده بود و حتی در چینش نزدیک‌ترین افراد وی در دفترش نقش داشت و مأموران ساواک را حتی در لباس آشپز، راننده و منشی در اطراف او مستقر کرده بود، همه اسلحه و مهماتی که بختیار از طریق عراق وارد ایران می‌کرد و قرار بود در اختیار برخی ایلات و سایر عوامل نفوذی قرار گیرد، تحویل ساواک می‌داد تا در نمایش‌های تلویزیونی علیه بختیار و گروه‌های مسلح نشان داده شود.
 
به گفته عیسی پژمان، مرد شماره یک ساواک در کردستان که سابقه فعالیت در حزب توده را هم داشت، بندبازی‌های این ابرجاسوس توسط کا. گ. ب به رادمنش منتقل می‌شود، اما او به تکذیب شایعات می‌پردازد و اسلامی را «پرولتری رنجبر» معرفی می‌کند که توسط رقبای جناحی تخریب می‌شود؛ او برای دبیر اول حزب توده «نه تنها یک کادر درجه اول، بلکه یک شخصیت سیاسی در مقیاس بین‌المللی» بود.
 
عملیات رفیق خسرو
 
دغدغه شناسایی عامل نفوذی ساواک در میان فعالان چپ پس از دستگیری ضیاظریفی در مهر ۱۳۴۷ مطرح و جلساتی با حضور شهریاری برگزار شد. این جلسات تحت اشراف کامل ساواک بود (و حتی درجلسه چهار نفره‌ای که برای بررسی موضوع تشکیل شد، ۲ نفر نفوذی ساواک بودند) به همین دلیل ماهیت واقعی اسلامی فاش نشد تا اینکه این موضوع در پلنوم سیزدهم حزب توده در آذر ۱۳۴۸ به‌صورت رسمی ازسوی نورالدین کیانوری مطرح و این جمع‌بندی حاصل شد که شهریاری «سازمان حزب را در دست ساواک نگاه داشته‌است» این موضوع به معلق شدن رادمنش دبیر اول حزب توده که حاضر به پذیرش این واقعیت نبود، هم انجامید.
 
آخرین پرده از نمایش مرد هزارچهره دوم دی ۱۳۴۹ با کارگردانی پرویز ثابتی روی آنتن رفت؛ پس از کشته شدن تیموربختیار، ساواک نمایش قدرت بزرگی به راه انداخت و در مصاحبه‌ای با نشان دادن مهمات و اسلحه‌های کشف شده (بیش از ۶۰ هزار قبضه انواع اسلحه که شهریاری به‌دست ساواک رسانده بود) تصویر شهریاری از پشت و نیمرخ نشان داد‌ه شد و ثابتی بدون ذکر نام واقعی، از او با عنوان اسلامی و مرد هزارچهره نام برد. با وجود اینکه دستگیری اسلامی در دی‌۴۹ رسما اعلام شده بود، اما در بخش حسابرسی کارکنان سازمان امنیت، ویژه عملیات تیمور بختیار، مبلغ ۵۰۰ هزارریال پاداش برای او با نام مستعار «سهیل» درنظر گرفته و پس از آن به‌عنوان مدیر به شرکت کشتیرانی «آریا» در آبادان فرستاده شد.
 
چند روایت درباره چگونگی شناسایی شهریاری از سوی چریک‌های فدایی خلق روایت شده‌است؛ از نقش مأموران استخباراتی عراق به تلافی ماجرای ژنرال فراری عراق عبدالغنی الراوی گرفته تا برخورد اتفاقی با حمید اشرف در تاکسی. اما هرچه بود عاقبت این جاسوس زبردست با آن عصای مرموزش در دام تیم ترور بهمن آهنگران، بهروز ارمغانی و فرهاد صدیقی گرفتار شد. آهنگران تیر‌های اول را شلیک کرد و ارمغانی تیر خلاص را زد، ۲۰۰ دلار به‌همراه ۴ هزارتومان پول نقد موجود در جیب‌هایش را «مصادره انقلابی» کردند، شعار دادند و رفتند.

[ad_2]

آیا تختی واقعاً خودکشی کرده است؟

[ad_1]

برترین ها – زینب نثار: در آستانه اکران عمومی فیلم «تختی» و مصاحبه جنجالی جمشید مشایخی درباره نحوه مرگ جهان پهلوان، داستان زندگی غلامرضا تختی دوباره بر سر زبان‌ها افتاده است.

جمشید مشایخی: تختی خودکشی کرد

غلامرضا تختی به یکی از اسطوره‌های معاصر در فرهنگ ایرانی بدل شده و همین اسطوره شدن بر زندگی واقعی و داستان مرگش در این سال‌ها سایه انداخته است. ما ایرانی‌ها تختی را به عنوان یک اسطوره فقط با نقاط قوت و خوبی هایش می‌خواستیم می‌بینیم. کسی که اسطوره می‌شود دیگرمردم او را مانند یک انسان عادی با همه خوبی‌ها و بدی هایش نمی‌بینند. واقعیت این است در مورد مرگ غلامرضا تختی از آغاز دو روایت وجود داشته که هم احتمال خودکشی و هم احتمال قتل را می‌دادند. اما در طول این سال‌ها جامعه ایرانی احتمال خودکشی تختی و دلایل مختلف برای درستی آن را ندیده گرفته تا اسطوره اش از گزند هر ضعف انسانی در امان باشد. به همین دلیل است که با یک مصاحبه و ابراز عقیده یک هنرمند درباره نحوه مرگ اسطوره اش برآشفته شده است.

آیا تختی واقعاً خودکشی کرده است؟

چند روز قبل مجری برنامه اختیاریه در شبکه پنج، هنگام گفتگو درباره فیلمِ تختی در آستانه اکرانش، نظر جمشید مشایخی را درباره نحوه مرگ تختی پرسیده است. وی هم با صراحت گفته جهان پهلوان با زنی ازدواج کرده بود که هم طبقه اش نبوده و او را حتی در جمع تحقیر می‌کرده است. به اعتقاد این هنرمند، غلامرضا تختی به دلیل مشکلات خانوادگی اش خودکشی کرده است. این مصاحبه باعث واکنش‌های زیادی حتی از سوی برخی هنرمندان شده و عده‌ای از مجری برنامه به دلیل سوال هایش انتقاد کرده اند.

آیا مصاحبه جمشید مشایخی درتلویزیون و تایید خودکشی تختی و اعلام دلایل آن ریشه در واقعیت‌های تاریخی دارد؟ آیا اظهارنظر‌های استاد مشایخی در این برنامه حتی در صورت صحت آن، امری اخلاقی بوده است؟

در این گزارش با مروری بر روایت‌های تاریخی درباره مرگ تختی و واکنش‌ها به مصاحبه جمشید مشایخی می‌خواهیم به این سوال‌ها پاسخ دهیم.

معمای مرگ تختی؛ قتل یا خودکشی؟

غلامرضا تختی، کشتی گیر نامی ایران در ۱۷ دی ۱۳۴۶ در اتاقش در هتل آتلانتیک تهران درگذشت. دولت وقت و روزنامه‌های رسمی در آن زمان علت مرگ تختی را خودکشی اعلام کردند. در تریبون‌های رسمی گفته شد که غلامرضا تختی به دلیل مشکلاتش با همسرش، شهلا توکلی دست به خودکشی زده است.

همچنین ناکامی‌های تختی در مسابقات جهانی هم به عنوان عاملی دیگر ذکر شد که به مشکلاتش دامن زده و او را افسرده کرده است. علاوه براین اعلام شد که تختی دو روز قبل از مرگش در یک دفترخانه اسناد رسمی، وصیت نامه اش را ثبت کرده و «کاظم حسیبی» را به عنوان سرپرست پسر ۴ ماهه اش تعیین کرده است. این اقدام تختی به نظر مقامات و روزنامه‌های رسمی، مهر تاییدی بر خودکشی وی تلقی شد.

آیا تختی واقعاً خودکشی کرده است؟

در آن برهه تاریخی برخی از دوستان نزدیک تختی و به گفته بعضی منابع حتی همسرش هم صحت ماجرای خودکشی جهان پهلوان را تایید کردند. دوستان تختی گفتند او به دلیل مشکلاتش با همسرش، دو ماهی بوده که در خانه آشنایان و هتل زندگی می‌کرده و در نهایت هم خودکشی کرده است. حتی بعضی گفته اند او پسر نوزادش را هم نمی‌توانسته ببیند و دوستانش می‌خواستند بین او و همسرش واسطه شوند تا بتواند به دیدار فرزندش چندماهه اش برود. مدت‌ها بعد هوشنگ ابتهاج در خاطراتش اشاره کرده تختی را دو هفته قبل از خودکشی اش تصادفی دیده و او از نظر روحی حال مساعدی نداشته است.

در این میان اولین بار جلال آل احمد کمی بعد از مرگ تختی، با رد خودکشی وی گفت که ما باور نمی‌کنیم جهان پهلوان خودکشی کرده باشد. شایعات بسیاری در بین مردم پیچید که، چون تختی حاضر به کرنش در برابر دربار نبوده و به مخالفان حکومت نزدیک شده، او را به قتل رسانده اند. مدافعان فرضیه قتل تختی به ویژه انگشت اتهام را به سمت شاهپورغلامرضا پهلوی، برادر شاه و رییس کمیته المپیک می‌گیرند. آن‌ها تنگ نظری و بخل او به تختی را دلیل توطئه شاهپور غلامرضا برای قتل وی می‌دانند.

در این سال‌ها وزنه مستندات تاریخی روایت خودکشی تختی سنگین‌تر شده و مستندات مختلف، فرضیه خودکشی جهان پهلوان را تایید می‌کنند. البته برخی معتقدند حکومت شاه با تحت فشار قرار دادن تختی از راه‌های مختلف به ویژه با از کار بیکار کردن او و اخراج از راه آهن، جهان پهلوان را به سمت خودکشی سوق داده است.

واکنش‌ها به سخنان بی پرده جمشید مشایخی درباره تختی

در سال‌های متمادی که دو روایت خودکشی یا قتل تختی حامیان و مخالفان خود را داشت در رسانه‌های رسمی کمتر حرفی درباره خودکشی تختی شنیده ایم. حالا بعد از این همه سال فیلمی قرار است درباره زندگی تختی اکران شود که براساس روایت آن جهان پهلوان خودکشی کرده است. قبل از اکران فیلم، جمشید مشایخی با اظهارنظر صریحش درباره خودکشی تختی در تلویزیون، بسیاری را متعجب کرد؛ از جامعه هنری تا مردم عادی.

بهنوش طباطبایی از برنامه اختیاریه به دلیل سوالات بی پرده مجری اش از جمشید مشایخی و حرف‌هایی که در ادامه زده شده، با لحن تندی انتقاد کرده است. پرویز پرستویی هم ضمن انتقاد از پخش این برنامه گفته سخنانی که در این برنامه زده شده مصداق کنکاش و دخالت در زندگی خصوصی دیگران است.

آیا تختی واقعاً خودکشی کرده است؟

البته برخی‌ها هم علیرغم واکنش این دو بازیگر اعتقاد دارند بهتر است درباره زندگی و شبهه‌های مرگ غلامرضا تختی بی طرفانه در رسانه‌ها گفتگو شده و واقعیات تاریخی بدون سانسور مطرح شود. اما آن‌ها به نحوه ورود رسانه ملی به داستان مرگ تختی و بررسی آن در گفتگو با یک چهره سینمایی انتقاد دارند. به نظر آن‌ها شاید بهتر بود بحث درباره معمای مرگ تختی و روایت‌های مختلفش با حضور چند مورخ و محقق این حوزه بررسی شود. انتقاد‌ها به برنامه اختیاریه از این زاویه است که در برنامه متهم اصلی خودکشی تختی، همسرش معرفی شده و او در میان ما نیست که از خودش دفاع کند.

البته جمشید مشایخی بعد از پخش این برنامه و حاشیه‌های آن به خصوص به دلیل سوالات مجری از وی درباره موضع گیری‌های سیاسیش، از عوامل آن انتقاد کرد. او گفته در استودیوی برنامه با وجود بیماریش توسط عوامل برنامه، مدت زیادی معطل شده و هنگام مصاحبه بسیار خسته بوده است.

[ad_2]

زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی، مهندس ایران زمین

[ad_1]

وب‌سایت پرورش افکار: خواجه نصرالدین طوسی یکی از سرشناس‌ ترین و متنفذترین شخصیت‌ های تاریخ جریان های فکری اسلامی‌ می باشد. علوم دینی و عقلی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد دایی اش آموخت. وی تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته آوازه یافت.

در زندگی نامه خواجه نصیرالدین طوسی اینگونه آمده است که: خـواجه نصیر الدیـن طوسى، روز شنبه یازدهـم جمادى الاول سال ۵۹۷ هـ.ق در شهر طوس خراسان دیده به جهان گشـود نام او محمد، کنیه اش (ابو جعفر ) لقبش (نصیر الدین) (محقق طوسى) (استاد البشر) و شهرتـش (خـواجه) است.

زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی

آموخته ها خواجه نصرالدین طوسی

خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس خراسان گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و … را نزد پدر روحانى خودش محمد بن حسن طـوسى فراگرفت در این ایام خواجه نصرالدین طوسی از مادرش در یادگیرى خواندن قرآن و متون فارسى استفاده مى کرد .

خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از اندک مدتى به عراق مهاجرت نمود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال ۶۱۹ هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الدیـن گشت خواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلى حاضر گشت، وى نیز متقـابلاً در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد به فراخـور معلومات علمى یکـدیگر از هم استفاده مى کنند و نهایت تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند.

خواجه نصرالدین طوسی سپـس در موصل نجوم و ریاضى را آموخت، به ایـن ترتیب خواجه نصرالدین طوسی نصیر دوران تحصیل خـود را پشت سر گذاشت و بعد از مدتها دورى از وطـن و خـانـواده قصـد عزیمت به خـراسـان کرد.

گفتار بزرگان در مورد خواجه نصرالدین طوسی

علامه حلى از شاگردان بر جسته خواجه که از بزرگترین علماى مذهب تشیع است درباره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلى تصنیفات بسیار دارد و در علوم اسلامى بر طریقه مذهب شیعه کتاب ها نوشت او شریف ترین دانشمندى بود که من در عمرم دیدم.

(ابن فوطى) یکى از شاگردان حنبلى مذهب خواجه نصیر در خصوص اخلاق استادش مى نویسد: خواجه مردى فاضل و کریم الاخلاق و نیکو سیرت و فروتن بود و هیچگاه از درخواست کسى دلتنگ نمیشد و حاجتمندى را رد نمىکرد و برخورد او با همه با خوش رویى بود.

زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی

(ابن شاکر) یکى دیگر از مورخان اهل بیت است که اخلاق خواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکو صورت، خوش رو، کریم، سخى، بردبار، خوش معاشرت، زیرک و با فراست بود و یکى از سیاستمداران روزگار به شمار مى رفت.

(جرجى زیدان) درباره خواجه چنین مى نویسد: علم و حکمت به دست این ایرانى در دورترین نقطه هاى بلاد مغول رفت تو گویى نور تابان بود در تیره شامى.

برو کلمن آلمانى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین این عصر مطلقاً و بدون شک نصیر الدین طوسى است.

در کتاب تحفه الاحباب محدث قمى، صاحب مفاتیح الجنان، در مورد خواجه نصیر مى نویسد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمین، فخر الشیعه و حجه الفرقه الناجیه استاد البشر و العقل الحادى عشر.

خصوصیات اخلاقی خواجه نصرالدین طوسی

خواجه نصرالدین طوسی را نمى توان یک دانشمند محصور در قلم و کتاب به شمار آورد او هرگز زندگى خویش را در مفاهیم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و انسانیت به میان مىآمد، او ارزش هاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح مىداد خواجه از زندان نفس و خود خواهى رها گشته بود زندانى که با علم و دانش نتوان از آن بیرون آمد بلکه رهایى از آن ایمان به خداوند متعال و تقوا و عمل صالح لازم دارد با وجود اینکه بیش از هفت قرن از عصر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخن او، رفتار او و دانش او، زینت بخش مجالس و محافل اهل علم و دانش مى باشد.

فعالیت خواجه نصرالدین طوسی

چندى از فتح بغداد نگذشته بود، که هلاکو خواجه را به ساختن رصد خانه تشویق کرد هلاکو کلیه موقوفات را به خواجه نصرالدین طوسی واگذار کرد تا ۱۱۰ آنها را به مصرف رصد خانه برساند.

خواجه به امر هلاکو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد رصد خانه مراغه در سال ۶۵۶ ه. ق، آغاز و در سال ۶۷۲ ه. ق، به اتمام رسید در این رصد خانه از ابزار نجومى که از قلعه الموت و بغداد آورده بودند استفاده گردید خواجه توانست کتابخانه عظیمى در آنجا تأسیس کند تعداد کتب آن را بالغ بر چهار صد هزار جلد نوشته اند.

دوران بازگشت به میهن خواجه نصرالدین طوسی

 

خواجه در بین راه بازگشت به میهن از شهرهاى مختلف عبور کرد و به نیشابور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مورد هجوم قرار گرفته بود و شهر در دست مغولان بود.

خواجه بعد از نیشابور به طرف طوس زادگاه خویش ادامه مسیر داد و از آنحا خود را به قاین رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خواهرش موفق شود مدتى در قاین اقامت کرده و به تقاضاى اهل شهر امام جماعت مسجد شهر را قبول و به مسائل دینى مردم رسیدگى کرد و اطلاعاتى نیز درباره قوم مغول به دست آورد.

خواجه نصرالدین طوسی در سال ۶۲۸ ه ق، در شهر قاین با دختر فخر الدین نقاش پیمان زناشویى بست و به این ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قاین از طرف محتشم قهستان به نام ناصر الدین که مردى فاضل و کریم و دوست دار فلاسفه بود دعوت به قلعه شد او به اتفاق همسرش به قلعه اسماعیلیان رهسپار گردید. قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکم ترین مکان در برابر حمله مغولها بود.

در این مدت که خواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قاین رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگى مى نمود در همین زمان بود که به در خواست میزبان کتاب (طهاره الاعراق) ابن مسکویه را از عربى به فارسى ترجمه کرد و نام آن را اخلاق ناصرى (به نام میزبان خود) نهاد.

خواجه نصرالدین طوسی حدود ۲۶ سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در این مدت دست به تألیف و تحریر کتاب هاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنین، روضه القلوب، رساله تولى و تبرى و … خواجه در این دوره از زندگانى پر ماجراى خویش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها برد و به علت نبوغ فکرى و دانش و آلایش معروف و سرشناس گشت.

زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی

مغول بیشتر ممالک اسلامى را به اطاعت خود در آورده بود ولى اسماعیلیه و بنى عباس هنوز در قدرت بودند در حالى که سران مغول در فکر یورش به بغداد، مقر بنى عباس، بودند اسماعیلیه ظلم و ستم را از حد گذرانده و فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس الدین قزوینى که عالم و مورد اعتماد مردم قزوین بود از ستم فزون از حد اسماعیلیه به (قا آن )نوه چنگیز خان شکایت برده و طلب کمک نمود تا اینکه (قا آن) برادر کوچک خود هلاکو خان را مأمور سر کوبى قلعه هاى اسماعیلیه کرد. هلاکو خان در سال ۶۵۱ ه ق، با ۱۲۰۰۰ نفر روانه قهستان شد نماینده اى پیش (ناصر الدین) گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از خود فرمان داد ناصر الدین که در این زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تون (فردوس کنونى) فرستاد با تسلیم شدن ناصر الدین عملا شکستى در جبهه اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند.

خواجه نصرالدین طوسی با اطلاع از این جریان دانست که هلاکو مرد خونریزى نیست چون که ناصر الدین را دولت دیگر بخشیده سپس هلاکو دو نماینده نزد (خورشاه) فرستاد و او را به تسلیم شدن خواند، خورشاه با مشورت و صلاح دید خواجه حاضر به قبول اطاعت شد خواجه مذاکراتى با هلاکو داشت و ضمن آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چونکه دلایل نجومى چنان نشان مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیش بینى خواجه درست بود روز شنبه اول ذیقعده سال ۶۵۴ ه ق، با تسلیم شدن خورشاه نقطه پایان بر حکومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پس جز نامى از اسماعیلیان در تاریخ باقى نماند خان مغول خواجه را که در جلوگیرى از خونریزى و تسلیم شدن خورشاه نقش بسزایى داشت با احترام پذیرفت و از او تجلیل فراوانى نمود.

وفات خواجه نصرالدین طوسی

۱۸ ماه ذیحجه سال ۶۷۲ ه ق، آسمان بغداد رنگ دیگرى داشت گویى اتفاقى در شرف وقوع است که آرامش را از این شهر بگیرد و مردم را در عزا بنشاند.
با رحلت خواجه نصرالدین طوسی بغداد یکپارچه غرق ماتم شد و اشک ها چون سیلاب از گونه ها جارى گردید، با ارتحال خواجه جهان تشیع بزرگترین حامى خویش را در دستگاه حکومت از دست داد خواجه با احترام خاصى به سوى آستان مقدس امام کاظم (علیه السلام) تشییع و در جوار آن امام همام به خاک سپرده شد.

زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی,زندگینامه دانشمندان

اساتید خواجه نصرالدین طوسی

خواجه نصیر الدین از محضر اساتیدی که از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از:

  • از محضر دایى بزرگوارش (نور الدین على بن محمد شیعى) .
  • از محضر ریاضى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است.
  • آخرین استادى که خواجه در طوس پیش او تلمذ نمود (عبدالله بن حمزه) دایى پدرش بوده است.
  • درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.
  • فرید الدین داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خواجه در حضور این استاد اشارات ابن سینا را آموخت.
  • کتاب قانون ابن سینا را از قطب الدین فرا گرفته و در نهایت از محضر عارف نامور شیخ عطار نیشابورى بهره مند گردید.
  • ابو السادات اسعد بن عبد القادر.
  •  خواجه نصیر علم فقه را از محضر (معین الدین سالم) فرا گرفته است.
  • در موصل از محضر (کمال الدین موصلى) نجوم و ریاضى را آموخت.

شاگردان خواجه نصرالدین طوسی

شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف ترین آنان را می توان : علامه حلی و ابن فوطى یکى از شاگردان حنبلى مذهب را نام برد.

زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی

آثار خواجه نصیرالدین طوسی

آثار علمى و قلمى فراوانى از خواجه به یادگار مانده که به برخى از آنها اشاره مى گردد.

  •  تجرید العقاید
  • شرح اشارت بو على سینا
  • قواعد العقاید
  • اخلاق ناصرى
  • آغاز و انجام
  • تحریر مجسطى
  • تحریر اقلیدس
  • تجرید المنطق
  • اساس الاقتباس
  • ذیج ایلخانى
  • آداب البحث
  • آداب المتعلمین
  • روضه القلوب
  • اثبات بقاء نفس
  • تجرید الهندسه
  • اثبات جوهر
  • جامع الحساب
  • اثبات عقل
  • جام گیتى نما
  • اثبات واجب الوجود
  • الجبر و الاختیار
  • استخراج تقویم
  • خلافت نامه
  • اختیارات نجوم
  • رساله در کلیات طب
  • ایام و لیالى
  • علم المثلث
  • الاعتقادات
  • شرح اصول کافى

[ad_2]

شاه چقدر از ثروت ایران را با خود برد؟

[ad_1]

روزنامه شهروند: در تاریخ ٢٦ دی ماه ١٣٥٧ سفر طولانی محمدرضا پهلوی و همسرش به همراه خانواده آغاز شد. صبح روز ٢٦ دی ماه، آنها فرودگاه مهرآباد را به مقصد ‏قاهره در مصر ترک کردند. در آن‌جا انور سادات از آنها استقبال کرد. اقامت آنها در مصر چندان نپایید و مجبور شدند تا در ‏‏٢ بهمن به دعوت ملک حسن به مراکش بروند. اما رئیس سازمان امنیت فرانسه به آنها گفته بود که حضور شاه و ملکه باعث ‏دردسر ملک حسن شده و برخی خانواده او را تهدید کرده‌اند. بنابراین، شاه و فرح در ١٠ فروردین ٥٨ مراکش را به مقصد باهاما ‏ترک کردند.‏ آنها در جزیره پارادایس (بهشت) اقامت گزیدند؛ اما به گفته فرح پهلوی، جهنم را در آن‌جا تجربه کردند.

پس از حدود دو ماه شاه و ‏ملکه در تاریخ ٢٠ خرداد ٥٨، باهاما را به مقصد مکزیک ترک کردند.‏ در مکزیک، نیکسون، رئیس‌جمهوری سابق آمریکا به دیدار شاه می‌رود و دیدار دوستانه‌ای با او انجام می‌دهد. شرایط برای سفر ‏درمانی شاه و فرح به آمریکا فراهم می‌شود و آنها ٣٠ مهر ماه ٥٨ به نیویورک می‌روند و از فرودگاه مستقیم به بیمارستان می‌روند. ‏شاه بستری شده و عمل جراحی انجام می‌دهد. پزشکان می‌گویند که او باید دست‌کم ٦ ماه تا یک‌سال و نیم بستری باشد، اما ‏متوجه می‌شوند که شاه نیاز به عمل دیگری دارد.‏ به دنبال تسخیر سفارت آمریکا در تهران، فشارها برای تحویل شاه و فرح به ایران افزایش می‌یابد. قرار می‌شود که محمدرضا ‏پهلوی و فرح به مکزیک بازگردند، اما مکزیک نمی‌پذیرد. در نهایت شاه و همسر تبعیدی‌اش در تاریخ ١١ آذر ٥٨ به تگزاس می‌روند تا در آن‌جا شاه، عمل جراحی انجام دهد.

فرار بزرگ با ثروت افسانه‌ای

اما این اتفاق ‏نمی‌افتد. آنها ناچار می‌شوند تا در ٢٤ آذر ماه برای عمل جراحی به پاناما بروند و عمل جراحی شاه در بیمارستان آمریکایی پاناما ‏انجام شود. باز هم به خاطر اختلافات مقامات و پزشکان بیمارستان، این عمل جراحی کنسل می‌شود. تا این‌که انور سادات ‌ آنها را به قاهره دعوت می‌کند. شاه و ملکه در تاریخ ٣ فروردین ٥٩ پاناما را به مقصد قاهره در مصر ترک ‏می‌کنند و به محض رسیدن به قاهره، شاه به بیمارستان منتقل می‌شود. پس از عمل جراحی، اما در وضع سلامت شاه بهبودی ‏حاصل نشد و درنهایت در ٥ مرداد ٥٩ در بیمارستان قاهره درگذشت.‏

شاه بنا به تجربه فرار پیشین خود در مرداد ١٣٣٢ که خود را بی‌پول یافته بود، در آخرین فرار خود توانست ثروت زیادی را از کشور خارج کند.

این نخستین‌باری نبود که شاه فرار را بر قرار ترجیح می‌داد، اما اگر در ‌سال ١٣٣٢ با کودتایی سیاه، آمریکا مهره دست‌نشانده خود را به کرسی حکومت بازگرداند، در ‌سال ٥٧ دیگر نه جامعه پذیرای سلطنت بود و نه شاه توان رویارویی با موج خروشان انقلابیونی را داشت که به رهبری امام خمینی (ره) خواستار برپایی نظام سیاسی نوینی بر مبنای احکام و قوانین اسلامی بودند.

آوارگی و مرگ تدریجی شاه از ٢٦ دی‌ماه ١٣٥٧ رقم خورد. مقصد نهایی شاه در این سفر آمریکا بود، اما او توقفی پنج‌روزه در مصر داشت که گرفتاری‌های بعدی را برایش پیش آورد.

پس از اقامت چندروزه در اسوان مصر، شاه دعوتنامه‌ای از ملک حسن دوم، پادشاه مراکش دریافت کرد. شاه به گمان این‌که این دعوت هم جزیی از توصیه‌های آمریکا برای آرام‌کردن اوضاع است، به این دعوت پاسخ مثبت داد اما با ورود به مراکش شرایط تغییر کرد. ملک حسن که به اذعان بسیاری از تاریخ‌نویسان به طمع ثروت ٥٠ میلیاردی شاه او را به مراکش دعوت کرده بود با این پاسخ شاه روبه‌رو شد که تمام ثروت او به صد‌میلیون هم نمی‌رسد. ملک حسن از دعوت خود پشیمان شد و بعد از انقلاب در ایران محترمانه عذر او را خواست.

سرانجام دوستان آمریکایی‌اش راکفلر و کیسینجر توانستند جزایر باهاما واقع در غرب اقیانوس اطلس در فاصله‌ای نه‌چندان دور از سواحل فلوریدا را برای اقامت شاه پیدا کنند؛ کشوری دارای ٧٠٠ جزیره، مستقل اما عضو جامعه مشترک‌المنافع انگلستان.

پس از آن که موافقت مقامات باهاما، به‌واسطه پرداخت مبلغ قابل توجهی از حساب شاه نزد بانک راکفلر، جلب شد، شاه با همراهانش و ٣٦٨ چمدان وسایل شخصی با هواپیمای شخصی ملک حسن به سوی باهاما به راه افتادند. چون وضع امنیتی در جزایر توریستی باهاما زیاد مناسب نبود بنا به توصیه راکفلر، شاه، ارمائو یک کارشناس روابط عمومی ‌جوان و چند گارد محافظ هم استخدام کرد. دولت باهاما که در ازای دریافت پول‌های کلان متعهد به محافظت از شاه شده بود، مامورانی را در جلوی راه ورودی ویلای شاه مستقر کرده بود که با دریافت حق ورودیه نفری ١٥ دلار اجازه می‌دادند تورهای توریستی وارد محل شوند و در اطراف ویلای شاه پرسه بزنند و عکس بگیرند. سرانجام کارتر تحت فشار اطرافیانش مجبور شد روز ٢١ اکتبر (٢٩ مهر ١٣٥٨) اجازه مسافرت شاه و همسرش را به آمریکا با ویزای توریستی صادر کند. با اجازه اقامت کوتاه‌مدتی که برای درمان به شاه داده شده بود، شاه با یک هواپیمای کرایه‌ای شرکت گلف استریم به سمت نیویورک حرکت کرد.

فرار بزرگ با ثروت افسانه‌ای

در لحظات اولیه ورود شاه و بستری‌شدنش، رئیس بیمارستان به ملاقات او می‌آید و از شاه برای کمک به تجهیزات بخش سرطان‌شناسی بیمارستان و به‌عنوان شرکت در یک کار خیر، تقاضای یک‌میلیون دلار می‌کند. شاه نیز که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد، چاره‌ای جز جواب مثبت به این درخواست نداشت. شاه در این بیمارستان به زیر تیغ جراحان رفت و جراحی شد، اما حتی جراحی او هم روندی طبیعی در پیش نگرفت. با وجود آن‌که همه آزمایش‌ها و عکس‌ها حاکی از وضع بد طحال او بود و با وجود اصرار دکتر کولمن، سرطان‌شناس و مامور رسیدگی به وضع شاه، بر خارج ساختن طحال او، جراحان کیسه صفرای او را درآوردند؛ این مسأله بعدا مشکل‌ساز شد، چنانچه مسائل مربوط به طحال موجب مرگ او شد.

اقدام دانشجویان در تسخیر لانه جاسوسی در چهارم نوامبر (١٣ آبان ١٣٥٨) این آرامش مقطعی را از شاه می‌گیرد و این‌بار دولتمردان آمریکایی و علی‌الخصوص کارتر به تکاپوی خارج‌کردن شاه از آمریکا می‌افتند تا به این‌ وسیله برای آزادی گروگان‌های خود بتوانند گشایشی حاصل کنند.

سرانجام تنها کشوری که تحت فشارهای آمریکا حاضر به پناه‌دادن به شاه می‌شود، پاناماست. شاه برخلاف میل باطنی خود، انتخابی جز پاناما را پیش رو نمی‌دید و دولتمردان آمریکایی هم با فرستادن نمایندگانی شاه را مجاب به این سفر می‌کنند. شاه سرانجام صبح روز پانزدهم دسامبر (٢٣ آذر ١٣٥٨) با یک هواپیمای باری c٩ نیروی هوایی آمریکا پایگاه لک لند را به مقصد پاناما ترک کرد و در فرودگاه ‌هاوارد واقع در یکی از پایگاه‌های نظامی ‌آمریکا فرود آمد. میزبان شاه و صادر‌کننده ویزای او رهبر نظامی ‌پاناما عمر توریخوس بود.

شاه وحشت‌زده در پی پناهگاهی می‌گشت و تنها گزینه‌های پیش رو برای او آمریکا و مصر بود. دولت آمریکا حاضر بود در قبال استعفا از سلطنت و به‌عنوان یک شهروند عادی شاه را بپذیرد، اما باد نخوتی که در طول چند دهه در سر شاه فرو رفته بود، یک‌شبه خالی نمی‌شد. هر چند که ممانعت‌هایی از سوی آمریکا برای سفر شاه به مصر صورت گرفت، اما شاه آخرین مقصد خود را مشخص کرده بود.

فرح تقاضای اقامت در مصر را تلفنی با جهان سادات، همسر انور سادات در میان گذاشت. جهان سادات به گرمی‌ از این تقاضا استقبال کرد. انور سادات هم چند دقیقه بعد در تماس با پاناما به شاه می‌گوید که هواپیمای شخصی‌اش را روانه پاناما سیتی خواهد کرد.

بالاخره شاه روز یکشنبه سوم فروردین‌ماه پاناما را به مقصد مصر ترک می‌کند. شاه وضع جسمی ‌خوبی ندارد و با آن‌که چند پتو روی او انداخته‌اند از سرما آشکارا می‌لرزد. هواپیما پس از یک توقف برای سوختگیری در جزایر ازور پرتغال به سوی مصر راه می‌افتد. شاه با استقبال انور سادات و همسرش وارد مصر می‌شود.

شاه بلافاصله با بالگرد از فرودگاه به بیمارستان نظامی ‌معادی در ساحل نیل منتقل می‌شود. چند روز بعد دکتر دو بیکی به همراه تیم پزشکی وارد قاهره می‌شود. شاه روز ٢٨ مارس (٨ فروردین ١٣٥٨ ) تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد و طحال شاه برداشته‌می‌شود. شاه از ٢٨ تیرماه کم‌کم به اغما فرو می‌رود و هر ساعت بی‌هوشی او عمیق‌تر می‌شود تا این‌که در ساعت ٩ صبح ٢٧ ژوییه ١٩٨٠ (٥مرداد ١٣٥٩) مرد.

در مراسم تشییع جنازه او تنها سادات، نیکسون رئیس‌جمهوری سابق آمریکا و کنستانتین پادشاه سابق مصر شرکت کردند. حتی ملک‌ حسین دوست قدیمی ‌شاه که بسیار به او مدیون بود هم زحمت شرکت در این مراسم را به خود نداد و از میان هیأت‌های دیپلماتیک خارجی مقیم مصر تعداد کمی ‌در مراسم حضور یافتند. شاه بنا به وصیت خودش در مسجد الرفاعی در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد.

فرار بزرگ با ثروت افسانه‌ای

املاک خاندان پهلوی در خارج از ایران

علاوه بر آن‌چه از املاک بنیاد پهلوی گفته می‌شود و قصر‌ها و باغ‌هایی که مستقیما به نام محمدرضا پهلوی و خاندان او بود، شاه خارج از کشور نیز املاک بسیاری داشت که می‌توان به گران‌ترین خانه و پارک در حومه لندن، قصر و باغ‌های استیل مانس که ملکه الیزابت دوم در آن‌جا متولد شد، اشاره کرد. همچنین گران‌ترین باغ و ساختمان در ناپل (ایتالیا) متعلق به او بود. شاه در کاپری یک باغ بزرگ و ویلایی مجلل داشت. همچنین در ژنو قصر قدیمی معروف به کاخ گل سرخ را خریده بود و قصر مجللی هم در سنت‌موریس داشت که زمستان‌ها را در آن‌جا می‌گذراند، به‌نحوی که سنت‌موریس سوییس در بین دیپلمات‌های خارجی به پایتخت زمستانی ایران معروف بود!

شاه در‌ سال ١٣٥٠ یک جزیره در اسپانیا به مبلغ ٧٠٠‌میلیون دلار خریداری کرد و در مرکز جزیره یک ساختمان مدرن ساخت و اطراف آن را با دیوارهای مرتفع به سبک قرون وسطی محصور کرد و بقیه اراضی را هم به قطعات چند‌هزار متری تقسیم کرد و به سران نظامی و رجال سیاسی فروخت. طبق نوشته روزنامه «دیلی‌اکسپرس» چاپ لندن مورخ ٢٨ مارس ١٩٧٨، شاه یک ملک بزرگ هم در منطقه کوه‌های راکی آمریکا به قیمت یک‌میلیون پوند انگلیس خریده بود. میزان ثروت و دارایی‌های شاه مخلوع در خارج از کشور به‌حدی بود که تنها اشرف پهلوی، ‌خواهر او در نوروز ‌سال ٥٣ در یک قمارخانه در شهر کن در یک شب ١٥‌میلیون فرانک باخت!

روزنامه فایننشال‌تایمز در گزارشی به‌مناسبت قیام‌های موجود در کشورهای عربی علیه دیکتاتورها، میزان دارایی‌های خارج کرده از سوی دیکتاتورهای فراری از کشورهای مختلف را بررسی و اعلام کرد: محمدرضا پهلوی، شاه مخلوع ایران ٣٥‌میلیارد دلار دارایی از ایران خارج کرده است.

نگاهی به برخی فعالیت‌های افراد نزدیک به شاه مخلوع بعد از سرنگونی رژیم طاغوت نشان می‌دهد رقم‌ها بیش از این است. به نظر می‌رسد این رقم مربوط به خروج مستقیم دارایی به شکل ارز از کشور باشد و املاک و سهام خاندان پهلوی در خارج از کشور در آن محاسبه نشده است. اسناد و مدارک موجود در ایران نشان می‌دهد بخشی از املاک محمدرضا پهلوی در ایران شامل ٢٢٠ هکتار زمین قبل از خروج او از کشور در‌ سال ٥٧ به فروش رفته و به‌صورت ارز از کشور خارج شده بود. با این‌حال، براساس آمارهایی که روزنامه‌ها و نشریات آمریکایی منتشر کردند، ثروت شاه شبکه پیچیده‌ای از شرکت‌ها، بنیادها، حساب‌های بانکی، زمینی در کوستادل‌سول اسپانیا، ویلایی در سنت‌موریس سوییس که بعدها سیلویو برلوسکونی آن را خرید و املاکی در نقاط مختلف دنیا بود.

قرار بود طبق خواسته شاه، ثروتش به نسبت زیر تقسیم شود: ٢٠‌درصد به فرح دیبا، ۲٠‌درصد به پسر بزرگش رضا، ١٥‌درصد به فرحناز، ١٥‌درصد به لیلا، ٢٠‌درصد به علیرضا پسر دیگر شاه، ٨‌درصد به شهناز و ٢‌درصد به نوه‌اش مهناز زاهدی. ارزش ثروت تقسیم‌شده شاه از ۱۲۰‌میلیون دلار، طبق گفته بعضی وابستگان به خانواده پهلوی، تا ١٠٠‌میلیارد دلار، طبق برآوردهای نیمه‌رسمی، متغیر است. عباس میلانی که به این خاندان نزدیک است، رقمی نزدیک به یک‌میلیارد دلار را نزدیک‌تر به واقعیت می‌داند و هنوز هم مشخص نیست چه میزان از ثروت ایران توسط او و خاندانش به یغما رفته است.

[ad_2]

سلبریتی‌هایی که با طرفدارانشان کامنت بازی می‌کنند!

[ad_1]

برترین ها – ترجمه از پردیس بختیاری: دیگر آن دوره ای که هواداران ستاره ها برایشان نامه یا ایمیل می فرستادن، به پایان رسید. حال ستاره های هالیوود در شبکه های مختلف اجتماعی با هوادارانشان در ارتباط اند. در واقع شبکه های اجتماعی این فرصت را در اختیار مردم قرار داده تا با ستاره مورد علاقه شان ارتباط داشته باشند.
 
اما آیا واقعا ستاره ها نظرات و ابراز احساساتی را که در صفحات شخصی آنها توسط طرفداران شان منتشر می شوند، می خوانند؟ آیا پس از خواندن به آنها پاسخ می دهند؟ بسیاری از ستاره ها وقت کافی برای این کار را ندارند اما هستند ستاره هایی که نه تنها کامنت های هوادارانشان را می خوانند، بلکه به آنها نیز پاسخ می دهند. در ادامه برخی از این ستاره ها را به شما معرفی می کنیم.
 
تیلور سوئیفت
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
تیلور سوئیفت همیشه به هوادارانش احترام می گذارد و برای آنها ارزش قائل می شود. به عنوان مثال او در شبکه های اجتماعی با هوادارانش در ارتباط است و حتی هر چند وقت یک بار به نظرات آنها نیز پاسخ می دهد.  او حتی از طریق شبکه های اجتماعی آنقدر با طرفداران وفاداراش صمیمی شده که چندین بار آنها را به خانه اش دعوت کرد. اگر چه او قبل از انتشار آخرین آلبومش، صفحات شخصی خود را بست اما خیلی زود ارتباط خود را با مردم از سر گرفت و حتی در توییتر نیز عکس هایی از افرادی را که آلبوم هایش را خریداری کردند، منتشر کرد.
 

 جاستین تیمبرلیک
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
جاستین تیمبرلیک ستاره دیگری است که از طریق توییتر و اینستاگرام با هوادارانش در ارتباط است. او حتی به سوالات مردم در توییتر پاسخ می دهد و گاهی پست های آنها را بازنشر می کند. اگر شما هم دوست داشته باشید، می توانید شانس تان را امتحان کنید. 
 

 کریسی تیگن
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
کریسی تیگن یکی از فعال ترین ستاره ها در شبکه های اجتماعی است زیرا که او نه تنها به کامنت های خوب هوادارانش، بلکه به کامنت های بد و زشت مردم نیز پاسخ می دهد. او برای فالوورهایش سوال مطرح می کند و با پست هایش آنها را می خنداند. 
 

 جان لجند
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
درست شبیه همسرش، کریسی تیگن، جان لجند نیز از فعال های شبکه های اجتماعی ست. او از برقراری ارتباط با هوادارانش لذت می برد و معتقد است که اگر چه نمی تواند طرفدارانش را رو در رو ملاقات کند، اما می تواند از طریق شبکه های اجتماعی با آنها در ارتباط باشد. با بیش از ۱۱ میلیون فالوور، این کار ساده ای نیست اما گویا جان لجند خوب از عهده اش بر آمده است.
 

 جنیفر لوپز
 
این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
اگر به صفحه توییتر جنیفر لوپز نگاهی انداخته باشید، حتما دیده اید که او هر از چند گاهی به کامنت های هوادارانش پاسخ می دهد. بنابراین اگر شما هم دوست دارید که با این ستاره هالیوود در ارتباط باشید، بد نیست شانس خود را از میان ۴۴ میلیون فالوور او، امتحان کنید.
 

 اشتون کوچر
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
اگر چه اشتون کوچر علاقه ای به فاش کردن زندگی خصوصی اش ندارد اما او در شبکه های اجتماعی ارتباط خود را با هوادارانش حفظ کرده است. به عنوان مثال اگر او در توییتر خود از جمله یا جوکی خوشش بیاید، آن را بی پاسخ نمی گذارد. او حتی در مورد موضوعاتی که شک دارد نیز از فالوورهایش کمک می گیرد و سوالات خود را با آنها مطرح می کند.
 

 لیدی گاگا
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
محبوبیت لیدی گاگا بیشتر از دنیای واقعی، در دنیای مجازی و تویتتر است. او دوست دارد که با هوادارانش از طریق شبکه های اجتماعی ارتباط برقرار کند. او حتی عکس هایی از هنرهای دستی هوادارانش را که برای او ارسال می کنند، به اشتراک می گذارد.
 

 نیک جوناس
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
 نیک جوناس از دیگر ستاره ها پا را فراتر می گذارد و برای هوادارانش پیغام خصوصی می فرستد. بله درست است! او تقریبا تمام کامنت های منتشر شده در صفحات شخصی اش را می خواند و حتی اعتراف کرده که از طریق دایرکت توییتر برخی از فالوورهایش را از افسردگی نجات داده است. بنابراین اگر شما نیز او را فالو کرده اید و برایش پیغام گذاشتید، پیشنهاد می کنیم که دایرکت خود را مدام چک کنید زیرا احتمال این که او جواب شما را بدهد، زیاد است.
 

 دمی لواتو
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
دمی لواتو نه تنها از طریق شبکه های اجتماعی با مردم در ارتباط است، بلکه خود نیز برای فالو کردن برخی از هوادارانش دست به کار می شود. او اخیرا پست های برخی از فالوورهایش را که از کنسرت او عکس ها و ویدیوهایی منتشر کرده بودند، بازنشر کرد.
 

 مایلی سایرس
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
مایلی سایرس در شبکه های اجتماعی بسیار فعال است. اگر چه به ندرت جواب کامنت های هوادارانش را می دهد اما به جایش اغلب پست های آنها را بازنشر می کند. با وجود بیش از ۳۷ میلیون فالوور در توییتر، کار او واقعا سخت است.
 

 کیم کارداشیان
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
شبکه های اجتماعی برای خانواده کارداشیان ها یک بیزنس است، به طوری که آنها از طریق توییتر و اینستاگرام خود پول های زیادی به دست آوردند. بنابراین طبیعی است که حضور پر رنگی در این مکان های مجازی داشته و با هوادارانشان در ارتباط باشند. کیم کارداشیان نیز گاهی پست های هوادارانش را بازنشر می کند و حتی کامنت های زشت را، به خصوص در اینستاگرام، بی پاسخ نمی گذارد.
 

 آریانا گراندی
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
آریانا گراندی اعتراف کرده که کامنت های اینستاگرامش را می خواند و به آنهایی که خوشش بیاید، پاسخ نیز می دهد. بنابراین بد نیست شما هم شانس تان را امتحان کنید.
 

 نیکی میناژ
 
 این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند
 
تقریبا تمام طرفداران نیکی میناژ می دانند که او ارتباط خوبی با مردم از طریق شبکه های اجتماعی دارد. کاری که او در توییتر خود در سال ۲۰۱۷ انجام داد، منحصر بفرد بود. او با پستی اعلام کرد که به شهریه تحصیل برخی از هوادارانش را، در صورتی که نمره خوبی را کسب کنند، پرداخت خواهد کرد. او ۴۵ پس از این پست افرادی را که شرایط لازم را داشتند، شناسایی و تا چند ساعت بعد، به حساب شان پول لازم را واریز کرد.
 

  ایان سامرهلدر
 
این ستاره‌ها با هوادارانشان در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطند 
 

 ایان سامرهلدر یکی دیگر از ستاره های محبوبی است که از شبکه های اجتماعی برای برقراری ارتباط با هوادارانش، به بهترین شکل ممکن، استفاده کرده است. او نه تنها پاسخ بسیاری از پست ها را می دهد، بلکه در روزهای تولد فالوورهایش، برای آنها کارت پستال تبریک می فرستد.

[ad_2]

کی‌روش بدسگال، دیلماج حواس‌پرت و دشمنان بی‌انصاف!

[ad_1]

روزنامه شهروند – سیامک رحمانی: اجازه بدهید تکلیف را اول کار مشخص کنم به گمان من کی‌روش جای دفاع ندارد؛ او رفتارش غیرحرفه‌ای و آزارنده است، چه در گذشته و به‌خصوص حالا. این‌که او مربی موفقی است و توانسته سطح تیم‌ملی فوتبال ایران را ارتقا دهد و توقع ما را از این تیم بالا ببرد، نباید باعث چشم‌پوشی‌مان بر ایراداتش شود. این‌که ما با اصرار می‌خواستیم در تیم‌ملی بماند. این‌که با تیم‌ملی نتایجی گرفته که بی‌شک تا آینده دور مایه مباهات و چه بسا دور از دسترس خواهد بود هم.

حساب کی‌روش کنار تمرین و کنار زمین مسابقه با آن‌ که برای قرارداد چانه می‌زند و قرار اردوها را می‌گذارد و به دیدارهای تدارکاتی اوکی می‌دهد، جداست. حساب کی‌روشی که سر بازیکن‌ها فریاد می‌زند با آن ‌که پشت میکروفن و در مصاحبه‌هایش زمین و زمان را به هم می‌دوزد، علی‌حده است. کی‌روش دوم مطلقا غیر قابل توجیه است و کنترلی بر او نیست و حتی اگر اشکال از طرف مدیرانی باشد که به سرمربی بزرگتر از خود نمی‌توانند امر و نهی کنند، باز هم نمی‌شود بر شیوه کی‌روش صحه گذاشت. مردم می‌گویند این سرمربی را دوست ندارند؟ باید برود؟ حاضرند پیه یک سرمربی ایرانی یا یک مربی امتحان پس‌نداده خارجی را به تن بمالند؟ باشد؛ برود. او خوب پول گرفته و زیاد حرف زده و حاشیه درست کرده و اعتمادها را از خود برگردانده و شاید تاریخ مصرفش تمام شده باشد.

کی‌روش بدسگال، دیلماج حواس‌پرت و دشمنان بی‌انصاف!

این اما یک طرف ماجراست. طرف دیگر ماجرا این است که ما وسط جام ملت‌ها هستیم. جواد خیابانی که به کی‌روش حمله می‌کند، مطمئنا دلش بیشتر کم‌کردن روی کی‌روش را می‌خواهد؛ تا آرامش تیم‌‌ملی و پیروزی‌اش را. آن اداها و اشک به چشم‌آوردن‌های تکراری شاید برای مردم قابل باور باشد اما خودش هم می‌داند که چقدر نمایش می‌دهد. زدن کی‌روش روی آنتن زنده وقتی که هیچ هزینه‌ای ندارد و وزیر و رئیس فدراسیون هم بگویند: «دمت گرم جواد!» چه شجاعتی می‌خواهد؟ بگذریم از این‌که این هجمه از روی اشتباه است. کی‌روش اصلا چیزی درباره گرسنگی ملت و این حرف‌ها نزده؛ مترجم باید بیاید عذرخواهی کند که نیامده اما حتی کی‌روش این حرف‌ها را هم زده بود، توهینی در آن نبود.

خود خیابانی صد بار بر فقر و فاقه مردم موج‌سواری کرده، حالا اگر کی‌روش این حرف‌ها را زد باید یادمان بیفتد که مردم ما شرف دارند؟ که شهید داده‌اند؟ واقعا بی‌ربط‌تر از این هم می‌شود پاسخ سرمربی عصبی و حاشیه‌ساز را داد؟ حتی اگر مردم کیف کرده باشند هم باز بی‌ربط است. پرسپولیسی‌ها باید از این جبهه‌گیری دست بردارند. این‌که چون کی‌روش با برانکو بد است باید برای باخت تیم‌ملی دعا کنیم؟ کجای این رفتار جوانمردانه و میهن‌پرستانه است. استقلالی‌ها اگر تیم ژاپنی را تشویق کرده‌اند، حق داشته‌اند؛ دلشان خواسته تیم رقیب‌شان ببازد اما پرسپولیسی‌ها در این هجوم به کی‌روش خیر چه کسی را می‌خواهند؟ تا کجا می‌خواهند به تیم‌ملی لطمه بزنند؟ دو تا تیم‌ملی که نداریم. واقعا درک این حقایق این‌قدر سخت است؟ خلاصه این‌که شاید آتش اخیر بابت ترجمه پرت و بیهوده مترجم تیم‌ملی زبانه کشیده باشد، اما همان‌قدر که کی‌روش شایسته مواخذه و بی‌اعتبارشدن است، مخالفان او، صداوسیما و خیابانی و پرسپولیسی‌ها و هوکنندگان تیم‌ملی هم باید شرمنده باشند. این رفتار چه نشانی از احترام و شخصیت و غیرت ملی دارد و جز خودخواهی چه پیامی دارد؟

تجربه در سال‌های گذشته ثابت کرده وقتی همه در فوتبال ایران به جان هم می‌افتند، باید پای سرمربی پرتغالی تیم‌ ملی در میان باشد؛ منتهی نکته ناراحت‌کننده اینجاست که حالا دیگر بدون تعارف باید نوشت صحبت‌های کی‌روش به زجرآورترین درجه خود رسیده و انگار او دوست ندارد در روزهای پایانی حضورش در تیم ‌ملی ایران همه چیز سر جای خودش باشد. کی‌روش توهین‌کردن را به‌حدی رسانده که دیگر حامیانش هم  بهانه‌ای برای دفاع از او ندارند. درباره آن چیزی که در یک ٢٤ ساعت جنجالی در فوتبال ایران گذشت، باید اتفاقات را با هم مرور کنیم. همه چیز از مصاحبه کی‌روش در ابتدای تمرین روز بعد از بازی با عراق شروع شد.

ادعاهای شوکه‌کننده کی‌روش

«مطلبی بود که آن موقع نمی‌دانستم و تاج در چندین مرحله به من توضیح داد تا متوجه شدم. تاج ابتدا این اطلاعات را از من پنهان کرد. آن مطلب این است که تمدید قرارداد من کاملا برخلاف خواسته وزارت ورزش بود.» این افشاگری از سوی کی‌روش بود، اما بد نیست بدانید این شایعه که وزیر به فدراسیون فوتبال دستور داده هیچ قرارداد بلندمدتی با کی‌روش تا جام‌ جهانی ٢٠٢٢ امضا نکنند، بیشتر به حقیقت نزدیک است و گفته می‌شود تاج با مشورت وزیر قرارداد کی‌روش را ٦ماهه تمدید کرد. با این‌حال، کی‌روش گفته است: «تاج دستورات خاص از وزیر گرفته بود که این قرارداد را تمدید نکند و اگر من از روز اول این را می‌دانستم هیچ‌وقت این‌جا نمی‌ماندم.» کی‌روش در بخش دیگری از صحبت‌هایش به این موضوع اشاره کرده است: «از روزی که رهبر معظم انقلاب در پیامی از عملکرد تیم ‌ملی در جام‌ جهانی تشکر و قدردانی کرد، وزارت ورزش علیه من شد.»

کی‌روش بدسگال، دیلماج حواس‌پرت و دشمنان بی‌انصاف!

ماجرای پرواز بیزینس

درگیری و جنجال اصلی بعد از حمله به وزیر مربوط به یک اتفاق تکراری بود. سرمربی تیم‌ ملی باز هم علیه پرسپولیسی‌ها موضع گرفت و جملاتی حیرت‌انگیز از او نقل شد که «وقتی مردم ایران غذا ندارند بخورند و تیم ‌ملی مشکلات زیادی داشته، یک باشگاه با پرواز بیزینس برای برگزاری فینال لیگ قهرمانان آسیا به ژاپن سفر کرد و به تهران بازگشت.»جملاتی که در ساعات بعد مشخص شد بد ترجمه شده، اما نقل آن کار خود را کرده بود و حتی خیابانی با توپ پر به او حمله کرد.

واکنش تند پرسپولیسی‌ها

هواداران پرسپولیس مدت‌هاست که به‌تندی علیه کی‌روش موضع می‌گیرند. بعد از مصاحبه اخیر، باز هم صحبت درباره مفاد قرارداد کی‌روش و این‌که کشور ایران با همه این مشکلات این مربی را به یکی از گران‌ترین مربیان ملی دنیا تبدیل کرده، داغ شد. جزییات قرارداد او که فدراسیون باید پول خشکشویی لباس،  بیمه عمر و سلامت خودش و خانواده‌اش، هزینه دندانپزشکی، بلیت بیزینس، هتل و ایاب و ذهاب درجه یک در سفرهای خارجی را پرداخت کند باز هم توسط هواداران و رسانه‌ها مرور شد. باشگاه پرسپولیس هم در بیانیه‌ای احساسی به صحبت‌های کی‌روش واکنش نشان داد و این توضیح را ارایه کرد که برای حضور در فینال لیگ قهرمانان آسیا،AFC  به پرسپولیس و کاشیما مبلغ ٦٠‌هزار دلار کمک‌هزینه نقدی داد تا بلیت هواپیما و هزینه‌های سفر خود را پرداخت کنند. باشگاه همچنین تأکید کرد هیچ‌گونه حمایتی از بودجه دولتی نشده و تمام هزینه‌‌ها را از درآمدهای خود پرداخت کرده است. بعد از بیانیه باشگاه، نوبت به پست اینستاگرامی مشترک تمام بازیکنان پرسپولیس رسید به‌جز سه نفر که در اردوی تیم‌ ملی حضور دارند و طبیعتا جرأت نداشتند که آن پست تند و تهدید‌آمیز را منتشر کنند.

عذرخواهی تاج بعد از پاداش داورزنی!

کی‌روش در شرایطی یک روز بعد از بازی تیم ‌ملی ایران مقابل عراق به پرسپولیسی‌ها و وزیر ورزش حمله کرد که محمدرضا داورزنی با حضور در دوبی و اردوی تیم ‌ملی مبلغ ٤٥٠‌هزار یورو پاداش کی‌روش و بازیکنان تیم ‌ملی را به آنها پرداخت کرد و خبر آن هم در رسانه‌ها اعلام شد. به این‌ترتیب، خیلی عجیب بود که کی‌روش تنها ١٢ ساعت پس از پرداخت پاداش‌ها از سوی وزارت ورزش چنین حملاتی را به مسعود سلطانی‌فر داشت. درنهایت اما مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال مجبور شد برای آرام‌کردن جو سکوت خود را بشکند. او با این جملات کی‌روش را حتی تهدید و از مردم عذرخواهی کرد: «تاکنون پاداش، حقوق و پول روزانه کادر فنی و بازیکنان برای همه پیکارها پرداخت شده که مبلغ آن در صورت ضرورت اعلام می‌شود. کادر فنی و مسئولان تیم ‌ملی فقط موظفند به مسائل فنی تیم بپردازند. اگر مردم از صحبت‌های اخیر کی‌روش رنجیده‌اند، من عذرخواهی می‌کنم.»

کی‌روش بدسگال، دیلماج حواس‌پرت و دشمنان بی‌انصاف!

جدایی کی‌روش قطعی شد؟

منتقدان کی‌روش بعد از مصاحبه جنجالی این مربی اعلام کردند که او باید همین حالا از سرمربیگری تیم ‌ملی ایران اخراج شود، اما همه می‌دانند که با توجه به آرزوی دیرینه فوتبال ایران برای رسیدن به قهرمانی آسیا و شرایط حساس کنونی به هیچ‌عنوان چنین تصمیمی عاقلانه نیست. به‌هرحال، در طرف دیگر، کی‌روش هنوز هم طرفدارانی در فوتبال ایران دارد، ولی همه دیگر این واقعیت را قبول دارند که محبوبیت  او به پایین‌ترین حد ممکن رسیده است و این بدان معناست که کی‌روش بعید است با تیم ملی ادامه بدهد حتی اگر ایران را به‌عنوان قهرمانی آسیا برساند.

[ad_2]

جهان پهلوان تختی؛ مالک ابدی سکوی اول محبوبیت

[ad_1]

روزنامه ایران: پنجاه سال پیش در چنین روزهایی غلامرضا تختی (۵ شهریور ۱۳۰۹- ۱۷ دی ۱۳۴۶) در اوج شهرت و محبوبیت، آنهمه عزت و احترام را گذاشت و رفت. هنوز هم مرگ جهان پهلوان در هاله‌ای از افسانه و واقعیت تنیده شده و هرکسی از ظن خود در این مورد داد سخن سر داده و گره روی گره گذاشته است.کمتر کسی باور می‌کرد مردی با آن عزت نفس و کرامت اخلاقی خودش را کشته باشد. دم دستی‌ترین تصور هم «قتل سیاسی» بود.   این نوشتارها  قصد ندارند به موشکافی این داستان هزار تعبیر بپردازند. مهم خود تختی بود که رفت! آنچه برای ما و شاید برای جوانترهای این آب و خاک باید گفته شود نه شیوه مرگ که شیوه زندگی کردن تختی است.
 
 مالک ابدی سکوی اول محبوبیت
قهرمانی از جنس مردم
پرویز عرب _ پیشکسوت کشتی ایران: زندگی با شادروان پهلوان تختی تماماً خاطره است. خوشحالم که در صنفی حضور دارم که مرد پهلوانی چون او در میان مردم جامعه تبدیل به پوریای ولی شد. شخصیت وجودی تختی زیبنده و برازنده واژه «پهلوان» بود.شخصیت، منش و رفتار وی با مردم، ورزشکاران، چه در زندگی، چه در میدان ورزش و در تمامی اردوهای مسابقاتی به گونه‌ای بود که همه از او مروت و جوانمردی را به یاد دارند. او با همگان فرق داشت.
مسعودنیا مربی ورزش ما در دبیرستان مروی بود. او به من پیشنهاد داد که به دبیرستان دارالفنون بروم. وقتی سیکل را در مدرسه مروی گرفتم به دارالفنون رفتم. در آنجا محدودیت‌هایی برای ورزش برقرار بود چرا که فدراسیون کشتی نمی‌گذاشت هر کسی در سالن دارالفنون تمرین کند مگر اینکه در این رشته عنوان داشته باشد. اما مسعودنیا با صحبت‌هایی که انجام داد در نهایت قبول کردند که من، برادرم و یکی از کشتی‌گیران به نام گلابی در سالن تمرین کنیم. یک روز مرحوم بلور که مربی دارالفنون بود از تمرین ما جلوگیری کرد و به ما گفت شما هنوز مقام تهران را هم ندارید آن وقت چطور می‌خواهید اینجا تمرین کنید؟
 
درست است که مسعودنیا سفارش شما را کرده اما اگر می‌خواهید در اینجا تمرین کنید فقط از ساعت ۵ بعدازظهر به بعد می‌توانید به این سالن بیایید چرا که اینجا از ساعت ۲ تا ۵ بعدازظهر در اختیار کشتی گیران صاحب مقام است. وقتی بلور این حرف را به ما زد، یک دفعه دیدم یک شخص خوش‌اندام و خوش قد و قواره که همه از او حساب می‌بردند جلو آمد و گفت: آقای بلور چرا نمی‌گذارید اینها تمرین کنند. اینها هم محصل همین مدرسه هستند و حق دارند که از این سالن استفاده کنند. بلور بلافاصله جواب داد اگر شما می‌گویید من هیچ مخالفتی ندارم و به این صورت بود که او قبول کرد ما در آن سالن تمرین کنیم. آن شخص غلامرضا تختی بود. از او تشکر کردیم و خیال‌مان راحت شد که تختی از ما حمایت می‌کند. من از همان جا و از مدرسه دارالفنون با تختی آشنا شدم و همیشه دلم به این قرص بود که یک پشتیبان مهم دارم.
البته این را بگویم که تختی پشتیبان همه بود و تا جایی که می‌توانست به همه کمک می‌کرد و این موضوعی است که هیچ وقت از یادم نمی‌رود. شادروان تختی مردی استثنایی بود و کاملاً با دیگران فرق داشت. تختی به قدری خوش‌برخورد بود که همه نوجوانان هر سؤالی که داشتند خیلی راحت با او مطرح می‌کردند و از او راهنمایی می‌گرفتند از جمله خود من.
وقتی تختی وارد سالن مسابقه‌ها می‌شد نظم و ترتیب سالن به هم می‌ریخت اما خیلی از بزرگان کشتی یا خیلی ازمسئولان فدراسیون و کشوری، وقتی وارد سالن می‌شدند هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. این یک دلیل داشت او از جنس مردم و همراه و مددکار آنها بود. او پیش مردم عزت و آبرو داشت. تختی افتخار ایران زمین بوده و هست. زندگی جهان پهلوان یک سناریو است که همه می‌توانند از آن بهره ببرند.

اسطوره انسانیت و مردانگی

محمد مهدی یعقوبی – پیشکسوت کشتی ایران: شادروان پهلون تختی از دوستان صمیمی و عزیز من بود و ما با هم مدت ۱۰ سال در اردوهای کشتی حضور داشتیم و رفاقت ما به‌گونه‌ای بود که اکثراً به‌خانه یکدیگر می‌رفتیم و وی به من می‌گفت چون آدم خاکی و ساده و خوبی هستی این رفاقت را دوست دارم و به‌طور مداوم به خانه ما در قزوین می‌آمد. خاطرم هست که تصمیم گرفته بودیم برای یک سفر تفریحی مدت ۶ روز به ترکیه برویم و در آن مقطع زمانی تیم دوم کشتی ایران برای شرکت در مسابقات به ترکیه اعزام شده بود.
 
هنگامی که در ترکیه بودیم تصمیم گرفتیم چند روزی را به کشور آلمان سفر کنیم که به فرانکفورت رفتیم و در آنجا تختی به من گفت که برای کاری باید به مونیخ که داریوش فروهر در آنجا زندگی می‌کرد برود و من در فرانکفورت ماندم و مرحوم تختی سه روزی را در خانه داریوش فروهر میهمان بود. تا اینکه موقع بازگشت بود که تصمیم گرفتیم یک خودرو بنز خریداری کنیم و پول‌هایمان را روی هم گذاشتیم و ۱۰ هزارتومان برای خریدش پرداخت کردیم و ۲ هزارتومان باقیمانده خرج سفرمان بود.جالب اینکه هر دو چندان رانندگی بلد نبودیم و مجدد به ترکیه بازگشتیم و در ترکیه مرحوم تختی پشت فرمان نشست و یک لحظه احساس کردم در حال پرواز هستیم که بعد چند لحظه در رودخانه فرود آمدیم. من بلافاصله شیشه عقب ماشین را شکستم و سعی کردم خودم را بیرون بکشم و وقتی موفق شدم تلاش کردم تختی را نجات بدهم و او نیز مادام صدایم می‌کرد و کمک می‌خواست.
 
وقتی دیدم به تنهایی قادر به کمک نیستم به پلی که نزدیکی رودخانه بود رفتم و جلوی اتوبوس عبوری را گرفتم و از آنان خواستم که کمکم کنند وقتی پهلوان تختی را دیدند، از هیکل وی تعجب کرده بودند و به‌شوخی گفتند این انسان است یا غول. بعد از اینکه حال وی بهبود پیدا کرد عزم بازگشت به کشور و تهران را کردیم. اما خب چندان پولی در بساط نداشتیم و در آنجا معاون سفیر ایران در ترکیه به نام تورانیان به ما کمک کرد و تختی کمک وی را منوط به بازگشت قرض قبول کرد.
 
وقتی به تهران آمدیم ماشین که حالا داغون شده بود را فروختیم و نخستین کاری که کردیم به خانه خواهر تورانیان رفتیم و قرض‌مان را ادا کردیم.وقتی که از آن تصادف جان سالم به در بردیم شادروان غلامرضا تختی رو به من گفت خدارو شکر که زنده هستیم و نگران نباش و مطمئن باش که سه ماه دیگر در مسابقات جهانی ملبورن استرالیا شرکت خواهیم کرد و قهرمان خواهیم شد. که همین هم شد، مرحوم پهلوان تختی یک اسطوره بود. یک نمونه و الگوی بارز از انسانی جوانمرد و بزرگ که جا دارد جوانان امروز ما جای پای وی بگذارند.

دو پهلوانی که رمز عشق‌شان مصدق شد

پهلوان غلامرضا تختی به روایت پهلوان حسین شاه حسینی

حسین میرزانیا – پژوهشگر تاریخ: بی شک زنده یاد حسین شاه حسینی، شاهد زنده بیش از هفتاد سال از تاریخ معاصر ایران، یکی از صادق ترین، صمیمی‌ترین و نزدیک‌ترین راویان زندگی پهلوان نامی و همچنان بی‌رقیب عرصه ورزش بویژه ورزش کشتی ایران یعنی غلامرضا تختی بود. حسین شاه حسینی متولد سال ۱۳۰۶ در محله سرچشمه تهران و غلامرضا تختی متولد سال ۱۳۰۹ در محله خانی آباد تهران، هر دو از خانواده‌ای با اصالت و علایق دینی و وطن پرستانه، هر دو طعم فقر و ستم چشیده، هر دو ورزشکار و شیفته مرام و مروت پهلوانی.

این دو باید در جایی به هم می‌رسیدند و این نقطه وصل در بحبوحه نهضت ملی نفت رخ داد. در جایی و مکانی که حسین شاه حسینی مدیر اداری باشگاهی بود به نام باشگاه بوستان ورزش: «آشنایی من با تختی در همین ایام روی داد. در آن دوران من مدیر اداری باشگاه بوستان ورزش بودم. البته علاوه بر آن، عضو باشگاه نیرو و راستی هم بودم و در این باشگاه بسکتبال و والیبال بازی می‌کردم. باشگاه بوستان ورزش، در مقابل ورزشگاه امجدیه (شیرودی فعلی) بود. مرحوم تختی به همراه آقای حسین نوری برای تمرین به آنجا می‌آمد. حسین نوری علاوه بر کشتی، به ورزش راگبی نیز علاقه‌مند بود و در تیم رگبی که من کاپیتان آن بودم عضویت داشت. آشنایی من با تختی از طریق حسین نوری، قبل از سال ۱۳۳۰ صورت گرفت.» (1)
دوستی و رفاقت این دو پهلوان از ورزش آغاز شد ولی در ورزش نماند. نسیم ملی شدن صنعت نفت وزیدن گرفته بود و جبهه ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق تشکیل شده بود. در این میان رابطه خویشاوندی مهندس کاظم حسیبی از اعضای مؤثر جبهه ملی با مادر تختی و پی‌گیری حقوق پایمال شده آنان در واقعه تصرف عدوانی املاک پدر مرحوم تختی توسط شهردار تهران، زمینه علاقه و ارادت تختی به مصدق و جبهه ملی ایران را فراهم کرده بود.
پیش از این تختی در حزب زحمتکشان فعالیت می‌کرد ولی با ظهور مصدق و جبهه ملی ایران راه خود را از حزب زحمتکشان جدا کرد و به آرمان نهضت ملی وفادار ماند. برآمدن مصدق و نخست‌وزیری که هم میهن پرست بود هم متواضع در مقابل فرهنگ و آیین مردم ایران، هم صادق بود هم سالم، نه وابستگی به بیگانه‌ای داشت، نه آلوده به دزدی و غارت و دروغ و دغل و از بیت المال مردم ذره‌ای سوء استفاده نکرد و حتی از حقوق خود هزینه مسافرت‌ها و امور بیمارستان نجمیه را تقبل کرده بود، در چشم و دل تختی چنان جای گرفت که نه دیگر از مصدق چشم برداشت و نه از شاه حسینی دست شست. شاه حسینی هم هیچ گاه این پهلوان بلامنازع قلب‌های ایرانیان را تنها نگذاشت.
 
آن دو با هم ماندند و شاه حسینی شاهد صادق رفتار و کردار پهلوان تختی پس از مرگ تختی ماند تا برای پنج نسل پس از تختی از رستم زمانه ایرانیان بگوید. اینک تنها به گوشه‌ای از این خاطرات دست اول یارغار پهلوان غلامرضا تختی، رجوع می‌کنیم تا در سالگرد رفتن تختی و کوچ ابدی پهلوان شاه‌حسینی به نزد دوست که هر دو در دی ماه سرد زمستان رفتند، جای خالی هر دو را زنده نگاه داریم و توشه‌ای برای خود برگیریم.
 
 مالک ابدی سکوی اول محبوبیت
پهلوان ایرانیان در کنار زلزله زدگان
 در واقعه ۱۰ شهریور ۱۳۴۱ زلزله بویین زهرا، قرار شد او به همراه مرحوم تاجیک و غفوری اقدام به جمع‌آوری کمک‌های مردمی بکنند. از خیابان پهلوی سابق تا میدان منیریه با یک پلاکارد کوچک هدایای نقدی و جنسی مردم را در چند اتومبیل جای داد و پول‌های جمع آوری شده را از طریق جبهه ملی صرف کمک به زلزله زدگان کرد و بخشی را نیز به سازمان شیروخورشید سرخ واگذار کرد. پس از آن، مرحوم تختی چند بار برای سرکشی به چگونگی هزینه کردن کمک‌های اهدایی مردم به بویین زهرا رفت و شخصاً بر تعمیر یکی از مساجد محل نظارت کرد. هم‌اکنون نیز مدرسه دهخدا و دبستان حمدالله مستوفی که از پول‌های سپرده شده به تختی ساخته شدند، هنوز پابرجاست. تختی همواره به فکر مردم بود و این آمادگی را داشت که همه سرمایه و هستی خود را نثار آنها کند… او که همچون حاج حسن شمشیری (از بازاریان متمول تهران و از برجسته‌ترین حامیان جبهه ملی) از تحصیل نکردن خود همواره در رنج بود، دو بار حقوق دریافتی خود را تقدیم چند دانشجوی بی‌بضاعت کرد تا آنها بتوانند به تحصیل خود ادامه دهند.(۲)
اعتماد به نفس و استقلال رأی یک پهلوان
«در کابینه اسدالله علم قرار شد که در تهران انتخابات شورای شهر برگزار شود، به همین سبب گفتند کاندیدایی معرفی کنید. آن زمان عده‌ای از رؤسای اصناف کاندیدا معرفی می‌کردند. جلسه مهمی در خانه‌ای در میدان شاپور برگزار شد و آقای اسدالله علم هم به همراه حسن کلانتری پیشکار خود آمد و پیشنهادهایی به مرحوم ابراهیم کریم آبادی کرد. ابراهیم کریم آبادی رئیس صنف قهوه‌چی، از صنوف بسیار بزرگ ایران بود و در کارهای سیاسی ایران نقش داشت.
 
علاوه براین آقای کریم آبادی تحصیلکرده بود و عضو شورای جبهه ملی و وکیل دادگستری بود و سابقه بسیار خوبی هم داشت. آنها پیشنهاد کردند که تختی کاندیدای تهران شود و بعد عضو انجمن شهر گردد تا او را شهردار کنند. وقتی این موضوع را به تختی گفتند، او گفت: ما را هم مثل دیگران آلوده می‌کنید، ما نمی‌توانیم زیر‌بار حکومت‌های فردی برویم. ما صاحب نظر هستیم، اگر بخواهیم با جمع کارکنیم خودمان تصمیم می‌گیریم.روزی اگر موقع آن رسید ومردم گفتند، بسیار خوب، ولی کسی که آدم را نصب می‌کند، همان طورهم می‌تواند عزل کند، در نتیجه ما این کار را نمی‌کنیم.»(3)
عضویت در شورای جبهه ملی و مسئول سازمان ورزشکاران جبهه
 «در جریان فعالیت جبهه ملی دوم، در ابتدا از من خواسته شد که مسئولیت سازمان ورزشکاران جبهه ملی را بر عهده بگیرم ولی من مرحوم تختی را برای قبول این مسئولیت پیشنهاد کردم… پس از تصویب منشور و اساسنامه جبهه ملی در منزل مرحوم حاج حسن قاسمیه، در جریان کنگره مرحوم حاج حسین نایب حسینی که در خیابان غفاری تهران مؤسسه بسیار بزرگی داشت از میان جمع برخاست و رسماً اعلام کرد: من به نمایندگی از طرف تمام محرومین و توده‌های مردم بخصوص ساکنین جنوب شهرتهران جهان پهلوان غلامرضا تختی را به‌عنوان کاندیدای عضویت در شورای جبهه ملی معرفی می‌کنم.
 
پس از آن تختی با اکثریت آرا به عضویت شورای جبهه انتخاب شد… تختی در میتینگ جبهه ملی در جلالیه نیز شرکت داشت و وقتی پس از برگزاری کنگره، تعدادی از اعضای جبهه ملی دستگیر شدند، تختی در قزل قلعه به ملاقات ما می‌آمد و به توصیه الهیار صالح به عیادت و سرکشی و دلجویی خانواده‌های زندانیان می‌رفت.»(4)
عزت نفس غلامرضای عیار
 «روزی تختی در کرج به باغ من آمد. من چند درخت گیلاس برای تختی تهیه کرده بودم. درخت‌ها را با هم به زمین تختی در گلندوک بردیم، درخت‌ها را کاشتیم و راهی تهران شدیم. در راه ضمن صحبت به من گفت: بله، اومدن به من میگن حالا که بعضی از آقایون ورزشکار، فیلم بازی می‌کنند و از نظر مال و تمول، شارژ شدن، تو هم بیا پول کلانی بگیر و تو یکی دو تا فیلم بازی کن. شاه حسینی! پولی را که برای بازی تو فیلم پیشنهاد دادند بیشتر از قیمت زمین‌های گلندوک هست. من بهشون گفتم آقا از من این کارها ساخته نیست. ما اگر پول می‌خواستیم از طریق مشروع‌تر هم به دست می‌آوردیم و ادامه داد: نماینده کمپانی تیغ  «ناست» آمده پیشنهاد کرده که بیا پای آینه با این تیغ‌های «ناست» صورتت را بتراش و مبلغ زیادی بگیر که نپذیرفتم و گفتم اعتبار من را مردم به من دادند و این اعتبار مال مردم است نه مال من.(۵)
جامی به یاد تختی و حضور بر مزار او
پس از انقلاب در دورانی که من رئیس سازمان تربیت بدنی بودم مسابقات موسوم به جام آریامهر را به جام تختی تغییر دادم. در نخستین دوره جام تختی، ورزشکاران ۹ کشور ازجمله ورزشکاران شوروی سابق شرکت کرده بودند. الکساندر مدوید قهرمان معروف شوروی و رقیب تختی با دیگر ورزشکاران در هتلی واقع در اوین سکونت کرده بودند. در روز دوم من برای خیر مقدم به محل اقامت آنان رفتم. در آن ملاقات الکساندر مدوید مرا به رایزن فرهنگی شوروی معرفی کرد و به‌دلیل آنکه دوست تختی بوده‌ام احترام فوق‌العاده‌ای به من گذاشت و درخواست کرد او را جداگانه به سر قبر تختی ببرم. بدین قرار صبح فردای آن روز من به همراه مترجم هیأت روسی و مدوید و مسئول روابط عمومی تربیت بدنی با یک ضبط صوت به ابن بابویه رفتیم.
 
وقتی به آنجا رسیدیم مشاهده کردیم که حدود بیست سی دانش‌آموز با شلوار و جوراب ورزشی به همراه معلم خود بر سر مزار تختی جمع شده‌اند. من دلیل آمدن آنها را پرسیدم، در پاسخ گفتند که این‌ها اعضای دو تیم مدارس شهرری هستند که بایکدیگر اختلاف دارند، اکنون بر سر مزار تختی آمده‌اند تا به خاک تختی قسم بخورند که اعضای تیم‌های مقابل را جذب یکدیگر نکرده و به اصطلاح اخلاق ورزشی را رعایت کنند. دانش‌آموزان هر کدام به‌نوبت با خواندن فاتحه و بوسیدن گوشه قبر تختی ادای احترام می‌کردند. مدوید با‌مشاهده این صحنه بشدت تحت تأثیر قرار گرفت… تختی فردی بود که با مردم زندگی کرد، به مردم راست گفت و در راه‌مردم هم جان داد.(۶)
 
 مالک ابدی سکوی اول محبوبیت
غلامرضا تختی چگونه نمرد
محمد تاج احمدی – پژوهشگر تاریخ: شاید آن زمان‌ها که حاج قلی یخچالی روی تخت کنج یخچال خانه‌اش می‌نشست، در خواب هم نمی‌دید همان تختی که روی آن لمیده بهانه‌ای شود برای گذاشتن نام خانوادگی خود و فرزندانش. اما با این حال سنت بر تخت نشینی و ارباب مسلکی از حاج قلی به پسرش رجب و بعد به نوه‌اش غلامرضا منتقل نشد. خود حاج قلی که در سفر به مکه توسط راهزنان خفت شد و هم اموالش را گرفتند و هم جانش را. بعد از حاج قلی هم «رجب» فرزندی بود که فقط  نام اربابی را به ارث برد نه اقبالش را. عمر ارباب رجب آنقدر کوتاه بود که نتوانست بزرگ شدن فرزندش غلامرضا را ببیند؛ حتی از پی ورشکستگی که به قاعده نو شدن زمانه و حضور یخچال در خانه‌های مردم بود و تصاحب زمین‌های پدری  مال و منالی هم برای خانواده‌اش باقی نگذاشت که بتوانند آسوده از غم نان پی آرزوهای دیگرشان بروند. از همین روی بود که مردم تهران غلامرضا تختی را یک بچه جنوب شهری می‌دانستند.
 
چه اینکه او و خاندانش اگرچه از خوانین خانی آباد بودند، اما به جبر زمانه قربانی تجددخواهی ناپخته پهلوی‌ها شدند. رگ و ریشه خانواده غلامرضا تختی را که بعد از شهرتش گرفتند به همدان رسید. خاندان تختی از ترک زبانان ساکن همدان بودند. پیش از تولد غلامرضا تختی، خدا دو پسر و دو دختر به حاج رجب داده بود و خوابی که اندکی پیش از تولد فرزند پنجم دیده بود، باعث شد تا نام پنجمین فرزند را غلامرضا بگذارد. به حکم تقدیر اما غلامرضا خیلی زود یتیم شد.
 
غیرت این پسر قبول نمی‌کرد که نسبت به تأمین معاش یومیه خانواده بی‌تفاوت باشد. از همین رو همیشه دستش به کار بود و نمی‌گذاشت مطبخ صغری خانم (مادرش) خالی از قوت بماند. اصلاً همین غیرت بود که باعث شد در دبیرستان درس را نیمه کاره رها کند و آرزوی رفتن به دانشگاه را کنج دلش پنهان کند. غلامرضا پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در مدرسه نظامی و بعد دبیرستان منوچهری یک پایش بازار بود و یک پایش زورخانه آسیدعلی و همان جا بود که کشتی پهلوانی را آموخت.
از کار تا پیکار
غلامرضا تختی در ۱۸ سالگی هم که به خدمت نظام رفته بود در پی کار بود همین مهم باعث شد که در راه‌آهن استخدام شود. سال ۱۳۲۸ بود که دژبان ارتش که از قضا دبیر فدراسیون کشتی هم بود تختی را تحریک کرد تا با‌وجود مشغله ناشی از کار مدام و خدمت سربازی تشک کشتی را رها نکند و همین هم بهانه‌ای شد تا سال ۱۳۲۸ او را برای شرکت در مسابقات کاپ فرانسه بفرستند. بیست ساله بود که حبیب‌الله بلور او را برای شرکت در مسابقات قهرمانی کشتی آزاد کشور آماده کرد. شاید خود تختی هم که پنج سال پیش از آن در گود زورخانه پهلوان سیدعلی خاک می‌خورد، گمان نمی‌کرد که در طول سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۸ هشت بار قهرمان کشور شود. تختی نخستین کشتی گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال‌های جهانی و المپیک بشود. یک طلا و دو نقره در مسابقات المپیک، دو طلا و دو نقره در مسابقات جهانی و یک طلا در بازی‌های آسیایی و سه بار قهرمانی در مسابقات کشتی پهلوانی و پهلوان اول ایران.
داستان یک ازدواج
داستان ازدواج تختی هم مانند کارهای دیگرش به رسم مألوف زمانه نبود. مردی که به اقتضای زندگی مجبور به ترک تحصیل شده بود، دلباخته دختری شده بود، دانشگاه رفته و اهل کتاب. غلامرضا، شهلا توکلی را نخستین بار در یک میهمانی دیده بود. آنجا که همه غرق در عیش و نوش بودند؛ دخترکی سنگین و بی‌ریا کنجی ایستاده بود. بی‌آنکه قصد خودنمایی داشته باشد، نظاره گر سرخوشی جمع بود. مثل تختی که گوشه دیگر مجلس سرش پایین بود. تختی بعدها خود اعتراف کرد که در بدو امر همین نجابت و وقار شهلا خانم بود که من را جذب خود کرد. بعدهم که دل به دریا زده و جلوتر رفته بود، فهمید که آن دختر رعنا و موقر خواهر اکبر توکلی دوست فرهیخته و اهل خرد اوست. تختی خودش درباره آن مراسم می‌گوید:«من به آن میهمانی دعوت بودم اما احساس می‌کردم که جای من آنجا نیست و تنها کسی هم که آنجا احساس می‌کردم این حس من را دارد دختری بود با زیبایی ساده، آنجا ایستاده بود و به دخترهای دیگر نگاه می‌کرد و…»
 ورزش و سیاست
تختی، برخلاف اکثر هم صنفانش که زندگی و کارشان به کشتی و گود زورخانه خلاصه می شود؛ نیم نگاهی هم به وادی پرپیچ و خم سیاست داشت. روزها و رویدادهای بزرگی در تاریخ ایران و در سال‌های جوانی او رقم می‌خورد و تختی جزو معدود کشتی گیران جوانی بود که متوجه اهمیت روزهای سرنوشت ساز شد. فهمیده بود کودتا یعنی چه؟ غیرتش قبول نمی‌کرد در معیت لمپن‌های مشهور آن‌ زمان تهران زیر پای نخست‌وزیر محبوب و مردمی را خالی کند و نان را به نرخ روز بخورد. بعد از کودتا هم با‌وجود گرفتاری مصدق در حصار احمد آباد بسیاری از جماعت اهل فکر و سیاست که منتقد رفتار حکومت وقت بودند مصدق را فراموش نکردند. تختی هم یکی از آنها بود. او زمانی که خبر فوت دکتر مصدق را شنید با‌وجود ممنوعیت‌ها و معذوریت‌ها راهی احمد آباد شده، به تهدید مأموران نظامی و امنیتی مبنی بر خودداری از حضور در مزار مصدق در احمدآباد گوش فرا نداد و به افسران گفت: «دستگیرم کنید.»
پای در سنت و سر در تجدد
شاید اغراق نباشد که بگوییم این شایسته‌ترین تعبیر برای نماد عیاری و تعهد در دوران معاصر است. تختی آنقدر پایبند به سنت‌های برتافته از فرهنگ دینی و ملی این آب و خاک بود که حاضر نشد  تن به حضور در سینمای آن زمان بدهد. دور، دوران یکه تازی فیلمفارسی بود و خیلی‌ها بدشان نمی‌آمد که تختی را هم مثل فردین، تخته‌بند گنج قارون یا چیزی شبیه آن کنند تا فکر مصدق و دغدغه آزادی و آبادی این خاک از سرش بپرد. نقل است که زمانی فردین که از دوستان تختی بود، او را برمی‌انگیزد که بازیگر سینما بشود، فردین به او می‌گوید: «بلور بازی کرد، تو هم بیا و بازی کن.» حتی پیشنهاد می‌دهند در فیلم‌های تبلیغاتی بازی کند. به تختی پیشنهاد تبلیغ عسل می‌دهند؛می‌گوید: «من با خوردن عسل پهلوان نشدم! خاک و خُل خوردم و خوراکم نان و پنیر بود و با سختی‌ها ساختم و تمرین کردم تا به جایی رسیدم.»  غلامرضا تصمیم گرفته بود که به جای کندن از مردم و نقش بستن تصویرش در قالب پوسترهای بی‌جان بر در و دیوارهای شهر، بین مردم و با مردم بماند و غمخوار دردهای آنان باشد.
گوهر گرانبهای ملت ما
زلزله ویرانگر شهریور ماه ۱۳۴۱ بوئین زهرا یکی از بزنگاه‌هایی بود که نشان می‌داد چگونه عیاری و مردمداری می‌تواند کاری کند که دولت از انجام آن عاجز است.چند روز پس از زلزله تختی تصمیم گرفت که پهلوانی را از گود زورخانه به خرابه‌های مناطق با خاک یکسان شده بکشاند. فردای آن روز بدون هیچ اعلان و تبلیغاتی به چهارراه ولیعصر فعلی رفت و تصمیم خود برای جمع‌آوری اعانه به‌نفع زلزله‌زدگان را به کمک دوستانش به اطلاع مردم رساند. پس از آن غوغایی بر پا شد که در تاریخ مشارکت‌های مردمی ایران کم نظیر و شاید بی‌نظیر بود.  مجله کیهان ورزشی خبر این رویداد را با عنوان «تختی، گوهر گرانبهای ملت ما» در شماره ۲۴ شهریور ۱۳۴۱ چنین نوشت:
 «ثمره‌دو روز پیاده روی تختی، چهارکامیون خواربار و پوشاک و بیست هزار تومان پول نقد بود.»
روایت یک مرگ
۱۸ دی ماه بود که جراید نوشتند جنازه جهان پهلوان غلامرضا تختی در هتل آتلانتیک تهران پیدا شده است. انتشار این خبر غافلگیر‌کننده برای جامعه‌ای که آتش زیرخاکستر بود بهانه‌ای شد هم برای مخالف خوانان رژیم و هم برای شایعه سازان. خبرنگاری مدعی شد توانسته پیکر تختی را از نزدیک مشاهده کند و آثار شکنجه را بر بدن او ببیند. بعد دفترچه‌ای را منتشر کردند که در آن تختی از این و آن گلایه کرده بود، تا شاید ادعای خودکشی وی را باورپذیرتر سازند.
همین شایعه‌ها باعث شد که همسر جوان تختی اسیر دردسرهای خرد و کلان بسیاری شود، او مانده بود و یک بچه. مصائب شهلا، پیش از دفن جهان پهلوان شروع شد. زمانی که دوستان تختی در منزل وی گردآمده بودند جوانی که شایعات و حرف و حدیث‌های باورناپذیر آن دفترچه تلفن کذایی را باور کرده ، آمده بود تا جان شهلا را بستاند؛ که اگر نبودند مردان حاضر در جمع، همسر جهان پهلوان تا سال ۱۳۹۳ چشمان تاریخ ایران را با سکوت سرد و سنگین خود وامانده و مبهوت نمی‌گذاشت. به قرار معلوم هفت نفر از پی مرگ تختی خودکشی کردند، که یکی از آنها همان جوانی بود که فردای شکستن حریم خانه جهان پهلوان خودش را در حمامی در شهرری کشت. شدت و حدت شایعات به قدری زیاد شد که به دستور دولت نقل و انتشار هر مطلبی در مورد تختی تبدیل به یک خط قرمز مطبوعاتی شد و همین مهم بر تردیدها و ابهامات افزود.تختی، جهان پهلوان شد، برای اینکه با مردم، برای مردم و کنار مردم زندگی کرد.
 
منابع:

۱- هفتاد سال پایداری. خاطرات شاه حسینی. ص ۴۲۸
۲- کتاب خاطرات. ص ۴۳۲
۳- کتاب خاطرات. ص ۴۳۳
۴- کتاب خاطرات. ص ۴۳۶
۵- کتاب خاطرات. ص ۴۴۱
۶- کتاب خاطرات.ص ۴۴۶ 

[ad_2]

رودکی، پدر شعر فارسی

[ad_1]

وب‌سایت هنر اسلامی: دراواسط قرن ۳ هجری قمری در آن هنگام که مبارزه ی ۲۰۰ ساله ی سیاسی و آزادی خواهی مردم تاجیک و در مردمان ماوراءالنهرخراسان بود در یکی شهرهای خوش آب و هوا وخوش منظره کوهستانی رودک پنج رود، در یک روز بهار که همه جا پر از گل و نسیم بهاری کودکی به نام عبدالله، جعفر بن محمّد تولد یافت که به سال ۲۰۶ هجری قمری بود.

از اوضاع و وضع خانوادگی اش اطلاعاتی دقیق در نیست اما همان گونه که از اشعارش بر می آید پدر و مادر او ازاقشار طبقه پایین جامعه اند و خود نیز دوران کودکی را به سختی میگذراند. رودکی شاعر استاد قرن ۴ است که او را به سبب مقام بلندش در شاعری و به علت پیشوایی پارسی گویان و آغازکردن بسیاری از انواع اشعارپارسی به حق استاد شاعران لقب داده اند.

ابو عبدالله جعفر بن محمّد رودکی سمرقندی، شاعری استاد در شعر و موسیقی میباشد که از ولایت سمرقند، قریه ی بزج مرکز رودک دانسته اند.

رودکی، پدر شعر فارسی

رودکی دارای ذهنی خلاق و فعال و تیزفهم بود چنان چه خدای حکیم در ۸ سالگی به او صدایی خوش و سیمایی زیبا هدیه نموده بود و به سبب صدای زیبایش مطربی می کرد و از استاد زمان خود ابوالعبک بختیار که بربط مینواخت مستفیذ شد تا آنجا که در این صنعت به استادی رسید و آوازه اش به اطراف و اکناف رسید و امیر نصرا بن احمد سامانی که امیر خراسان بود او را به نزدیکی خویش فرا خواند و کارش بالا گرفت با این که رودکی شاعری روشن دل بوده اما اشعارش چنان زیبا دل انگیز است که هر شنونده ای را محسور خود میکند. گویند: رودکی در قسمتی از زندگانی اش خود، بینا بوده و بعد به علتی که بر ما معلوم نیست نابینا شده است چنان که محمود بن عمر بخارایی در کتاب البساتین الفضلاء و ریاحین العقلا فی شرح تاریخ العقبی که سال ۷۰۹ هجری تألیف شده بر این که رودکی در آخرعمر نابینا شده هم عقیده بوده اند.

رودکی نزد همه شاعران و ادبیان معاصر خود در خراسان و ماوراءالنهر به عظمت مقام شاعری شناخته و توصیف شده است بعد از او نیز شاعرانی بزرگ مانند: دقیقی، کسائی، فرخی،عنصری، رشیدی سمرقندی و نظامی او را به بزرگی و مرتبت و بسا که از او به عنوان استاد شاعران سلطان شاعران یاد کردند رودکی در زمان حیاتش دو سفر داشته است.

نخستین سفر او از سمرقند به بخارا بوده است که به قصد ورود به دربار سامانیان انجام گرفته بود.

سفر دوم معروف او همراه با امیر نصر سامانی می باشد پس از اینکه به هری می رسد امیر به آن جا دل می بندد و۴ سال در آن جا اقامت می کند. تا این که اطرافیان دست به دامن رودکی می شوند و از او می خواهند تا با خواندن شعری امیر را به باز گشت ترغیب کند.

رودکی، قصیده بوی جوی مولیان را میخواند و امیر چنان تحت تأثیر قرار می گیرد که همان لحظه سوار بر اسب شده و به سمت بخارا می تازد:

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیهون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی

اسب ما را ز آرزوی روی او زیرران جولان کنان آید همی

که ازجویم وصل اوکزهرطرف می نفیر عاشقان آید همی

ای بخارا شاد باش و دیرزی میرزی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان سر و سوی بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی گربه گنج اندر زیان آید همی

سبک و افکار رودکی

رودکی در فنون سخن و انواع شعرمانند: قصیده، رباعی، مثنوی، قطعه و غزل مهارت داشته است و از همه ی آن ها به خوبی کامیاب گردید و مخصوصا در قصیده سرایی پیشرو دیگران بود، می توان گفت او نخستین شاعر از اسلام است که قصیده ی عالی و محکم ساخته و اشعار حکیمانه به یادگار نهاده اوست.

رودکی برای شاهان سامانی شعرمی سرود و آن را به آواز میخواند و با چنگ می نواخت.

یکی از آثار مهم رودکی منظومه کلیله و دمنه بود که اصل آن را این مقفع دانشمند ایرانی ازعربی به پهلوی نقل کرده این منظومه از میان رفته و فقط ابیاتی از آن باقی مانده است و دیگری سند باد نامه است که از آن ها اشعاری پراکنده باقی است.

کلیله را به تشویق ابوالفضل بلعمی تنظیم کرد که میتوان آن را مهمترین اثر نظم این شاعر به حساب آورد که این دو بیت از اوست: معروف است به سوگ پیری

من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه

چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند من موی در مصیبت پیری کنم سیاه

وفات

وفات رودکی به سال ۳۲۹ هجری نوشته اند که در پنج دِه در گذشت و همان جا به خاک سپرده شد.

رودکی، پدر شعر فارسی

آثار رودکی

رودکی با وجود تقدم نسبت به شاعران بزرگ ایران زمین از پرکارترین‌ها نیز بشمار می‌رود. ابیات او در گزارش‌های رشیدی سمرقندی، جامی در بهارستان، نجاتی و شیخ منینی و مولفان «حبیب السیر» و «زینت المجالس» و مفتاح التواریخ در همه و همه تعداد ابیات رودکی بیش از یک میلیون محاسبه کرده‌اند که آمار ارائه شده اندکی در شمار با هم متفاوت است.

کلیله و دمنه

مهم‌ترین اثر او کلیله و دمنه منظوم است. جز آن سه مثنوی از او به ما رسیده و از بقیه اشعارش جز اندکی نمانده‌است. کلیله و دمنه در اصل کتابی ست هندی که در دورهٔ ساسانیان به دستور بزرگمهر و به وسیله برزویه طبیب به پارسی میانه ترجمه شد. و داستانیست رمز آمیز از زبان حیوانات. روزبه دادویه مشهور به ابن مقفع پس از اسلام آن را به عربی برگرداند و همان اثر ابن مقفع یا متن پهلوی بتوسط رودکی به شعر فارسی در آمد. نصرالله منشی از معاصران بهرامشاه غزنوی نیز در سدهٔ ششم ترجمهٔ ابن مقفع را به نثر پارسی کشید. داستان منظوم شدن کلیله و دمنه به توسط رودکی در شاهنامه نیز منقول است. شیخ بهایی در کتاب کشکول خود آورده‌است که منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی مشتمل بر دوازده هزار بیت بوده‌است. اینک نمونه‌ای از ابیات باقی‌مانده از منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی:

دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست با نهیب و سهم این آوای کیست؟

دمنه گفت اورا: جز این آوا دگر کار تو نه هست و سهمی بیشتر

آب هرچه بیشتر نیرو کند بند ورغ سست بوده بفگند

دل گسسته داری از بانگ بلند رنجکی باشدت و آواز بلند

رودکی، پدر شعر فارسی
سندبادنامه

از دیگر آثار رودکی می‌توان به سندبادنامه اشاره نمود. اثر سندبادنامه هم از اصلی هندی بوده که از عصر ساسانیان به ایران شده و از ایران به ادبیات عرب و اروپا راه یافته‌است. سندبادنامه در دوره سامانیان به فرمان نوح بن نصر سامانی به فارسی ترجمه گشت. هم اکنون تنها یک سندبادنامه دردست داریم که تهذیب کاتب سمرقندی می‌باشد و اصل آن نوشتهٔ ابوالفوارس قنازری ست. مطابق پژوهش‌های پاول هرن شرق شناس مشهور آلمانی مربوط به سندبادنامهٔ رودکی است:

آن گرنج و آن شکر برداشت پاک وندر آن دستار آن زن بست خاک

آن زن از دکان فرود آمد چو باد پس فلرزنگش بدست اندر نهاد

یا این بیت:

تا به خانه برد زن را با دلام شادمانه زن نشست و شادکام

اشعار غنایی

عمدهٔ اشعار غنایی رودکی را غزل‌ها و رباعی‌های وی تشکیل می‌دهند. این اشعار که برپایهٔ دم غنیمت شمری و خوشی و گذران زندگی و معاشقه استوار است شباهت زیادی با اشعار هوراس و آناکرئون و ابونواس دارد و در حقیقت تجدیدگر راهی ست که از اپیکور آغاز شده در ایران به رودکی رسیده و از همین راه به دست خیام و حافظ سپرده شده است. خمریات او بسیار شبیه به خمریات ابونواس است.

در این گونه خمریات و نیز در اوصاف طبیعت و زیبایی‌های جهان او بسیار موفق عمل نموده که این موفقیت را در تاثیر بر متاخرین می‌توان جست. علت اصلی موفقیتش را می‌توان در ذوق بالا در تصویرسازی و تشبیهات دقیق و لطیف دانست. همین تشبیهات و جلوه‌های رنگارنگ و گوناگون طبیعت در شعر رودکی راه را برای شاعرانی مانند منوچهری دامغانی در وصف طبیعت گشود. یک مورد از خمریات معروف رودکی بدین قرار است: (بیار آن می‌که پنداری روان یاقوت نابستی/و یا چون برکشیده ابر پیش آفتابستی//سحابستی قدح گویی و می‌قطرهٔ سحابستی/طرب گویی که اندر دل دعای مستجابستی//اگر می‌نیستی یکسر همه دل‌ها خرابستی/اگر در کالبد جان را ندیدستی شرابستی)).

مدایح

اولین مدیحه در پارسی ظاهراً در سیستان بوسیله محمد سگزی و بسام کرد سروده شد. که در مدح یعقوب لیث بود. رودکی نیز مانند غالب شعرا شاعری درباری بود و درمدح و تکریم شاهان و فضلا بیت می‌سرود. مدایح او غالباً بصورت قصیده اند.

گاهی تنها در پایان قصیده چند بیت در مدح کسی نیز گفته و اضافه می‌شود و گاهی نیز قصاید بلند بالایی در مدح بزرگان در اشعار او دیده می‌شود. مهمترین و معروفترین مدیحهٔ او در مدح ابوجعفر احمد بن محمد امیر سیستان است و با این مطلع آغاز می‌شود ((مادر می‌را بکرد باید قربان/بچهٔ اورا گرفت و کرد به دندان). او بجز مدایح مراثی و هجویاتی نیز دارد که البته تعدادشان چندان زیاد نیست. او در مدح بسیار میانه رو بوده و اثری از تملق و چاپلوسی در مدحیاتش نمی‌توان یافت. از مراثی معروف او نیز دو مورد که برای شهید بلخی و خواجه مرادی سروده شده‌است شهرت دارد.

در شعر رودکی پند و اندرز و سخنان حکیمانه نیز به وفور یافت می‌شود که همین گونه در شعر کسایی مروزی و فردوسی و ناصرخسرو نیز آمده‌است. بیشتر پند و اندرزهای رودکی اخلاقی و درباب هوشیاری و هشدار است که خواننده را به پندگیری و عبرت آموزی از جهان وا می‌دارد:

زمانه پندی آزادوار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است

به روز نیک کسان گفت تا که غم نخوری بسا کسا که به روز تو آرزومند است

زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه کرا زبان نه به بند است پای دربند است

[ad_2]

شاپرک شجری‌زاده کیست؟

[ad_1]

وبسایت فرادید: شاپرک شجری زاده خواستار تحریم ایران شد. این خبر جنجالی از دیروز در رسانه‌های مختلف پخش شده است. شاپرک شجری زاده، زنی خانه دار بدون هیچ سابقه فعالیت سیاسی، فرهنگی و یا اقتصادی قابل توجه با شرکت در کنفرانسی در کانادا خواستار تحریم ایران شده است.

شاپرک شجری‌زاده کیست؟شاپرک شجری زاده در کنار فرزندش

البته که این خبر برای هر کسی که آن را بشنود، عجیب و غریب است. خب شاپرک شجری زاده چه کسی است و اصلا چرا در این کنفرانس بوده است. او دقیقا چه چیز‌هایی گفته است. در این گزارش سعی می‌کنیم به این سوالات پاسخ بدهیم.

از اعتراض به حجاب اجباری تا پرتاب به اخبار رسانه‌ها

شاپرک (فاطمه) شجری زاده، ۴۲ ساله، متاهل، خانه دار و ساکن تهران تا سال گذشته یک زندگی آرام و فارغ از هر نوع جنجالی داشت. تا این که جریانی راه افتاد معروف به اعتراض دختران خیابان انقلاب به حجاب اجباری.

خانم شجری زاده در ۳ اسفند ۱۳۹۶ در خیابان قیطریه، روسری خود را به سر چوب زده و عکس هایش را منتشر کرد و چند ساعت بعد بازداشت شد.

البته برخی رسانه‌ها به نقل از نسرین ستوده (وکیل و از فعالان سیاسی) نوشتند که خانم شجری زاده دو هفته قبل از این ماجرا به دفتر وکالت نسرین ستوده رفته و از او خواسته که در صورت بازداشتش، وکالتش را به عهده بگیرد. به همین دلیل نسرین ستوده بلافاصله بعد از بازداشت این خانم به عنوان وکیل وی وارد میدان شد.

با این که بسیاری از دختران انقلاب بعد از بازداشت کم کم از خاطره‌ها رفتند، اما شاپرک شجری زاده همچنان در اخبار ماند.

بازادشت مجدد، خروج از کشور و صدور حکم حبس

شاپرک شجری زاده بعد از بازداشت در اسفندماه، آزاد شد. اما در اردیبهشت ماه هنگامی که با پسر ۹ ساله اش به کاشان سفر کرده بود دوباره بازداشت شد.

شجری زاده بعد‌ها در کلیپی به دلایل خروجش از ایران اشاره‌ می‌کند. او می گوید دلیل بازداشتش در کاشان این بوده که با دوستش به یکی از مکان‌های توریستی کاشان رفته و عکسی را از خودشان در این مکان منتشر کرده اند بدون حجاب و با حلقه گل بر سر.

البته در آن زمان هیچ خبری از این اتفاق در رسانه‌ها منتشر نمی‌شود. شاپرک شجری زاده بلافاصله بعد از این جریان بی سرو صدا و غیرقانونی از ایران خارج می‌شود. مدتی بعد هم کودک خردسالش را از ایران خارج می‌کند.

شاپرک شجری‌زاده کیست؟شاپرک شجری زاده در خارج از کشور

در خرداد و تیر ماه امسال هم خبر صدور حکم مجازات ۲۰ سال حبس برای خانم شجری زاده در رسانه‌های اپوزیسیون پیچید. این حکم شامل ۲ سال حبس تعزیری و ۱۸ سال حبس تعلیقی است.

سوء استفاده تبلیغاتی از حکم حبس شجری زاده

در حالی که شاپرک شجری زاده از ایران مخفیانه خارج شده بود برخی از رسانه‌ها در اواخر خرداد و اوایل تیر با انتشار حکم ۲۰ سال حبس برای خانم شجری زاده به همدردی با او پرداختند. همچنین این خانم در صفحات شخصی اش در اینستاگرم با گریه و بغض از ظلمی که به او شده، حرف می‌زد.

تا این که افرادی از فعالان جرگه اصلاح طلب و اپوزیسیون افشا کردند شجری زاده از ایران خارج شده است.

آتنا فرقدانی، یکی از این فعالان، در صفحه توییترش نوشت: «این‌ها که تکلیفشون مشخصه، موندم تو کار خانمی که ۱۸ سال حکم تعلیقی گرفته و دو سال تعزیری و کلی هم ناله و زاری؛ چرا نمی‌فرماید که بعد از آزادی از زندان که در کاشان دستگیر شده بودن، از ایران رفتن و نزدیک به یک ماهی هست که ایران نیستند؟»

حتی بعضی ادعا کردند که رسانه بی بی سی هم از خروج خانم شجری زاده اطلاع داشته است. ولی تمام مدت خبر صدور حکم حبس برای او را پخش می‌کرده و اشاره‌ای به رفتنش از ایران نمی‌کرد.

بعد از این افشاگری‌ها بود که شاپرک شجری زاده کلیپی از خودش را منتشر کرد و گفت که در ایران احساس امنیت نمی‌کرده است به همین دلیل هم از کشور خارج شده است.

شجری زاده چگونه با حامیان تحریم ایران هم صدا شد

روز سه شنبه این هفته شاپرک شجری زاده با شرکت در کنفرانسی در کانادا خواستار تحریم ایران شده است. اما سردمداران این کنفرانس چه کسانی هستند. گروهی با نام اختصاری UANI یا همان «اتحاد علیه ایران هسته ای» این کنفرانس را برگزار کرده است.

UANI یک سازمان غیرانتفاعی فرا حزبی در ایالات متحده است که هدفش مثلا جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است. در این کنفرانس، ابتدا ایروین کاتلر، از نمایندگان سابق پارلمان کانادا و از مشاوران این سازمان سخنرانی کرده است.

شاپرک شجری‌زاده کیست؟ایروین کاتلر از حامیان تحریم ایران

خیلی ها، از بازیگر تا کنشگر سیاسی، به این خبر عکس العمل نشان داده اند. ترانه علیدوستی در واکنش به این خبر در توییتر از کار وی انتقاد کرد.

برخی از کاربران در توییتر به این مطلب اشاره کرده اند که خانم شجری زاده در این کنفرانس، فقط درخواست تحریم ۱۲ فرد خاص را کرده است. برخی دیگر صرفا حضور وی را در این کنفرانس مبنی بر تایید و حمایتش از همه تحریم‌ها علیه ایران می‌دانند.

[ad_2]