چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)

[ad_1]

برترین ها – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. از این که امروز هم ما را انتخاب کرده اید بسیار سپاسگزاریم.

با چهره چهل و سه ساله و کاملا دست و رو شسته بهاره رهنما مطلب امروز را شروع می‌کنیم. بهاره جان صورت صاف در چهل و سه سالگی که پز دادن ندارد، مورد داشتیم خانمی در هفتاد و چند سالگی صورتش بدون ذره ای چروک است و روز به روز هم جوانتر میشود، به طوری که چند سال دیگر میتواند نامزد بازی در نقش جوانی های مهناز افشار شود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


واکنش فرهاد مجیدی وقتی شنید که پرسپولیس برای دومین سال متوالی قهرمان لیگ برتر شده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


متین ستوده هم بازیگری را کلا بیخیال شده و به صورت تمام وقت به مدلینگ جواهر آلات میپردازد. گویا درآمدش بهتر از بازیگری است، مجبور هم نیست مقابل بازیگر مرد قد کوتاه تر از خودش قرار بگیرد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


علی دایی عکسی از خود در کنار رفقا و هم بازی های قدیمی اش مهدی مهدوی کیا و کریم باقری به اشتراک گذاشته است. اقدامی که در واکنش به اظهارات توهین آمیز یک سخران معروف خطاب به مهدی و آقا کریم، صورت گرفته است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


بهنوش طباطبایی هر چند وقت یک بار ویدئویی از خود در حال ورزش کردن منتشر میکند و از اینکه نام مربی اختصاصی و آقای خود را در زیر پست تگ کند، ابایی ندارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


آزاده زارعی در کنار استخرِ باغ یکی از رفقا در لواسان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


عکسی جالب از کودکی های نیلوفر هوشمند بازیگر سریال “لیسانسه ها” که فتوکپی الآنش است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


بابک کریمی در حال نشان دادن اولین حضورش در سینما، مربوط به ۱۰ سالگی در کنار پدر والامقامش نصرت خان کریمی که تنش سلامت باشد. نحوه اشاره وی به خودش هم که یک کمدی کامل است :))

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


عکس زیبای بهنام صفوی از پسر فسقلی اش آقا سام که در حال پاخوری است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


مهدی دارابی و حمید فریزند که با هم می‌شوند هوروش بند، در کنار امید علومی و حامد پهلان که انصافاً سلطان خوشتیپ های عالم موسیقی است! امید علومی از دیروز حال و روز مساعدی ندارد و بهتر است برای مدتی کلا اینستاگرام را پاک کند تا با ویدئوی های جدید رو به رو نشود!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


عکس جالبی است، ولی محمد حسین جان جسارتاً ماجرای نیمروز پارسال در جشنواره نبود، پیرار سال بود. معلوم است که به جناب مهدویان خیلی خوش گذشته که دو سال برایش یک سال به حساب می آید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


عزیزان بار دیگر همگی با هم بر سر جواد رضویان و کافه اش خراب شدند. فاطمه هاشمی، سوسن عزیزی، معصومه کریمی، نعیمه نظام دوست و این عزیزِ دل.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


رزیتا غفاری هم دیزاینر لباس اختصاصی دارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


عکس های بدون ژست و خاکی شبیه زندگی عادی، مهم ترین ویژگی صفحه آناهیتا افشار است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


عکس را بیخیال شوید، قلب های عمو اسدالله یکتا در زیر پست را بچسبید! بنظر میرسد عمو اسدالله از آن پیرمرد هایی است که در میهمانی ها با جمله “تو هم مثل دخترم میمونی” با همه روبوسی می‌کند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


السا فیروز آذر مدرس فیلمنامه نویسی شده و کلاس درس راه انداخته. (سیگارش را برداشته و به تراس میرود)

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


لیلا اوتادی یا خیلی مغرور است، یا خیلی آدم گریز و بد اخلاق! چون همیشه تنهاست و خیلی خیلی کم پیش می آید در کنار شخص دیگری علی الخصوص یک هنرمند دیگر عکس غیر کاری بگذارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


آرش نوذری، نیوشا مدبر و لاله صبوری هم به مراسم ویرانگری کافه جواد رضویان اضافه شدند. اسکار مستأصل ترین چهره ماه هم دو دستی تقدیم می‌گردد به همسر لاله صبوری در ارتفاع یک متر و نود سانتی متری زمین.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


وقتی فقط برای کار روی نصف صورتت وقت داری.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


مجید برزگر، جعفر پناهی، استاد شهرام ناظری و امیر شهاب رضویان در حاشیه بازدید از گالری نقاشی های استاد احمدرضا احمدی که پیش از این به شاعری معروف بودند ولی خب حالا روی به نقاشی هم آورده اند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


عیادت سیامک انصاری از حسین رفیعی که گرفتار تخت بیمارستان است و امیدواریم هر چه زودتر خوب شود. از قرار معلوم بیمارستانی که حسین در آن بستری شده خصوصی که چه عرض کنم، خیلی خصوصی است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


شیث رضایی، یکی از عوامل اصلی ترافیک جاده چالوس در اواخر هفته. هفته ای نیست که دو روز آخرش در شمال نباشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


بهاره کیان افشار در حال نشان دادن گوشواره های منگوله دارش، از آن منگوله هایی که به سر تسبیح میبندند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


نه نفیسه خانم چیز های مهم دیگری برای دقت کردن هست!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


پس از دیدار تاریخی رهبر دو کره در روز های اخیر، یک اتفاق تاریخی دیگر در اینستاگرام چهره های ایرانی رخ داد! بابک جهانبخش عکسی بدون خنده منتشر کرده است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


مهراوه بار دیگر ثابت کرد که خیلی پرسپولیسی است، همانند عزیزانی که بنده را به اتهام استقلالی بودن مورد لطف خود قرار میدهند، ولی نمیدانند که حس من نسبت به استقلال و پرسپولیس کاملا یکسان است و به یک اندازه از هر دو تیم متنفرم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


مسئولین صدا و سیما خبر دارند که مجری دردانه شان آهنگ های سروش هیچکس را کپشن میکند و با شلوارک در حال تفریح در سواحل مرجانی است؟!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


مسعود دهنمکی با  این عکس روز جوان را بر جوانانی که رفتند تا بقیه بتوانند جوانی کنند، تبریک گفت. روح همه شهدای این مرز و بوم قرین رحمت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


بهاره خانم قبل از ازدواج هر جوری که حساب بکنی همسر جان نمیتوانست نیمه گمشده شما باشد، ته تهش یک چهارم گمشده! ولی خب حالا لاغر که کرده اید این عبارت میتواند درست باشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


روناک یونسی و همسر جان، در باشگاه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


پاسخ بنده نسبت به نظرسنجی های اینستاگرامی همه عزیزان، واحد و مشترک است. نخیر، نوچ، مخالفم!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


استاد فقط نسبت به ماجرای مومیایی اعلام موضع نکرده بودند که شکر خدا انجام شد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


رضا گلزار، امین حیایی و سایر عوامل “ساخت ایران ۲” گویا به وطن بازگشته اند، چون آرش استیلاف در عکس نیست!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


سلفی دوستانه پریچهر قنبری و رفیقش در یک کافه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


پرواز همای و رفیقش در تبریز، در به در به دنبال یک آدرس.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


امروز سالروز تولد زنده یاد حمید سمندریان است که بهرام افشاری با این استوری از ایشان یاد کرده است. یاد و خاطره این مدرس و کارگردان تئاتر و سینما همواره در دل هایمان زنده و جاودان است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


با این عکس جامانده و بدون شرح از جشن قهرمانی پرسپولیس، مطلب امروز را به پایان میبریم. ممنون از اینکه امروز هم همراه ما بودید. خداوند یار و نگهدارتان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۷۶)


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

[ad_2]

معرفی و آهنگ های گروه هوروش باند

مهدی دارابی در ۱۷ مردادماه ۱۳۷۲ در تهران به دنیا آمد و اصالتا اهل کوهدشت لرستان می باشد. مهدی دارابی از سال ۱۳۹۵ همکاری خود را با هوروش باند آغاز کرد. وی ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز و خواننده‌ی هوروش باند است. او در این گروه به همراه حمید فریزد، آرش عدل پرور، مسعود جهانی و مسیح همکار است و تابه‌حال بیش از ۱۰ قطعه و آهنگ تولید کرده‌اند که آهنگ‌های: آخر منو به باد داد، لیلی بی عشق، ماه دلم، خنک شد دلت و ماه پیشونی را می‌توان جزء موفق‌ترین کارهای این گروه نام برد.

گروه هوروش بند در سال ۱۳۹۵ توسط تنظیم‌کننده مطرح و خوش‌ذوق کشورمان تأسیس شد. مدیریت اجرایی این گروه بر عهده‌ی حمید فریزد بوده و تنها خواننده‌ی این گروه مهدی دارابی است. گروه هوروش بند با ترانه‌ی «به یاد تو می‌افتم» به شهرت رسید و هواداران زیادی را به دست آورد. مضمون این آهنگ عاشقانه است و سراینده‌ی این آهنگ آرش ای پی می‌باشد.

گروه هوروش بند تاکنون ۷ قطعه‌ی رسمی را منتشر کرده‌اند و توانستند برای این آهنگ‌ها مجوز اداره‌ی فرهنگ و ارشاد را دریافت کنند؛ و تمام اشعار و ملودی‌های این گروه رو هم آرش عدل پرور و مسیح بر عهده‌دارند.

همچنین میتوانید آهنگ های مجاز را در سایت دانلود آهنگ جدید با لینک مستقیم و پرسرعت دانلود کنید

اسدالله علم؛ جعبه سیاه حکومت پهلوی

[ad_1]

روزنامه ایران – محمد تاج احمدی :بسیاری معتقدند «امیر اسدالله علم» جعبه سیاه دوران سلطنت «محمدرضا پهلوی» و مرد پشت پرده بسیاری از سیاست‌های خرد و کلان در دوران حکومت آخرین شاه ایران بود؛هرچند از زمان حضور علم در دربار شاهنشاهی تا همین حالا، روابط او و محمدرضا در هاله‌ای از افسانه و واقعیت درهم تنیده شده، اما یک چیز را نمی‌توان انکار کرد و آن اینکه اسدالله علم بدون شک یکی از نزدیکترین رجال سیاسی به محمدرضا پهلوی بود.

جعبه سیاه حکومت پهلوی

زندگینامه اسدالله علم

اسدالله علم امیر قاینات در ۱مرداد سال ۱۲۸۹ هجری شمسی از خاندان خزیمه (عرب) در خراسان متولد شد. پدرش شوکت الملک که گرایش‌های متجددانه داشت او را از همان دوران کودکی با اقتضائات فرهنگ غربی آشنا کرد، برای تحصیلات دانشگاهی به دانشکده کشاورزی کرج رفت و سال ۱۳۱۸ به امر «رضاخان»، با دختر «قوام الملک شیرازی» ازدواج کرد، آن هم در شرایطی که برادر زنش «علی قوام» با «اشرف پهلوی» ازدواج کرده بود و اینگونه بود که پایش به دربار باز و با محمدرضای ولیعهد رفیق گرمابه و گلستان شد.با طلاق اشرف، پای علم از دربار بریده شد.او با پایان تحصیلات خود برای سرکشی به املاک خانوادگی به بیرجند بازگشت. تا سال ۱۳۲۵ علم دربیرجند بود و با به صدارت رسیدن «احمد قوام السلطنه» در ۲۷سالگی فرماندار سیستان و بلوچستان شد. در این زمان محمدرضای ولیعهد، شاه ایران شده بود.

اسدالله علم که از اختلاف نخست‌وزیر و شاه وقت آگاه بود، باب خوش خدمتی و چاپلوسی را باز کرد، او با به‌ کار بردن عناوینی متملقانه به دور دوراز چشم نخست‌وزیر به شخص شاه تلگراف می زد و گزارش امور را مستقیماً به شرف عرض می‌رساند. برای اینکه اهمیت این مسأله را در نزدیک شدن علم به شاه بدانید، نباید فراموش کنید که شاه جوان ایران در آن سال‌ها در میانه سیاستمداران کهنه کاری چون قوام و «سیدضیاء‌الدین طباطبایی»، «دکتر محمد مصدق» و… چندان جدی گرفته نمی‌شد و بسیاری محمدرضا را در میدان سیاست هیچکاره می‌دانستند.علم در چنین شرایطی با چاکرمنشی خود، موفق شده بود، به شاه القا کند که شخصیت مهم و مؤثری است. در نتیجه همین تلگراف‌ها و گزارش ها بود که وی از سال ۱۳۲۸ به کابینه راه یافت و تا زمان مصدق همچنان در دولت‌های مختلف پست‌های عالیه می‌گرفت.

با به قدرت رسیدن مصدق و عزل علم، شاه که برای ترمیم شخصیت و وجهه خود تصمیم گرفته بود بخشی از املاک خریداری شده یا مصادره‌ای (از زمان پدرش) را واگذار کند، به علم مأموریت داد تا در یک نمایش سیاسی املاک خاندان پهلوی را به کسانی که «مردم» خوانده شدند واگذار نماید. بدین ترتیب او از تیرماه ۱۳۳۱ مسئول و سرپرست املاک و مستغلات خاندان پهلوی شد.علم از همان سال‌ها توطئه چینی علیه دولت‌ها و جریان‌های ناهمسو با شاه را به‌طور جدی آغاز کرد. مصدق نیز در نتیجه همین کارشکنی‌ها وی را به سرزمین پدری اش بیرجند تبعید کرد،جایی که خود مصدق در زمان رضاشاه به آنجا تبعید شده بود.

بعد از کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲، شاه که به تمام وفاداران خود در دوران صدارت مصدق امتیازات و رانت‌های همایونی اعطا می کرد، مقام و جایگاه ویژه‌ای برای علم درنظر گرفت؛مهم‌ترین مأموریت او تغییر کابینه کودتا و مشارکت در تشکیل دولت «حسین علاء» بود. بازهم وزارت کشور! جایی که باید انتخابات مجلس را مطابق میل همایونی مهندسی می کرد.

دولت «علی امینی» اما حاضر نشد علم را بپذیرد و این مال بد را به دربار پس فرستاد و با برکناری امینی، دیگر نوبت اسدالله علم بود تا ردای رئیس الوزرایی را برتن کند. دوران نخست‌وزیری نه چندان بلند علم اما مصادف شده بود با مهم‌ترین اتفاقات سیاسی کشور پس از کودتای ۲۸ مرداد.

در دوران نخست‌وزیری علم سه اتفاق مهم رخ داد:

۱- علم از یکسو برای اثبات وفاداری حکومت ایران به امریکا، متعهد شد که اجازه تأسیس پایگاه موشکی به شوروی را نخواهد داد، در مقابل به مسکو تعهد داده بود که اجازه تأسیس پایگاه‌های نظامی به مخالفین جهان اولی حکومت کمونیستی شوروی را نخواهد داد، وعده‌ای که البته ایران به آن پایبند نماند.

۲- اجرای طرح اصلاحات ارضی و انتخابات مجلس دومین اقدام علم بود. علم با کنارگذاشتن «حسن ارسنجانی» و پررنگ کردن نقش شاه، اصلاحات ارضی را ذیل طرح فراگیری موسوم به انقلاب سفید شاه و ملت، اجرایی کرد و آن را به رفراندوم گذاشت. در این طرح ادعاهایی نظیر مبارزه با فساد، اجباری کردن تحصیل، بیمه همگانی، تغذیه رایگان کودکان و خردسالان، مبارزه و دفاع از حقوق مصرف کنندگان، تأسیس سپاهیان دانش و بهداشت، تنظیم خانواده و جمعیت و شاید ازهمه مهمتر الغای نظام ارباب رعیتی و ادعای واگذاری زمین به کشاورزان.

۳- سومین رویداد مهم دوران علم، وقوع اعتراض به اجرای این طرح و سرکوب آن توسط علم بود. ماجرای این اعتراضات چیزی بود که شاه بیم آن را داشت و از علم قول گرفته بود که تبعات اجرای طرح اصلاحات ارضی را مدیریت کند.

جعبه سیاه حکومت پهلوی

اخبار و گزارش‌های گوناگونی از اعتراض روحانیون و اقشار مذهبی به دربار و نخست‌وزیری مخابره شد. در رأس مخالفان اجرای طرح، «آیت‌الله روح‌الله خمینی(امام)» قرار داشت که از یک سال قبل مخالفت با اسدالله علم را علنی کرده بود. او در نامه‌ای سرگشاده شدیداً علم را به‌ خاطر اجرای طرح تخطئه کرد، هرچند در همان اثنا گزارش های هشدار‌آمیز سازمان‌های جاسوسی امریکا مبنی بر وجود خطر اعتراضات، باعث شده بود علم و حتی شخص شاه، امریکا را محرک زمزمه‌های اعتراضات بدانند، اما در نیمه بهار سال ۱۳۴۲ برای علم هیچ جای تردیدی باقی نمانده بود که آیت‌الله خمینی روحانی مصالحه‌ناپذیر به‌عنوان رهبر اصلی مخالفان محسوب می‌شود.

طبق گزارش های تاریخی از جمله یادداشت‌های علم، شاه ایران که بشدت ترسیده بود مسئولیت سرکوب مخالفان را به عهده او گذاشت و او پس از اینکه پی برد شاه با‌وجود تمایلش به سرکوب معترضین جرأت انجام این کار را ندارد، توافق می کند که با دراختیار گرفتن فرماندهی ارتش به مدت ۲۴ساعت، اعتراضات را با مشت آهنین سرکوب کند و درصورت ناکامی در این مهم، شاه، علم را به‌عنوان مقصر اصلی خونریزی‌ها معرفی و محاکمه و برکنار کند.«سر آنتونی پارسونز» آخرین سفیر انگلیس در ایران دوره پهلوی، بعدها در خاطراتش نقل کرد که علم در دیدارش با وی مدعی شده بود که «اعلیحضرت رقیق القلب هستند!» بنابراین شخصاً و از روی ناچاری دستور به گلوله بستن مردم را دادم!هرچند برای ترمیم وجهه دولت بعد از این جنایت کمیسیونی حکومتی با اعلان تعداد ۸۶ کشته و ۱۹۵ زخمی مدعی پرداخت غرامت به خانواده‌های بازماندگان شد.

علم با‌وجود خوش خدمتی‌هایی نظیر سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و جلب اعتماد شاه که انتظار داشت سمت نخست‌وزیری را برای مدتی طولانی حفظ کند از صدور فرمان عزل خود بسیار شگفت زده شد. بعد از برکناری از نخست‌وزیری، به درخواست خود به مدیریت دانشگاه شیراز منصوب می‌شود،هرچند نکته مهمی که در عمده روایت‌های تاریخی درمورد دوران نخست‌وزیری علم ناگفته می ماند نقش وی در تقدیم غیر قانونی لایحه کاپیتولاسیون به مجلسی بود که خود تشکیل داده بود. این درواقع یک مین سیاسی بود که علم زیر پای «حسنعلی منصور» کارگذاشته بود. علم در مجادلات سیاسی با منصور، وی را رسماً جاسوس امریکا خطاب کرده بود.

با علنی شدن این اتهام و موظف شدن منصور (به‌عنوان نخست‌وزیر آینده) به اجرای قانون کاپیتولاسیون، علم می‌توانست خود را به پست نخست‌وزیری نزدیکتر ببیند. نکته مهم که نباید از نظر دور داشت این بود که اقدام علم در ارسال خودسرانه لایحه کاپیتولاسیون غیر قانونی بود، چراکه براساس قانون، لایحه باید به تصویب هیأت دولت می رسید و بدون امضای وزیر دادگستری رسمیت نمی یافت! اما بنابر اظهارات محمد باهری (وزیر دادگستری) علم تمام امضاهای مورد نیاز هیأت دولت برای تصویب لایحه (پیش ازتقدیم به مجلس) را جعل کرده بود.با ترور منصور، اسدالله علم هم مانند بسیاری دیگر فکر نمی‌کرد محللی نه چندان مشهور به نام«امیرعباس هویدا» بتواند گوی سبقت را در خوش خدمتی به اعلیحضرت از وی ربوده و ۱۳ سال نخست‌وزیر ایران باقی بماند.

در طول این سال‌ها علم به‌عنوان وزیر دربار، از هیچ تلاشی برای تخریب هویدا فروگذار نکرد، اما با این حال هرگز نتوانست به سمت سیاسی مورد علاقه‌اش بازگردد.خاطرات و یادداشت‌های علم درطول این ۱۱ سال (در وزارت دربار) یکی از مهم‌ترین اسناد سیاسی تاریخ معاصر محسوب می‌شود.اسدالله علم از همان سال‌های ابتدای حضورش در دربار متوجه بیماری خود شده بود،هرچند برخی می‌گویند که وی در دهه ۵۰ از ابتلا به سرطان خون مطلع شد.

جعبه سیاه حکومت پهلوی

به هرحال او پس از چند مرتبه درخواست از شاه و به موازات وخامت حالش برای درمان از کشورخارج می‌شود.در مرداد ماه سال ۱۳۵۶ درشرایطی که برای ادامه درمان در فرانسه اقامت داشت، به درخواست شاه از وزارت دربار استعفا می‌دهد،هرچند که در آن مدت وی وقایع ایران را مجدانه پیگیری می‌کرد.شاه، دشمن و هووی سیاسی علم یعنی هویدا را جانشین وی می‌کند، اقدامی که موجب تعجب و دلخوری شدید علم شد.با آغاز وقایع منتهی به انقلاب در زمستان ۱۳۵۶ علم که سیاستمداری هوشیار بود، به شاه پیغام می‌دهد که کشور آبستن اعتراضات است و این مسأله را ناشی از سوء مدیریت هویدا در دوران نخست‌وزیری‌اش می‌داند. شاه این هشدار علم را به حساب همان رقابت و دشمنی با هویدا می‌گذارد، حتی زمانی که علم در اسفندماه همان سال و یک ماه قبل از مرگ، به شاه درمورد وخامت اوضاع ایران هشدار می دهد، محمدرضا پهلوی در واکنش به این هشدار به هویدا می‌گوید که علم مشاعرش را از دست داده؛ قطعاً زمانی که شاه این طعنه را زد، هرگز گمان نمی کرد که از عمر سلطنتش کمتر از یک سال باقی مانده باشد.

اسدالله علم سرانجام در ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ درگذشت و شاه را با بحران منتهی به انقلاب ایران تنها گذاشت.بسیاری معتقدند علم اگر تا سال ۱۳۵۷ زنده می ماند ممکن بود جلوی وقوع انقلاب را بگیرد. این مدعیان فراموش کرده‌اند که ریشه انقلاب اسلامی در دوران نخست‌وزیری علم شکل گرفت، زمانی که وی با سرکوب خونین مردم در سال ۱۳۴۲ گمان می کرد حکومت پهلوی را نجات داده و کار روحانیت را یکسره کرده، او هرگز پی نبرد که جنبش اعتراضی مردم رادیکال‌تر از قبل سربرخواهد آورد و با تقویت انگاره اصلاح‌ناپذیری رژیم سلطنتی، به چیزی کمتر از سرنگونی حکومت سلطنتی راضی نخواهد شد.

[ad_2]

علیرضا حیدری؛ پهلوانی روی پرده

[ad_1]

هفته نامه همشهری شش و هفت – علی اصغر کشانی، علیرضا تقوی: علیرضا حیدری کشتی گیر مشهور و پرافتخار ایرانی است که همه ما بخشی از غرور ملی مان را مدیون افتخارآفرینی ها و مبارزات او روی تشک کشتی هستیم. حیدری که بارها روی سکوهای جهانی، المپیک و آسیایی رفت و بارها کمر بسیاری از قهرمانان و مدال آوران جهان را به خاک کشید، مانند برخی از ورزشکاران نامی وارد عالم سینما و بازیگری شد تا در قالبی دیگر؛ این بار در عرصه هنر افتخارآفرینی کند.

اثر اول او از دنیای کشتی دور نیست. با علیرضا حیدری نه فقط از دنیای کشتی و افتخاراتش روی تشک و نه از ورودش به عالم سینما که از خلق و خو، علایق، دلبستگی و دلمشغولی هایش حرف زدیم؛ از فعالیت او در عرصه معدن داری، از علاقه مندی اش به سفر و از دلبستگی اش به کتاب، از خاطراتش و دلمشغولی اش به دیگر ورزش ها و تفریحاتی که دارد. گفت و گوی ما با علیرضا حیدری را از دست ندهید.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

شما متولد ۱۴ اسفند ۱۳۵۴ هستید. از این که اکران نخستین فیلم تان با زادروزتان یکی شد، خوشحال هستید؟

(خنده) من زیاد اهل این حرف ها نیستم.

شما کشتی گیر مشهور و پرافتخار ایران هستید. کشتی های شما برای خیلی از ایرانیان در همه جای دنیا همراه خاطرات شیرین و طلایی بوده است. سینما چه جذابیت ها و ویژگی هایی داشت که تصمیم گرفتید وارد عالم بازیگری شوید؟

خودم را متعلق به دنیای ورزش می دانم و سینماگر نمی دانم اما وقتی از تشک کشتی بیرون می آییم با خودمان فکر می کنیم که بالاخره باید کاری بکنیم. بحث سینما هم ناخواسته پیش آمد.

شما در فیلم «من یک ایرانی ام» بازی کرده اید. حالا که فیلم تمام شده آن انتظاراتی که از ابتدا فکر می کردید برای تان برآورده شده؟

به نظرم سینما دنیای بزرگی است. سینما شرایط و فضای انتزاعی خاصی دارد. وقتی کشتی می گرفتم و با امتیاز یا ضربه فنی حریف را خاک می کردم، همه چیز تمام می شد اما سینما این طور نیست؛ همه چیز در سینما نظری است و این نظری بودن دشواری های خاص خودش را دارد تا با عواملی که می خواهد کار کند. گاه سهم آدم خیلی می شود و گاه هیچ. اگر هم انرژی و غریزه هنری داشته باشی شاید مجالی برای انجام آن پیش نیاید. گاهی هم بخت در خانه آدم را می زند و امکان بروز هنر و قریحه را پیدا می کنی. به هر حال کار دشواری است.

نقش مطابق میل تان بود و آن چیزی را که می خواستید، درآمد؟

فیلمنامه در اجرا خیلی تغییر کرد. سعی ام را کردم تا انرژی لازم را بگذارم. من که بازیگر حرفه ای نیستم و درس بازیگری نخواندم. با مشکلاتی که به خصوص در کارم دارم، خیلی برایم سخت بود. با این حال تلاش کردم کارم را درست انجام دهم. این که چقدر توانستم نمی دانم، اما بضاعتم همین بود که می بینید. با این حال تجربه خیلی خوبی برایم بود.

در فیلم نقش سخت و دشوار یک کشتی گیر را بازی می کنید. ورزشکار بودن چه کمکی به بازی شما کرد؟

روزهای سختی را در اوکراین داشتم. نزدیک به دو ماه، ۱۸ کیلو بدون رژیم وزن کم کردم. پنج و نیم صبح بیدار می شدم. از ساعت یک ربع به هفت تا نه و نیم صبح زیر گریم بودم. تا ۹ شب سرپا بودم. موقعی که فیلمبرداری تمام می شد تازه ورزش کردنم شروع می شد و نزدیک به دو ساعت و نیم ورزش می کردم تا بتوانم روی تشک کشتی بگیرم. ساعت یک شب از باشگاه می آمدم.

زمانی که در اوج کشتی می گرفتید، ۸۶ کیلو بودید. حالا چند کیلو شدید؟

وزنم بعد از زمان کشتی ام به ۱۲۸ کیلو رسیده بود. برای این فیلم وزنم را به ۱۱۰ کیلو می رساندم. گاهی وقت ها وقتی می خواستند نماهای تمرین کردن را بگیرند، گروه فیلمبرداری همان زمان که واقعا ورزش می کردم به باشگاه می آمدند و تصاویرشان را می گرفتند. تمرین ها واقعی بود. در آن روزها به اندازه چندین مدال جهانی سختی کشیدم.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

شما نخستین بار در وزن ۸۵ کیلو در سال ۱۹۹۷ در ترکیب تیم ملی قرار گرفتید. چرا در نخستین رقابت تان به لس گاچز آمریکایی باختید و چطور شد که فنی ترین کشتی گیر مسابقات شدید؟

در یک روز هفت بار کشتی گرفتم که همه از قهرمانان بزرگ دنیا بودند. در کشتی با لس گاچز از نظر داوری کمی سوءتفاهم پیش آمد. از نظر امتیاز جلو بودم. داور امتیازم را بازگرداند. در اعتراض به این مسئله کشتی را رها کردم. این بود که گاچز مرا دوخم کرد و به زمین زد.

شیرین ترین بردتان فکر کنم شکست رومرو کوبایی بود. درست است؟

بله! قهرمان جوانان جهان بود.

در مسابقاتی که در آن سال ها در تهران برگزار می شد، ابراهیموف از آذربایجان را شکست دادید. کشتی سنگینی بود.

خیلی! چون او و من هر دو گروه سخت و سنگینی را از سر گذرانده بودیم و تعداد قهرمانان مطرح دنیا در آن سال خیلی زیاد بود.

در مسابقات استانبول چه شد که از مرتضی علی اف داغستانی شکست خوردید؟

او را دست کم گرفتم.

هم در المپیک سیدنی و هم در دو، سه مسابقه بعد، از کورتانیدزه شکست خوردید. کورتانیدزه رقیب سرسختی برای تان بود؟

برای اول شدن به سیدنی رفته بودم اما وقتی از کورتانیدزه باختم کشتی های بعدی را نگرفتم. بعد از آن شایعه درست کردند که پول گرفته و پناهنده شده!

سال بعد هم در فینال کورتانیدزه نگذاشت طلا بگیرید و نقره گرفتید.

باز هم باختم. کشتی گیر خوبی بود ولی بردهایش یک- هیچ و دو- یک بود.

اما در عوض سال بعدش کورتانیدزه را در آتن شکست دادید.

بله!

با کدام کشتی گیر در جهان دوست و صمیمی بودید؟

ما همیشه مثل دشمن به هم نگاه می کردیم. طوری نگاه می کردیم که انگار داریم موقعیت های مان را از همدیگر می گیریم. بحث ملی برایم حیثیتی و ناموسی بود. فکر نمی کردم که زمانی بخواهم با حریفم حتی حرف بزنم.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

مهم تری کشتی گیر تاریخ جهان از نظر شما کیست؟

این طوری نمی توانم بگویم اما آرسن فادزائف و سایتیف را دوست دارم. گئورگیان از کشتی گیران ارمنستان است که الان اسمی از او نیست اما کشتی هایش را خیلی دوست دارم.

در بین کشتی هایی که گرفته اید کدام کشتی دل نگران تان کرده بود؟

کشتی گرفتن با کسی که اسم و رسمی ندارد خیلی سخت است. با کشتی گیران خوب خیلی مسئله نداشتم؛ چون باخت و برد آن از من چیزی کم نمی کرد اما کشتی گیران ضعیف تر و درجه دو خطرناک هستند. نگران بودم که به آنها نبازم. کشتی گیر خوب همه چیزش معلوم است و اصلا قانون دارد؛ یعنی تکلیفت معلوم است. می دانی با او چطور باید کشتی بگیری.

 

کشتی گیر وقتی کشتی می گیرد، مربی ها کنار تشک با داد و بیداد او را راهنمایی می کنند. کشتی گیر در آن هیاهو متوجه راهنمایی های کوچک خود می شود؟

کشتی گیر معمولا روی تشک چیزی نمی فهمد؛ هیجان و اعصابش اجازه کار دیگری به او نمی دهد. البته اگر چیزهایی را با مربی هماهنگ کرده باشد فرق می کند.

تعدادی از ورزشکارها وارد سینما شدند. نظرتان درباره ورزشکارانی که وارد سینما می شوند چیست و کدامیک را موفق تر می دانید؟

فردین را از همه موفق تر می دانم.

شما هم مثل محمدعلی فردین بعد از کشتی وارد سینما شدید. فکر می کنید علت موفقیت فردین در سینما چه بود؟

تلاش، کوشش، موقعیت اجتماعی و دانستن این که با مردم چطور باید زندگی کرد. باید بدانی وقتی نقشی در سینما می گیری حضورت در کنار چه کسانی باید باشد. اینها عوامل مهمی است. البته تیپ و قیافه فردین خاص و ویژه بود. بازی اش خیلی متفاوت بود؛ هم بازی اش خوب بود هم به او فرصت بازی خوب می دادند. هنرمند باهوشی بود. نقش هایی که انتخاب می کرد، مهم بودند. مردم ما عاشق پهلوانی و منش جوانمردی و مردانگی هستند. فردین بازیگر این نقش ها بود که ماندگار شد. متاسفانه فیلم هایی که الان ساخته می شود همه پر از دزدی و خیانت است.

امروز نیاز داریم که از آن مضامین موفق مردم پسند فیلم بسازیم. بچه های ما باید از فیلم ها الگو بگیرند نه این که با دیدن فیلم های کنونی ترس تمام وجودشان را بگیرد. ما داریم با ساخت سریال ها و فیلم ها این فضا را به مردم منتقل می کنیم. در حالی که باید عشق، عاطفه، محبت و موفقیت را به مردم بدهیم. درست است که در جامعه ما مسائل و مشکلاتی هست، اما به همان اندازه خوبی هم هست. باید انرژی خوب به مردم داد. آدم ها وقتی به قالب نقش اول فیلم می روند به تدریج بدل به آن شخصیت می شوند. کمک به یکدیگر را یک هنرمند می آموزند.

فردین را از نزدیک دیده بودید؟

بله! یادم است در یک اکران خصوصی قبل از سوختن سینما آزادی او را دیدم. بعد از آن به خانه شان رفتم. آدم خاص و منحصر به فردی بود. وقتی از مسابقات جهانی آنکارا برگشتم، همسرشان برایم گل آورده بود. خیلی شرمنده شدم که ساعت چهار صبح برای استقبال از من به فرودگاه آمده بود.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

فیلم های ورزشکاران جدید را دنبال می کنید؟

می بینم؛ بازی آقای انصاریان را دیده ام. خوب بازی می کند. پژمان جمشیدی خوب بازی می کند. احساس می کنم پژمان و علی نبوغ دارند اما باید زحمت کشید و نمی شود به همین زودی نتیجه گرفت.

پژمان جمشیدی امسال نامزد سیمرغ در جشنواره شد. باید انتظار داشته باشیم که زمانی برای علیرضا حیدری هم اتفاقاتی از این دست بیفتد؟

هر کاری بخواهم بکنم، سعی می کنم آن را درست انجام دهم. نمی دانم بعد از آن چه می شود اما همه تلاشم را میکنم. در کشتی مثالی داریم که می گوییم؛ اگر ۱۰۰ تومان داری، وقتی می روی ۱۰۰ تومانت را خرج کن بیا. طرف روی تشک می رفت و به یکی می باخت، می گفتیم تو ۱۰ تومان را هم خرج نکردی! نه خسته شدی و نه اذیت! سینما هم همین است.

گویا گفتید که باید مجسمه طلایی از اصغر فرهادی ساخته شود و میدانی را به نام او کنند. چرا؟

سینما باید ممنون اصغر فرهادی باشد. او خونی به رگ سینمای ایران تزریق کرد. فرهادی با فیلم هایش باعث پر شدن سالن های سینمای ما شد و تب و تابی در سینما ایجاد کرد.

شما در زمینه معدن هم فعالیت می کنید. چه شد که وارد این عرصه اقتصادی شدید؟

این هم ناخواسته پیش آمد. خوشبختانه دو بار هم معدن دار نمونه کل کشور شدم. جالب اینجاست که خبر نداشتم و نزدیک به دو هفته دنبالم می گشتند که بیایم جایزه ام را از دست رئیس جمهور بگیرم.

کشتی گیرها از قدیم وارد کار فرش می شدند. درست می گویم؟

فرش برای پولدارهاست (خنده). زیاد فرش نمی شناسم؛ فقط به اندازه فرش هایی که در خانه مان است، می شناسم.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

مهم ترین معادن ایران کجاست؟

کرمان، خراسان و یزد.

چرا به جای آهن، سمت معدن طلا نمی روید؟

این هم ناخواسته بود.

درآمد معدن داری خوب است؟

کار سختی است؛ یا شما را خوشبخت می کند یا این که ممکن است شما را به خاک سیاه بنشاند. شوخی ندارد. مانند سینما می ماند؛ سه میلیون نفر بدبخت می شوند تا یک سوپراستار دربیاید!

بازار آهن ایران وابسته به کجاست؟

ما وابسته به بازار دنیا هستیم. ما تعیین کننده در بازار جهانی نیستیم.

وضعیت بازار آهن در دنیا چگونه است؟

الان در افت است.

بهترین معادن آهن دنیا کجاست؟

استرالیا و برزیل؛ هر چقدر ما خاک داریم، آنها آهن دارند!

اهل سفر هستید؟

خیلی. من بخاطر کشتی زیاد این طرف و آن طرف می رفتم. به آب و هوای کشورهای مدیترانه ای علاقه دارم. هوای مدیترانه ای را خیلی دوست دارم. اگر تعلق خاطری به ایران نداشتم در هوای مدیترانه ای زندگی می کردم.

مثل چه کشورهایی؟

ترکیه- که تقریبا هوای مدیترانه ای دارد- یونان و قسمت هایی از ایتالیا.

تهران چطور؟

دود دارد.

به کجای تهران علاقه دارید؟

خیابان فرشته را از بچگی دوست داشتم، الان هم آنجا زنگی می کنم. البته بیشتر دوره کودکی ام در کرج گذشته.

اهل خواندن کتاب هستید؟

زمانی خیلی کتاب می خواندم، الان کمتر می خوانم. در زمینه های مختلف می خواندم؛ تاریخ ادبیات دنیا، دین، فلسفه. رمان های معروف دنیا را خوانده ام. «کمدی الهی» کتاب خوبی است. قبلا هفته ای یک کتاب ۴۰۰ صفحه ای را تمام می کردم. روزی هشت ساعت می خواندم.

موسیقی چطور؟

به موسیقی بی کلام علاقه دارم. امروزه در ایران خوشبختانه گروهی از خوانندگان، خوب می خوانند. قدیم که باشگاه می رفتیم موسیقی «بکوب بکوب» مد بود، الان دیگر اعصاب خردکن است. الان که باشگاه می روم به احترام بقیه واکنشی نشان نمی دهم اما نمی توانم گوش کنم. وجود خواننده در موسیقی اذیتم می کند. به همین خاطر موسیقی بی کلام را دوست دارم.

خودتان به سمت نوازندگی نرفتید؟

مدتی به گیتار علاقه داشتم. چند قطعه ای هم نواختم اما الان نه!

سینما می روید؟

نه زیاد! شاید در مجموع پنج، شش بار بیشتر به سینما نرفته باشم. خب! داستان خیلی از فیلم های ایرانی را دوست نداشتم. البته الان کمی بهتر شده. در گذشته به خاطر کشتی و مسائل قهرمانی، فرصت چندانی برای سینما رفتن نداشتیم.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

علیرضا حیدری در کنار مادرش

تئاتر چطور؟

چند تا تئاتر جدی رفتم که خیلی برایم ملموس نبود اما از قدیم خانواده مرا برای دیدن تئاترهای کمدی و شادی می بردند. آن نمایش ها خیلی جذاب و خنده دار بودند.

به غیر از کشتی به چه ورزش هایی علاقه دارید؟

اسکی، اسب سواری، کوهنوردی، والیبال و بدنسازی را دوست دارم. بچه که بودم خیلی فوتبال بازی می کردم. الان می ترسم مچ پایم بپیچد. بوکس خیلی آرامم می کند.

کدام پیست اسکی را دوست دارید؟

دیزین زیاد می رفتم؛ خیلی پیست خوبی است. پیست های اروپایی را هم تجربه کرده ام. در یک فصل نزدیک به ۴۰ بار پیست می رفتم.

نگاه تان به انسان چه نگاهی است؟

انسان ها همه یکی هستند و قابل احترام. نباید آنها را دسته بندی کرد. آدم ها در همه جای دنیا قابل احترام و ارزش هستند. نباید تفکیک جغرافیایی کرد. حتی داخل یک کشور هم نباید مردم را تقسیم کرد.

حالا که فیلم تان اکران شده، چه انتظاری دارید؟

دوست دارم مردم فیلمم را ببینند؛ چون احساس می کنم فیلم حرف تازه ای دارد. نه این که چون من در آن بازی کرده ام. من که بازیگر نیستم. شاید از بازی ام خوش شان نیاید اما قصه قشنگی دارد و غرور ملی ایجاد می کند. کسانی که احساس ملی دارند و ایران را دوست دارند، فیلم را ببینند بدون شک لذت خواهندبرد. این فیلم برای جامعه ورزشی و قهرمانان کشور جالب و راضی کننده خواهدبود.

از اکران فیلم راضی هستید؟

نه! متاسفانه به فیلم میدان ندادند. اطلاع رسانی درستی در مورد آن صورت نگرفت. انگار تمام هم و غم این است که فیلم نشان داده نشود. فیلم باید دیده شود اما متاسفانه به اندازه ای که باید، به این فیلم سالن سینما نداده اند. در حالیکه درست این بود که ۹۵ سالن سینما به این فیلم اختصاص داده می شد.

[ad_2]

علیرضا حیدری؛ پهلوانی روی پرده

[ad_1]

هفته نامه همشهری شش و هفت – علی اصغر کشانی، علیرضا تقوی: علیرضا حیدری کشتی گیر مشهور و پرافتخار ایرانی است که همه ما بخشی از غرور ملی مان را مدیون افتخارآفرینی ها و مبارزات او روی تشک کشتی هستیم. حیدری که بارها روی سکوهای جهانی، المپیک و آسیایی رفت و بارها کمر بسیاری از قهرمانان و مدال آوران جهان را به خاک کشید، مانند برخی از ورزشکاران نامی وارد عالم سینما و بازیگری شد تا در قالبی دیگر؛ این بار در عرصه هنر افتخارآفرینی کند.

اثر اول او از دنیای کشتی دور نیست. با علیرضا حیدری نه فقط از دنیای کشتی و افتخاراتش روی تشک و نه از ورودش به عالم سینما که از خلق و خو، علایق، دلبستگی و دلمشغولی هایش حرف زدیم؛ از فعالیت او در عرصه معدن داری، از علاقه مندی اش به سفر و از دلبستگی اش به کتاب، از خاطراتش و دلمشغولی اش به دیگر ورزش ها و تفریحاتی که دارد. گفت و گوی ما با علیرضا حیدری را از دست ندهید.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

شما متولد ۱۴ اسفند ۱۳۵۴ هستید. از این که اکران نخستین فیلم تان با زادروزتان یکی شد، خوشحال هستید؟

(خنده) من زیاد اهل این حرف ها نیستم.

شما کشتی گیر مشهور و پرافتخار ایران هستید. کشتی های شما برای خیلی از ایرانیان در همه جای دنیا همراه خاطرات شیرین و طلایی بوده است. سینما چه جذابیت ها و ویژگی هایی داشت که تصمیم گرفتید وارد عالم بازیگری شوید؟

خودم را متعلق به دنیای ورزش می دانم و سینماگر نمی دانم اما وقتی از تشک کشتی بیرون می آییم با خودمان فکر می کنیم که بالاخره باید کاری بکنیم. بحث سینما هم ناخواسته پیش آمد.

شما در فیلم «من یک ایرانی ام» بازی کرده اید. حالا که فیلم تمام شده آن انتظاراتی که از ابتدا فکر می کردید برای تان برآورده شده؟

به نظرم سینما دنیای بزرگی است. سینما شرایط و فضای انتزاعی خاصی دارد. وقتی کشتی می گرفتم و با امتیاز یا ضربه فنی حریف را خاک می کردم، همه چیز تمام می شد اما سینما این طور نیست؛ همه چیز در سینما نظری است و این نظری بودن دشواری های خاص خودش را دارد تا با عواملی که می خواهد کار کند. گاه سهم آدم خیلی می شود و گاه هیچ. اگر هم انرژی و غریزه هنری داشته باشی شاید مجالی برای انجام آن پیش نیاید. گاهی هم بخت در خانه آدم را می زند و امکان بروز هنر و قریحه را پیدا می کنی. به هر حال کار دشواری است.

نقش مطابق میل تان بود و آن چیزی را که می خواستید، درآمد؟

فیلمنامه در اجرا خیلی تغییر کرد. سعی ام را کردم تا انرژی لازم را بگذارم. من که بازیگر حرفه ای نیستم و درس بازیگری نخواندم. با مشکلاتی که به خصوص در کارم دارم، خیلی برایم سخت بود. با این حال تلاش کردم کارم را درست انجام دهم. این که چقدر توانستم نمی دانم، اما بضاعتم همین بود که می بینید. با این حال تجربه خیلی خوبی برایم بود.

در فیلم نقش سخت و دشوار یک کشتی گیر را بازی می کنید. ورزشکار بودن چه کمکی به بازی شما کرد؟

روزهای سختی را در اوکراین داشتم. نزدیک به دو ماه، ۱۸ کیلو بدون رژیم وزن کم کردم. پنج و نیم صبح بیدار می شدم. از ساعت یک ربع به هفت تا نه و نیم صبح زیر گریم بودم. تا ۹ شب سرپا بودم. موقعی که فیلمبرداری تمام می شد تازه ورزش کردنم شروع می شد و نزدیک به دو ساعت و نیم ورزش می کردم تا بتوانم روی تشک کشتی بگیرم. ساعت یک شب از باشگاه می آمدم.

زمانی که در اوج کشتی می گرفتید، ۸۶ کیلو بودید. حالا چند کیلو شدید؟

وزنم بعد از زمان کشتی ام به ۱۲۸ کیلو رسیده بود. برای این فیلم وزنم را به ۱۱۰ کیلو می رساندم. گاهی وقت ها وقتی می خواستند نماهای تمرین کردن را بگیرند، گروه فیلمبرداری همان زمان که واقعا ورزش می کردم به باشگاه می آمدند و تصاویرشان را می گرفتند. تمرین ها واقعی بود. در آن روزها به اندازه چندین مدال جهانی سختی کشیدم.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

شما نخستین بار در وزن ۸۵ کیلو در سال ۱۹۹۷ در ترکیب تیم ملی قرار گرفتید. چرا در نخستین رقابت تان به لس گاچز آمریکایی باختید و چطور شد که فنی ترین کشتی گیر مسابقات شدید؟

در یک روز هفت بار کشتی گرفتم که همه از قهرمانان بزرگ دنیا بودند. در کشتی با لس گاچز از نظر داوری کمی سوءتفاهم پیش آمد. از نظر امتیاز جلو بودم. داور امتیازم را بازگرداند. در اعتراض به این مسئله کشتی را رها کردم. این بود که گاچز مرا دوخم کرد و به زمین زد.

شیرین ترین بردتان فکر کنم شکست رومرو کوبایی بود. درست است؟

بله! قهرمان جوانان جهان بود.

در مسابقاتی که در آن سال ها در تهران برگزار می شد، ابراهیموف از آذربایجان را شکست دادید. کشتی سنگینی بود.

خیلی! چون او و من هر دو گروه سخت و سنگینی را از سر گذرانده بودیم و تعداد قهرمانان مطرح دنیا در آن سال خیلی زیاد بود.

در مسابقات استانبول چه شد که از مرتضی علی اف داغستانی شکست خوردید؟

او را دست کم گرفتم.

هم در المپیک سیدنی و هم در دو، سه مسابقه بعد، از کورتانیدزه شکست خوردید. کورتانیدزه رقیب سرسختی برای تان بود؟

برای اول شدن به سیدنی رفته بودم اما وقتی از کورتانیدزه باختم کشتی های بعدی را نگرفتم. بعد از آن شایعه درست کردند که پول گرفته و پناهنده شده!

سال بعد هم در فینال کورتانیدزه نگذاشت طلا بگیرید و نقره گرفتید.

باز هم باختم. کشتی گیر خوبی بود ولی بردهایش یک- هیچ و دو- یک بود.

اما در عوض سال بعدش کورتانیدزه را در آتن شکست دادید.

بله!

با کدام کشتی گیر در جهان دوست و صمیمی بودید؟

ما همیشه مثل دشمن به هم نگاه می کردیم. طوری نگاه می کردیم که انگار داریم موقعیت های مان را از همدیگر می گیریم. بحث ملی برایم حیثیتی و ناموسی بود. فکر نمی کردم که زمانی بخواهم با حریفم حتی حرف بزنم.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

مهم تری کشتی گیر تاریخ جهان از نظر شما کیست؟

این طوری نمی توانم بگویم اما آرسن فادزائف و سایتیف را دوست دارم. گئورگیان از کشتی گیران ارمنستان است که الان اسمی از او نیست اما کشتی هایش را خیلی دوست دارم.

در بین کشتی هایی که گرفته اید کدام کشتی دل نگران تان کرده بود؟

کشتی گرفتن با کسی که اسم و رسمی ندارد خیلی سخت است. با کشتی گیران خوب خیلی مسئله نداشتم؛ چون باخت و برد آن از من چیزی کم نمی کرد اما کشتی گیران ضعیف تر و درجه دو خطرناک هستند. نگران بودم که به آنها نبازم. کشتی گیر خوب همه چیزش معلوم است و اصلا قانون دارد؛ یعنی تکلیفت معلوم است. می دانی با او چطور باید کشتی بگیری.

 

کشتی گیر وقتی کشتی می گیرد، مربی ها کنار تشک با داد و بیداد او را راهنمایی می کنند. کشتی گیر در آن هیاهو متوجه راهنمایی های کوچک خود می شود؟

کشتی گیر معمولا روی تشک چیزی نمی فهمد؛ هیجان و اعصابش اجازه کار دیگری به او نمی دهد. البته اگر چیزهایی را با مربی هماهنگ کرده باشد فرق می کند.

تعدادی از ورزشکارها وارد سینما شدند. نظرتان درباره ورزشکارانی که وارد سینما می شوند چیست و کدامیک را موفق تر می دانید؟

فردین را از همه موفق تر می دانم.

شما هم مثل محمدعلی فردین بعد از کشتی وارد سینما شدید. فکر می کنید علت موفقیت فردین در سینما چه بود؟

تلاش، کوشش، موقعیت اجتماعی و دانستن این که با مردم چطور باید زندگی کرد. باید بدانی وقتی نقشی در سینما می گیری حضورت در کنار چه کسانی باید باشد. اینها عوامل مهمی است. البته تیپ و قیافه فردین خاص و ویژه بود. بازی اش خیلی متفاوت بود؛ هم بازی اش خوب بود هم به او فرصت بازی خوب می دادند. هنرمند باهوشی بود. نقش هایی که انتخاب می کرد، مهم بودند. مردم ما عاشق پهلوانی و منش جوانمردی و مردانگی هستند. فردین بازیگر این نقش ها بود که ماندگار شد. متاسفانه فیلم هایی که الان ساخته می شود همه پر از دزدی و خیانت است.

امروز نیاز داریم که از آن مضامین موفق مردم پسند فیلم بسازیم. بچه های ما باید از فیلم ها الگو بگیرند نه این که با دیدن فیلم های کنونی ترس تمام وجودشان را بگیرد. ما داریم با ساخت سریال ها و فیلم ها این فضا را به مردم منتقل می کنیم. در حالی که باید عشق، عاطفه، محبت و موفقیت را به مردم بدهیم. درست است که در جامعه ما مسائل و مشکلاتی هست، اما به همان اندازه خوبی هم هست. باید انرژی خوب به مردم داد. آدم ها وقتی به قالب نقش اول فیلم می روند به تدریج بدل به آن شخصیت می شوند. کمک به یکدیگر را یک هنرمند می آموزند.

فردین را از نزدیک دیده بودید؟

بله! یادم است در یک اکران خصوصی قبل از سوختن سینما آزادی او را دیدم. بعد از آن به خانه شان رفتم. آدم خاص و منحصر به فردی بود. وقتی از مسابقات جهانی آنکارا برگشتم، همسرشان برایم گل آورده بود. خیلی شرمنده شدم که ساعت چهار صبح برای استقبال از من به فرودگاه آمده بود.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

فیلم های ورزشکاران جدید را دنبال می کنید؟

می بینم؛ بازی آقای انصاریان را دیده ام. خوب بازی می کند. پژمان جمشیدی خوب بازی می کند. احساس می کنم پژمان و علی نبوغ دارند اما باید زحمت کشید و نمی شود به همین زودی نتیجه گرفت.

پژمان جمشیدی امسال نامزد سیمرغ در جشنواره شد. باید انتظار داشته باشیم که زمانی برای علیرضا حیدری هم اتفاقاتی از این دست بیفتد؟

هر کاری بخواهم بکنم، سعی می کنم آن را درست انجام دهم. نمی دانم بعد از آن چه می شود اما همه تلاشم را میکنم. در کشتی مثالی داریم که می گوییم؛ اگر ۱۰۰ تومان داری، وقتی می روی ۱۰۰ تومانت را خرج کن بیا. طرف روی تشک می رفت و به یکی می باخت، می گفتیم تو ۱۰ تومان را هم خرج نکردی! نه خسته شدی و نه اذیت! سینما هم همین است.

گویا گفتید که باید مجسمه طلایی از اصغر فرهادی ساخته شود و میدانی را به نام او کنند. چرا؟

سینما باید ممنون اصغر فرهادی باشد. او خونی به رگ سینمای ایران تزریق کرد. فرهادی با فیلم هایش باعث پر شدن سالن های سینمای ما شد و تب و تابی در سینما ایجاد کرد.

شما در زمینه معدن هم فعالیت می کنید. چه شد که وارد این عرصه اقتصادی شدید؟

این هم ناخواسته پیش آمد. خوشبختانه دو بار هم معدن دار نمونه کل کشور شدم. جالب اینجاست که خبر نداشتم و نزدیک به دو هفته دنبالم می گشتند که بیایم جایزه ام را از دست رئیس جمهور بگیرم.

کشتی گیرها از قدیم وارد کار فرش می شدند. درست می گویم؟

فرش برای پولدارهاست (خنده). زیاد فرش نمی شناسم؛ فقط به اندازه فرش هایی که در خانه مان است، می شناسم.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

مهم ترین معادن ایران کجاست؟

کرمان، خراسان و یزد.

چرا به جای آهن، سمت معدن طلا نمی روید؟

این هم ناخواسته بود.

درآمد معدن داری خوب است؟

کار سختی است؛ یا شما را خوشبخت می کند یا این که ممکن است شما را به خاک سیاه بنشاند. شوخی ندارد. مانند سینما می ماند؛ سه میلیون نفر بدبخت می شوند تا یک سوپراستار دربیاید!

بازار آهن ایران وابسته به کجاست؟

ما وابسته به بازار دنیا هستیم. ما تعیین کننده در بازار جهانی نیستیم.

وضعیت بازار آهن در دنیا چگونه است؟

الان در افت است.

بهترین معادن آهن دنیا کجاست؟

استرالیا و برزیل؛ هر چقدر ما خاک داریم، آنها آهن دارند!

اهل سفر هستید؟

خیلی. من بخاطر کشتی زیاد این طرف و آن طرف می رفتم. به آب و هوای کشورهای مدیترانه ای علاقه دارم. هوای مدیترانه ای را خیلی دوست دارم. اگر تعلق خاطری به ایران نداشتم در هوای مدیترانه ای زندگی می کردم.

مثل چه کشورهایی؟

ترکیه- که تقریبا هوای مدیترانه ای دارد- یونان و قسمت هایی از ایتالیا.

تهران چطور؟

دود دارد.

به کجای تهران علاقه دارید؟

خیابان فرشته را از بچگی دوست داشتم، الان هم آنجا زنگی می کنم. البته بیشتر دوره کودکی ام در کرج گذشته.

اهل خواندن کتاب هستید؟

زمانی خیلی کتاب می خواندم، الان کمتر می خوانم. در زمینه های مختلف می خواندم؛ تاریخ ادبیات دنیا، دین، فلسفه. رمان های معروف دنیا را خوانده ام. «کمدی الهی» کتاب خوبی است. قبلا هفته ای یک کتاب ۴۰۰ صفحه ای را تمام می کردم. روزی هشت ساعت می خواندم.

موسیقی چطور؟

به موسیقی بی کلام علاقه دارم. امروزه در ایران خوشبختانه گروهی از خوانندگان، خوب می خوانند. قدیم که باشگاه می رفتیم موسیقی «بکوب بکوب» مد بود، الان دیگر اعصاب خردکن است. الان که باشگاه می روم به احترام بقیه واکنشی نشان نمی دهم اما نمی توانم گوش کنم. وجود خواننده در موسیقی اذیتم می کند. به همین خاطر موسیقی بی کلام را دوست دارم.

خودتان به سمت نوازندگی نرفتید؟

مدتی به گیتار علاقه داشتم. چند قطعه ای هم نواختم اما الان نه!

سینما می روید؟

نه زیاد! شاید در مجموع پنج، شش بار بیشتر به سینما نرفته باشم. خب! داستان خیلی از فیلم های ایرانی را دوست نداشتم. البته الان کمی بهتر شده. در گذشته به خاطر کشتی و مسائل قهرمانی، فرصت چندانی برای سینما رفتن نداشتیم.

با علیرضا حیدری؛ کشتی گیری که تازه پا به عرصه سینما گذاشته

علیرضا حیدری در کنار مادرش

تئاتر چطور؟

چند تا تئاتر جدی رفتم که خیلی برایم ملموس نبود اما از قدیم خانواده مرا برای دیدن تئاترهای کمدی و شادی می بردند. آن نمایش ها خیلی جذاب و خنده دار بودند.

به غیر از کشتی به چه ورزش هایی علاقه دارید؟

اسکی، اسب سواری، کوهنوردی، والیبال و بدنسازی را دوست دارم. بچه که بودم خیلی فوتبال بازی می کردم. الان می ترسم مچ پایم بپیچد. بوکس خیلی آرامم می کند.

کدام پیست اسکی را دوست دارید؟

دیزین زیاد می رفتم؛ خیلی پیست خوبی است. پیست های اروپایی را هم تجربه کرده ام. در یک فصل نزدیک به ۴۰ بار پیست می رفتم.

نگاه تان به انسان چه نگاهی است؟

انسان ها همه یکی هستند و قابل احترام. نباید آنها را دسته بندی کرد. آدم ها در همه جای دنیا قابل احترام و ارزش هستند. نباید تفکیک جغرافیایی کرد. حتی داخل یک کشور هم نباید مردم را تقسیم کرد.

حالا که فیلم تان اکران شده، چه انتظاری دارید؟

دوست دارم مردم فیلمم را ببینند؛ چون احساس می کنم فیلم حرف تازه ای دارد. نه این که چون من در آن بازی کرده ام. من که بازیگر نیستم. شاید از بازی ام خوش شان نیاید اما قصه قشنگی دارد و غرور ملی ایجاد می کند. کسانی که احساس ملی دارند و ایران را دوست دارند، فیلم را ببینند بدون شک لذت خواهندبرد. این فیلم برای جامعه ورزشی و قهرمانان کشور جالب و راضی کننده خواهدبود.

از اکران فیلم راضی هستید؟

نه! متاسفانه به فیلم میدان ندادند. اطلاع رسانی درستی در مورد آن صورت نگرفت. انگار تمام هم و غم این است که فیلم نشان داده نشود. فیلم باید دیده شود اما متاسفانه به اندازه ای که باید، به این فیلم سالن سینما نداده اند. در حالیکه درست این بود که ۹۵ سالن سینما به این فیلم اختصاص داده می شد.

[ad_2]

یک هفته و چند چهره؛ حواشی پایتخت و فیلتر تلگرام

[ad_1]

برترین ها – ایمان عبدلی:

بهار آمد، گل ِنوروز نشکفت؟

مگر خورشید وگل را کس چه گفتست؟ (سایه)

حمید هیراد یا (خواننده هفته)

عده‌ای از ترانه سرایان علیه حمید هیراد بیانیه دادند که شعر‌ها را کپی می‌کند و حقوق مولف را رعایت نمی‌کند، اشاره آن‌ها یه آن بخشی از ترانه‌های هیراد است که حالتی کلاسیک دارد و در تلفیق با لحن و زبان محاوره ملغمه‌ای به نام ترانه می‌سازد. پیش‌تر با افشاگری علیشمس که البته هنوز تایید نشده، نام هیراد و ماکان بند به میان آمده بود. علیشمس مدعی شده بود که آن‌ها برای حضور در «دورهمی» مدیری پول خرج کرده اند و… خلاصه این که هیراد کپی کاری می‌کند، پدیده تازه‌ای نیست و اصلا این که عده‌ای برای شهرت آنتن را خرید وفروش می‌کنند هم اصلا تازه نیست (بر فرض صحت ادعای علیشمس).

علت این بازارمکاره را باید بیابیم؛ علت، اما ورای نق زدن‌های روشنفکر پسند و عاریت طلبی‌ها برخی کنج نشین ها، طبع مبتذل پسند بخش‌های قابل توجهی از مردم است، واقعیت امر همین است که بر خلاف شعار‌های دل خوش خنکی مثل «محدودیت خلاقیت می‌آورد» از جایی به بعد ایجاد محدودیت برای هنر در این سرزمین و برچسب زدن به هنرمند و هنر دست مخاطب را برای انتخاب کار‌های شنیداری با کیفیت بست و از جایی به بعد که تنگنا‌های اجتماعی و اقتصادی شدت پیدا کرد، حوصله هم کم شد و همان بخش‌های قابل توجه از موسیقی به عنوان هنر فاصله گرفته اند و آثار شنیداری نه برای غوطه در عوالم فکر و تخیل بلکه صرفا برای تفریح استفاده شد.

 

یک هفته و چند چهره

از جایی به بعد تنظیم و تحریر و ذوق، جایش را به ریتم و ناله داد. هنر که مصرفی‌تر شد، مردم با همان آثار دم دستی در گذر زمان خاطره سازی کردند و به عبارتی همین آثار نازل در میان زندگی‌هاشان ریشه دوانید و سرکنگبین صفرا فزود! حالا نقد این دست آثار دشوار شده است، چون با هویت عده زیادی آمیخته شده. اگر کسی بنویسد که حتی کار‌های کسانی مثل محسن چاوشی هم بعضا مبتذل است، متهم به هزار و یک عجایب نشنیده و شنیده می‌شود. واقعیت، اما این است که باید هزینه داد و به اصل برگشت و این حالت مریض، موسیقی نیست.

این صدایی که از حنجره هوروش بند در می‌آید هیچ ربطی به تحریر ندارد، نه پاپ است نه هیچ چیز دیگر. این لحن عجیبی و من در آوردی که هیراد عرضه می‌کند، اصلا موسیخی هم نیست چه رسد به موسیقی. ایضا خیلی‌های دیگر، امثال حامد همایون و صدایی که بیشتر شبیه داد و بیداد است تا آوازه خوان و … از این نمونه‌ها زیاد است.

کم حوصلگی بخش زیادی از مردم که البته تا اندازه‌ای هم به حق است و محدودیت‌ها و برچسب زنی‌هایی که سال‌ها بخش آبرومند موسیقی پاپ ایرانی (لس آنجلسی) را منکوب کرد، این بلا را سر گوش هایمان آورده است. حالا اگر هیراد کپی کرده و پول داده یا نداده، مهم نیست، چون در هر صورت بخش‌هایی از مردم او را می‌خواهند، شاید باید گوش آن بخش‌ها درمان شود و باقی ماجرا‌ها بهانه است.


پایتختی‌ها یا (سریال هفته)

از همان زمان که سازمان فرهنگی هنری «اوج» تهیه کننده سری پنجم از سریال پایتخت شد، میشد حاشیه‌ها را پیش بینی کرد، از قضا همان شد که باید میشد. در ایام نوروز پایتخت پس از پخش هر قسمت حاشیه‌هایی جدید تولید کرد، یک بار بازیگر «جم» در سریال سر بر آورد و یک بار جای ترکیه و نوشهر عوض شد، اسم نویسنده حذف شد و سکانس‌هایی برش خورد و…

وقتی درباره «پایتخت» حرف می‌زنیم در باره یک سریال طنز نوروزی حرف می‌زنیم و یا از یک وضعیت نمادین می‌گوییم؟ در ابتدا باید تکلیفمان را روشن کنیم؛ اگر «پایتخت» که دستپخت رسانه ملی و سازمان اوج است به واسطه پشتیبانانش قرار است نقد شود ما دایره‌ای گسترده را انتخاب کرده ایم که وضعیتی نمادین را نشانه گرفته است، در این صورت کلی نارضایتی اجتماعی را می‌شود به واسطه آن سریال به اصطلاح حکومتی خُرد کرد و پنبه اش را زد. اما اگر می‌خواهیم صرفا یک سریال را (به عنوان محصولی فرهنگی) نقد کنیم مساله دیگریست، در این صورت تهیه کنندگان سریال هر که باشند تفاوتی ندارد.

نگاه دوم؛ یک سریال طنز نوروزی

تا حالا پنج سری از «پایتخت» پخش شده و در کلیت ماجرا این یک موفقیت است، ایجاد کشش تا این اندازه در مدیوم سیمای ملی انصافا یک موفقیت است. طبیعی هم هست مثل هر اثر دیگری این محصول سریالی نوسان‌های داشته و گاه مثل پایتخت دوم از لحاظ مصالح فیلمنامه پر قدرت بوده و گاه مثل پایتخت سوم در طرح داستان و مفصل یندی ایجاد جذابیت به انحراف رفته و در موقعیت مانده.

جنس کمدی «پایتخت» را مخاطب ایرانی دوست دارد، میزانسن‌های شلوغ و رد و بدل شدن پینگ پنگی دیالوگ‌ها که درک و دریافت را برای مخاطب راحت می‌کند، استفاده بیشتر از گوش تا چشم و اصلا گرته‌ای از کمدی‌های رو حوضی. مثال‌هایی از این جنس کمدی در سکانس‌های مربوط به بالون را در همین شب‌ها دیده ایم. شخصیت‌ها و یا بعضا تیپ‌ها (بابا پنجعلی) در موقعیت قرارمی گیرند و دیالوگ خودشان را می‌گویند، موقعیت‌هایی ملموس که موجب محبوبیت پایتخت شده است.

 

یک هفته و چند چهره

این را در نظر بگیرید کمدی مثل «لیسانسه ها» تصویری‌تر و ساکن‌تر است و خیلی به طبع مخاطب ایرانی خوش نمی‌آید و خب تنابنده و سیروس مقدم به خوبی از این قابلیت استفاده کرده اند و قدم در راه مطمئنی از لحاظ جذب مخاطب گذاشته اند. می‌شود از ضعف‌ها صحبت کرد و مثلا «پایتخت» را با کار استخوانداری مثل «دایی جان ناپلئون» مقایسه کرد، آن جا هم داستان، تیپ داشت و میزانسن شلوغ و دورهمی‌های پر دیالوگ، اما استخوان‌های فیلمنامه آن قدر محکم بود که هیچ ردی از ابتذال دیده نمیشد. خط سیر داستان روشن و جذاب بود و… شاید آفت پایتخت این دفعه نگاه ایدئولوگ و گا‌ها شعار زده‌ی آن باشد، وگرنه در خط سیر کلی استاندار‌ها را به طور نسبی رعایت کرده اند.

نگاه اول؛ سریالی که اوج ساخت

برگردیم به حاشیه‌ها که غالبا از سرتنگ نظری بود و شاید باید واقعی‌تر حرف بزنیم کجای طرح بحث ازدواج سارا و نیکا به گسترش ازدواج کودکان کمک می‌کند؟ آیا این ازدواج در روند داستان به جای مشخصی رسیده است؟ آیا جامعه ایرانی برای ازدواج فرزندانش منتظر تصمیم نقی می‌ماند؟ آیا این یک انتقام گیری از اسم‌های پشت کار نیست؟ اگر کسی مثل جعفر پناهی چنین موتیفی در داستانش داشت هم این انتقادات بود؟ هجمه‌ی بعدی مساله بازیگر «جم» بود؛ غیر از این است که باید از این گشایش به دست آمده، توسط هر که باشد، استقبال کنیم؟ روزی در وصف فروش فیلم‌های ده نمکی میگفتند، چون خط قرمز‌ها را زیر پا می‌گذارد می‌فروشد، استدلال درستی هم بود، اما آیا همان ها، گشایش ایجاد نکرد؟ هر چند در آن وادی مبتذل و نه چندان آبرومند! حالا حضور یک هموطن با پوششی متفاوت نمی‌تواند، رنسانسی باشد؟


موافقان فیلترینگ تلگرام یا (محدودیت هفته)

خبری که چند روز پیش از سمت آقای علاالدین بروجردی رییس کمیسیون امنیت ملی اعلام شد و تلگرام را تا پایان فروردین رفتنی عنوان کرد، شور و بلوایی راه انداخت که شاید در هیچ کجای دنیا مشابهش را نبینیم.

این که فیلترینگ یک پیام رسان، آن قدر شور ایجاد کند، کمی غیر منطقی است و نشان از یک اتکای غیر قابل طبیعی و اغراق شده دارد. این روز‌ها تلگرام ابزار صله رحم شده، ابزار درآمدزایی هم، با آن تفریح می‌کنند، می‌خندند، فرهنگ را گسترش می‌دهند و بی فرهنگی را هم و خلاصه هر چه را که از رسانه توقع داریم با تلگرام برطرف می‌کنند. گا‌ها روزنامه نگاران از عدم توجه مردم به روزنامه‌ها شاکی اند، غافل از این که وب سایت‌ها هم کم طرفدارتر از تلگرام شده اند، حتی تلویزیون هم صرف ندارد و خیلی‌ها ترجیح می‌دهند گزیده‌ای از برنامه مورد علاقه را در فلان کانال تلگرام ببینند، فوتبال هم نمی‌بینند و گیف‌های حساسش را در کانال‌ها دنبال می‌کنند، تمام مدیوم‌های رسانه‌ای در تلگرام جمع شده و بود و نبودش را از این جهت خیلی کلیدی کرده است!

در چنین شرایطی از دسترس خارج شدن تلگرام مهم می‌شود و اصلا حذف و یا ادامه حیات آن تبدیل به ماکتی از آزادی یا محدودیت می‌شود. با لحاظ کردین نقش تلگرام در زندگی روزمره ایرانیان در می‌یابیم که اگر فیلتر آن با اقناع و توجیه مناسب همراه نشود چه بار روانی منفی ایجاد خواهد کرد (فارغ از مساله غیر قابل اغماض از دست رفتن فرصت‌های شغلی).

یک هفته و چند چهره
بله! خیلی پیام رسان‌ها دیگری هم هست که می‌توانند خدمات نزدیکی به تلگرام ارائه بدهند، مطمئنا نسخه ایرانی قابل قبولی هم از راه خواهد رسید و اصلا ملت لنگ رساندن پیام هایشان به هم نمی‌مانند، منتهی مساله این جاست که اگر تلگرام از دست برود انگار یک حق از دست رفته است، انگار نوعی سرخوردگی عمومی توزیع خواهد شد که با درون مردم خواهد گفت؛ «دیدید که دلخوش‌های کوچکتان هم تحمل نشد؟ دیدید ترس‌های قبلی تبدیل به واقعیت شد؟» همین گسترش حس بدبینی، همین افزایش ناامیدی به فیلتر یا عدم فیلترینگ تلگرام ابعادی ملی می‌دهد.

برای توجیه یک تصمیم ملی حتی اگر گمان می‌کنیم که فیلتر تلگرام به صلاح است باید دلایل روشن و دقیقی آورد و نمی‌شود با همان گزاره‌های قبلی و جملات آشنا، حذف تلگرام را توجیه کرد. البته که دشمنان همیشه به این خاک نظر سو داشته اند و البته که برای موسسین و گرادانندگان تلگرام مصلحت ملی ما اصلا مساله مهمی نخواهد بود و طبیعتا آن‌ها به منفعت خودشان نگاه می‌کنند، اما دلایلی که برای حذف تلگرام آمده است ظاهرا نتوانسته افکار عمومی را قانع کند.

صلاح ادامه حیات تلگرام یا حذف آن نیاز به نگاهی کلان دارد که این یادداشت دخلی به آن ندارد، اما حتی اگر قرار است نباشد، کاش کمی منعطف‌تر و منطقی‌تر با مردم وارد گفت و گو شد و هزینه فیلتر تلگرام خیلی زیاد نشود. اگر با این حجم نارضایتی قرار است حذف شود چه بسی ادامه حیاتش حتی کم خطرتر باشد، این بازخورد حس نارضایتی را علاوه بر شنیده‌های روزمره از سیل کامنت‌های مخاطبان برترین‌ها گرفته ایم.


پوتین یا (سیاستمدار هفته)

به نظر مرزبندی‌های خاورمیانه و به قولی آرایش قوای سیاسی در این منطقه پر افت و خیز در حال روشن شدن و شفاف‌تر شدن است. نکته بارز ماجرا چرخش اردوغان از سمت آمریکای ترامپ به سمت روسیه پوتین است. هر چقدر آمریکا در حال نزدیکی به اعراب خاورمیانه است، روسیه هم اتحادش را با ایران و ترکیه محکم‌تر کرده است. اوضاع در سوریه به طور خاص به نفع اتحاد ایران – روسیه و ترکیه است و، اما عربستان و اسرائیل به شدت به سمت آمریکا نزدیک‌تر شده اند، ماجراجویی‌های بن سلمان و خبر‌هایی که از توسعه اجتماعی از عربستان می‌رسد به علاوه نزدیکی به لبنان و مواضع پرت و دور از ذهن ولیعهد جوان سعودی نشان می‌دهد که اوضاع منطقه خیلی آرام نخواهد ماند.

روسیه هم البته به ترکیه نزدیک شده و اصلا جنس مواضع داخلی و خارجی اردوغان نوع دیگری ازحکومت داری در ترکیه را نشان می‌دهد، ادبیات تحکم آمیز و در قرائتی مقتدرانه‌ی اردوغان و خرید اس ۴۰۰ ازروس‌ها از جمله اقداماتی است که نشان می‌دهد حال و هوای روس‌ها و ترک‌ها ربطی به دو سال پیش و آن خصم شدید گذشته ندارد.

یک هفته و چند چهره
شاید نقطه اشتراک آمریکا و روسیه به عنوان دو قطب اصلی منازعات خاورمیانه مساله افول داعش باشد که هم پوتین و هم ترامپ به آن اذعان داشتند؛ پوتین از سر نشان دادن اقتدار و ترامپ از سر باج خواهی از عربستان که این بار البته علنی‌تر از همیشه بود.

«یمن» هم در این میان اهرم فشاری بر ایران شده که آمریکا از طریق عربستان دائما آن را پر رنگ می‌کند. اتهاماتی که بار‌ها از سوی مقامات کشورمان تکذیب شده و باز هم به شکل واهی از سمت سعودی‌ها تکرار می‌شود. عربستانی که با اسرائیل احساس نزدیکی می‌کند و حالا حق آن‌ها را هم به رسمیت می‌شناسد! ترکیه‌ای که اردوغانش مخالفان را تشویق به مهاجرت می‌کند، ایرانی که سنجیده‌تر در صدد حفظ موازنه است و بیشتر از هر موقعی خطر از دست رفتن برجام را می‌بینید و به همه این‌ها اضافه کنید مساله کرد‌ها و ترکیه و عراقی که گاهی به شرق و گاهی به غرب میرود و در انتها روسیه و آمریکایی که دقیقا مشخص نیست در خدمت هم هستند و یا در خیانت.

هر چه که هست روز‌های آتی برای خاورمیانه ملتهب خواهد بود، دولت ترامپ علنا جهت گیری هایش را با تحولات تازه کاخ سفید رادیکال‌تر کرده و پوتین هم مرموزتر از همیشه دورهمی‌های سیاسی منطقه‌ای اش را تدارک می‌بیند، به نظر قندیل‌های جنگ سرد هر لحظه به سمت آب شدن می‌رود.

[ad_2]

امید نعمتی: صدای خودم را می‌شنوم، خجالت می‌کشم!

[ad_1]

مجله مهر: ظاهر منحصر به فرد آقای خواننده حالا بعد از چندسال حضورش لابلای گلچین‌های موسیقی مردم کاملا شناخته شده‌است. گلچینی که اگر میان چراغ قرمزهای طولانی پایتخت، شیشه‌ را پایین بکشید و گوش‌هایتان را تیز کنید از لابلای ضبط‌ ماشین‌های همسایه به خوبی می‌شنوید:«تو بیا ای یار دیرین، تو بیا ای شور شیرین که به صحراها دریاها بباریم…»« منو بشنو از دور، دلم می‌خواهدت» ترانه‌هایی که به گفته خودش در کوچه خیابان‌های پایتخت سروده شده و حاصل قدم زدن‌هایش در تهران دوست داشتنی ست. تهرانی که ردش را در اکثر شعرهای گروه پالت و آقای خواننده می‌توانید پیدا کنید. «امید نعمتی» برخلاف روند فعلی خواننده‌های تازه وارد و این روزهای موسیقی آرام آرام برای مردم آشنا شد و بین گلچین‌هایشان راه پیدا کرد. او سال ۹۶ با حضور در برنامه خندوانه و خواندن چند تیتراژ تلویزیونی بیشتر از قبل شناخته شد و آلبوم «حرمان» را نیز این بار به صورت مستقل منتشر کرد. به همین بهانه سراغ این چهره امسال موسیقی رفتیم تا از او بیشتر بدانیم.

امید نعمتی: صدای خودم را می‌شنوم، خجالت می‌کشم!

اولین چیزهایی که شما را جذب موسیقی کرد چه چیزی بود؟ چون خیلی زود وارد دنیای موسیقی شدید. چند وقت پیش هم یک فیلم از آوازخوانی‌تان در زمان کودکی گذاشتید.

من فکر می کنم فضای خانواده بسیار نقش داشت. در خانه ما زمان کودکی من همیشه صدای آقای ناظری و آقای شجریان برقرار بود. من هم همیشه این صداها در گوشم بود و از چهار و پنج سالگی تلاش می‌کردم که از رویشان تقلید کنم. شعرها را شاید نمی‌فهمیدم اما به تقلید از آنها می‌خواندم. یکی دیگر از چیزهایی که در من اثر زیادی داشت تا موسیقی کار کنم این بود که آن زمان به کنسرت «کامکارها» رفتم و آنجا دیوانه موسیقی و دف شدم. وقتی به خانه آمدم هرچیز دایره شکلی پیدا می‌کردم رویش انگاری دف می‌زدم.

چه تصنیف یا موسیقی در ذهنتان از دوران کودکی ثبت شده‌است؟

قدیمی‌ترین تصنیف یا بهتر بگویم قدیمی‌ترین صدایی که در من وجود دارد، تصنیف «جلیل عندلیبی» است که می‌خوانم:«هرکسی کسی دارد…» یا «ایران ای سرای امید» را خیلی دوست داشتم و می‌خواندم. «گل صدبرگ» آقای ناظری را هم دوست داشتم و زیاد می‌خواندم.

یعنی از همان دوران مشخص بود که امید نعمتی بزرگ شود چنین آینده‌ای خواهد داشت؟

آینده را نمی‌دانم. اما پدرو مادر و دایی‌هایم سعی کردند کمک کنند که من کلاس موسیقی بروم. مثلا پدر من هفته‌ای دوبار مرا در ونک کلاس موسیقی می‌برد. یا به خانه آقای کامکار می‌رفتم تا دف یاد بگیرم. پدر و مادرم این استعداد را در من دیدند و هرکاری از دستشان بر می‌آمد انجام می‌دادند تا این استعداد به شکوفایی برسد.

امید نعمتی: صدای خودم را می‌شنوم، خجالت می‌کشم!

حالا که ساز و آواز را خیلی زود شروع کردید. خاطره‌ای از آواز خواندن‌هایتان در آن دوران دارید؟

خیلی زیاد. یکبار همراه داییم برای تئاتر به فرهنگسرای پارک قیطریه رفتم. من قرار بود در آن تئاتر دف بزنم. آقای حمیدرضا اردلان که یکی از پژوهشگران هنر موسیقی است مرا صدا کردند و داخل یک سالن خالی بردند. بعد توی پارک پشت بلندگو اعلام کردند که همه به این سالن بیایید ما کسی را پیدا کردیم که ۸ ساله‌ است و آواز می‌خواند.

پس اعتماد به نفس بالایی هم داشتید.

اصلا کارم این شده بود. در مدرسه و مراسم‌های مختلف همش آواز می‌خواندم. اما نکته‌ای که بود هیچ وقت همه جا آواز نمی‌خواندم. خیلی معتقد بودم این خواندن و ساز زدن من نباید تبدیل به کار سرگرم کننده برای بقیه شود. شان و ارزش خودم را حفظ می‌کردم. به نظرم هنرمند باید اینطوری باشد و شان خودش را حفظ کند اگرهرجایی رفت زیر آواز بزند دیگر خوشایند نیست و به او می‌گویند: دوست عزیز بس کن!

‌این بی‌هوا آواز خواندن هنوز هم درون شما وجود دارد؟ مثلا پشت فرمان برای خودتان آواز بخوانید.

من ناراحت می‌شوم آواز می‌خوانم. خوشحالم آواز می‌خوانم. استرس دارم آواز می‌خوانم. نگران می‌شوم آواز می‌خوانم. اصلا در خانه همینطور که دارم راه می‌روم آواز می‌خوانم. کاریست که بلدم و همین طور دارم انجامش می‌دهم.

از کارهای خودتان بیشتر می‌خوانید یا بقیه؟

از بقیه بیشتر می‌خوانم. مثلا یک آوازی از آقای شجریان می‌خوانم. البته دیروزبرای خودم از آلبوم آب، نان و آواز همایون شجریان بود می‌خواند که می‌گوید:«بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست…»

امید نعمتی: صدای خودم را می‌شنوم، خجالت می‌کشم!

دقیقا نسل شما و موسیقی‌های از جنس شما یک سری از آهنگ‌ها را از گذشتگان بازخوانی کرده‌است.

من معتقدم که بازخوانی حتما نباید برای کارهای قدیمی باشد. در جاهای دیگر دنیا مثلا انگلیس بندهای مختلف شعرهای همدیگر را کاور می‌کنند که این موضوع برای جفتشان هم خوب است. اما این موضوع را در ایران نداریم. بازخوانی‌ها هم از آهنگ‌های قدیمی است. اتفاقا همین دیروز من به بچه‌های پالت می‌گفتم کاش بیاییم یکی از آهنگ‌های آقای قمصری که خیلی کارهایشان را دوست دارم را با سازهای خودمان کاور کنیم. به هرحال به نظر من کار خوبی‌ است حتی به نظرم جالب است که ما یکی از آهنگ‌های گروه‌های بمرانی را به طور مثال بازخوانی کنیم. حتی خودمان هم استقبال می‌کنیم اگر کسی بیاید یکی از کارهای ما را طور دیگری بخواند. به نظرم جالب است.

حالا کدام از بازخوانی‌هایتان را دوست دارید؟

ما در هر آلبوم تلاش کردیم یک بازخوانی داشته باشیم. ممکن است ما یک‌سری طرفدار جوان داشته باشیم که به این بهانه آن آهنگ را بشنوند و با موسیقی گذشته هم آشنا شوند.من بازخوانی: زندگی می‌رقصد زندگی در جام چشم تو که نامش «خانه بر دوش» است را خیلی دوست دارم. با اینکه معتقدم آقای مهرپویا این آهنگ را بهتر و حتی باحال‌تر از ما خوانده‌است ولی این آهنگ را خیلی‌ها دوستش داشتند و حتی از خانواده آقای مهرپویا به ما ایمیل زدند و تشکر کردند چون من این خانواده را خیلی دوست دارم.

شما با حضور در گروه‌های موسیقی به شهرت رسیدید. ابتدا «دنگ شو» و بعد «پالت». حالا که چندسال گذشته‌است نوع ورودتان را دوست داشتید؟ یا اینکه فکر می‌کنید اگر به عنوان یک خواننده مستقل مشهور می‌شدید بهتر بود؟

من این کار و این نوع ورود را دوست داشتم و اصولا به تشکیل یک گروه هنری علاقمند بودم. حتی خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم که این گروه‌ را می‌شود بزرگترش کرد. مثل گروهی که پرفورمنس آرت یا ویدئو آرت کار می‌کند و این‌ها می‌توانند باهم کارهای جالبی انجام دهند. از زمانی که برای کنکور کلاس می‌رفتم در فکر این بودم که چندتا از بچه‌ها را دور هم جمع کنم تا باهم کاری انجام دهیم تا اینکه با دنگ شو آشنا شدم.

اولین آهنگی که از شما مشهور شد چه بود؟

اولین چیزی که از من مشهور شد فکر می‌کنم آهنگ «کمی آهسته تر» بود.

امید نعمتی: صدای خودم را می‌شنوم، خجالت می‌کشم!

نسل شما که در چندسال اخیر در گروه‌های موسیقی تلفیقی وارد شدید صداهایتان تا اندازه‌ای شبیه به هم است. این موضوع را قبول دارید؟

بله درست می‌گویید. البته این اتفاق در نسل قبل هم هست و به طور مثال صدای آقای قربانی و سالار عقیلی نیز در نهایت شبیه به هم است. اما در عین حال تفاوت‌هایشان باهم زیاد است. من فکر می‌کنم یک صداسازی ست که ماها انجام می‌دهیم. یک کاری که خودم کرد و خیلی دوستش دارم این است که من رفتم و آواز کلاسیک یاد گرفتم. بعد سعی کردم از آن ور به این سمت بیایم. یعنی یک آوازی بخوانم با مختصات خودش که تکنیک آوازهای ایرانی هم در آن باشد.

تا به حال صدای خودتان را در ضبط ماشین کسی شنیده‌اید؟ اولین بار چه زمانی بود و چه حسی داشت؟

یک روز پشت چراغ قرمز بودم. دیدم ماشین بغلی دارد آهنگ «کمی آهسته‌تر» ما را گوش می‌کند. نسخه‌ای را هم داشت گوش می‌داد که نسخه اصلی نبود و احتمالا از جایی دست به دست به او رسیده بود. واکنشی نشان ندادم ولی خوشم آمد. معمولا این موقع‌ها خجالت می‌کشم.

دوست دارید مردم کدام آهنگ‌هایتان را بیشتر گوش بدهند و به کدام از آهنگ‌ها شما را بشناسند؟

من یک سری موزیک برای تیتراژهای تلویزیونی خوانده‌ام که برای خودم باحال است. ولی اصولا دوست دارم موزیک‌هایی از من شنیده‌ شود که عمیق‌تر و جدی‌تر و اتفاقا کمتر شنیده شده‌است. مثلا من «نیمی از ما» را خیلی دوست دارم. هم شعرش هم موزیکش. اما خیلی کمتر شنیده شد. هرچقدر شما برای یک موسیقی وقت می‌گذارید. همان قدر هم مخاطب باید برایش توجه بیشتری به خرج بدهد و برای فهمیدنش وقت بگذارد. اما تعداد آدم‌هایی که وقت بیشتری می‌گذارند کم است. ولی هنوز هم آدمهایی را می‌بینم که دوستشان مهاجرت کرده و بخشی ازاین شعر را توی اینستاگرامشان می‌گذارند. یا مثلا می‌بینم وقتی پلاسکو می‌ریزد آهنگ «شهرمن بخند» و تکه‌هایش بین روزنامه‌ها و مردم راه پیدا می‌کند و پخش می‌شود.

شما در دانشگاه گرافیک خواندید. گرافیک به موسیقی شما کمک کرد؟

همه هنرها باهم ارتباط دارند. گرافیک در موسیقی خیلی به درد من خورد. روزبه از دوستان ما میگفت خیلی از گروههای موسیقی نقاش و گرافیک کار هستند چون فکربازی دارند. اتقاقی که شاید در گروههای موسیقی نیفتد چون متاسفانه فضای فکری بسته است. یادم هست روز اولی که استاد مبانی سواد بصری بالاسر ما آمد حرف جالبی زد. گفت من این ترم به شما چیزهایی یاد شما می‌دهم که بعدش باید بریزید دور. اما در موسیقی این‌گونه نیست. می‌گویند همه چیز همین چیزهایی ست که ما به شما می‌گوییم و غیراز این بزنید غلط است. به نظر من غلط است اما متاسفانه وجود دارد.

امید نعمتی: صدای خودم را می‌شنوم، خجالت می‌کشم!

امسال چندین خواننده به شهرت رسیدند که اشعار و ترانه هایشان بسیار موردنقد قرار گرفت تا بحث نقد و محتوای ترانه دوباره بر سر زبان‌ها بیفتد. باتوجه به اینکه خودتان هم ترانه بسیاری از کارهایتان را گفته‌اید. تا به حال در این باره نقدی شنیده‌اید؟ در کل اوضاع ترانه در چه حال است؟

متاسفانه ترانه‌هایی که در حال حاضر در موسیقی پاپ وجود دارد از دانش کمی برخوردار است و این واقعا ناراحت کننده‌است. ما ادبیات پرقدرتی داشتیم. آن وقت الان باید وضع ترانه سرایی این باشد؟ البته ما ترانه سرای خوب هم داریم. مثل خانم مونا برزویی. اما ترانه سرای بد خیلی زیاد داریم. البته واقعا ترانه سرای جسور نداریم. کسی که اتفاق تازه‌ای در ترانه رقم بزند. وضع ترانه واقعا بد است.

پس حتما ارتباط شما با ادبیات هم خیلی خوب است.

بله پدر من نویسنده و شاعر است و از بچگی آشنایی دارم. اما همه ایرانی‌ها درون خودشان یک حافظ و سعدی و خیام دارند. حتی اگر نخوانده باشند. پس آن اشعار در خون همه ما هست. اما من میان شاعران معاصر،‌حسین منزوی، میم آزاد، هوشنگ ابتهاج و احمدشاملو را بسیار دوست دارم.

آن وقت حافظ درونتان چه چیزی می‌خواند؟

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی

فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

شما در آلبوم حرمان سراغ شاعرانی رفتید که آبروی شعر معاصر ما هستند. شاعرانی چون حمید مصدق، حسین منزوی، نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج، رهی معیری، عمدی در این موضوع داشتید که از شاعران بزرگ معاصر حتما استفاده کنید؟

بله. روزی با دوستم «صادق» صحبت کردیم و گفتیم مردم باید به جای خواندن ترانه های ضعیف این روزها شعر این شاعران را بشنوند و بخوانند. یه آهنگ طولانی با شعر اخوان ثالث ضبط کردیم اما گفتیم مردم که گوش نمی‌دهند. پس بگذار کمی از ایده‌آل‌هایمان پایین بیاییم و کاری کنیم که نه به ساحت اخوان ثالث بربخورد و هم مردم گوش بدهند. همه تلاشمان را کردیم و شد آلبوم «حرمان» که بازهم به نظرم گوش دادنش سخت است. گفتیم بازهم اگر گوش ندادن ما حاضریم از این بلندگوهای سبزی فروش‌ها دستمان بگیریم و درخیابان بخوانیم شاید آدم‌ها گوش کنند.(می‌خندد)

امید نعمتی: صدای خودم را می‌شنوم، خجالت می‌کشم!

خودتان کدام آهنگ حرمان را بسیار دوست دارید؟

آهنگ مجنون خیابان‌ها که شعرش برای استاد حسین منزوی است.

اگر همین الان در داشبورد ماشین شما را باز کنیم. چه آلبوم موسیقی‌هایی می‌بینیم؟

موسیقی‌هایی از جاهای مختلف دنیا که به نظر من به موسیقی ما از سایر دنیا شبیه‌تر هستند. مثل ابراهیم معلوف که ترومپت عربی می‌زند. یک سری موسیقی جاز دارم به علاوه اینکه من شنیدن راک‌های دهه ۷۰ را هم دوست دارم.

از سال ۹۰ به این طرف گروه‌های موسیقی خیلی باب شد و چندین گروه موسیقی به شهرت رسید. آنقدر که به ذهن بسیاری از پسرهای جوان رسید که باهم یک بند موسیقی تشکیل بدهند. در میان این گروه‌های موسیقی شما کدامشان را بیشتر می‌پسندید و گوش می‌دهید؟

به لحاظ موسیقایی به نظرم گروه داماهی بسیار خوب است. گروه چارتار را هم خیلی دوست دارم و به نظرم فضایی را وارد کردند که مخصوص خودشان است و توانسته طرفداران زیادی هم پیدا کند. گروه ۱۲۷ را هم دوست داشتم که متاسفانه از ایران رفتند.

موسیقی و آهنگ‌های شما به اصطلاح خیلی طهرونی ست. شهرستانی‌ها می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند؟

اتفاقا ما چندروز پیش یزد بودیم و صحبت این موضوع بود. من نگران بودم که «شهرمن بخند» خیلی تهرانی است و شاید بعضی جاها ارتباط نگیرند. اما اینطوری نشد. مثلا من «وودی آلن» را دوست دارم ولی فیلمساز نیویورکی است و نیویورک در فیلم‌هایش در جریان است. اما من دوستش دارم ولی من که نیویورک زندگی نمی‌کنم.

امید نعمتی: صدای خودم را می‌شنوم، خجالت می‌کشم!

البته شما بارها گفته‌اید که تهران را خیلی دوست دارید.

من تهران را خیلی دوست دارم و بیشتر شعرهایم را هم در این راه رفتن توی تهران گفته‌ام و فکر میکنم تهران واقعی همین حوالی فردوسی به پایین است و این مناطق را بسیار دوست دارم و مدت زمان زیادی پیاده روی در این مناطق پیاده روی می‌کنم و به مغازه‌های مختلفش سر می‌زنم.

دوست دارید شما را با چه خصوصیت یا هنری به یاد بیاورند؟

من هیچ وقت دوست نداشتم مرا به عنوان خواننده فقط بشناسند. چون خوانندگی تالیف ندارد. خواننده تنها می‌رود و چیزی را اجرا می‌کند. تازگی‌ها به نظرم این موضوع دارد جا می‌افتد چون من در سه بخش جشنواره ترانه افشین یداللهی کاندید شدم و برای خودم جالب بود. در هیچ بخشی هم جایزه نگرفتم اما خیلی خوشحالم که به این موضوع توجه شد. من موسیقی و ترانه تولید می‌کنم و بعد آن را می‌خوانم و صرفا یک خواننده نیستم و دوست دارم مخاطب همه این‌ها را ببیند. من خلق کردن را خیلی دوست دارم. از پروسه خلق کردن لذت می‌برم. حتی دوست دارم یک روز نمایشگاه نقاشی خودم را داشته باشم. نقاشی حتی شیرین تر است. برای اینکه شما یک صفحه سفید در اختیار دارید که داخلش هیچی نیست و شما از این هیچی چیزی خلق می‌کنید.

دوست دارید چه کسی موسیقی شما را گوش کند؟ این شخصیت ممکن است یک استاد بزرگ یا یک آدم معمولی باشد اما شما دوست دارید که موسیقی شما را بشنود و اگر بفهمید می‌شنود خیلی خوشحال می‌شوید.

اگر سوار تاکسی شوم و ببینم راننده دارد آهنگ مرا گوش می‌دهد خیلی کیف می‌کنم. اما اگر بخواهم کسی را اسم ببرم که دوست دارم یک روز نشسته و موسیقی مرا گوش کند؛ استاد «حسین علیزاده» است. خیلی دوست دارم موزیک مرا بشنود و خیلی خوشحالم که شنیده‌است. در مراسم جشن خانه سینما قرار شد آهنگی که حسین علیزاده دوست دارد را بخوانم و به او تقدیم کنم. تصنیف «گریه کن» بود که خیلی سخت بود و زمان خواندنش آنقدر استرس داشتم و دستم می‌لرزید. همان جا هم گفتم دوست دارم فرار کنم. اما خواندم و به من گفت که خیلی خوشش آمد.

امید نعمتی: صدای خودم را می‌شنوم، خجالت می‌کشم!

کاری هست که دلتان می‌خواسته همیشه انجامش بدهید اما انجام نداده‌اید و گاهی فکر می‌کنید که شاید برایتان دیر شده‌است؟

دوست داشتم فیلم بسازم.

حالا که به سینما علاقه‌مند هستید. فیلمساز موردعلاقه‌تان کیست؟

در سینمای ایران «شهرام مکری» را دوست دارم. فیلم اولش خیلی جسورانه بود. «قصه‌ها»ی خانم بنی اعتماد و «پرویز» مرحوم هفتوان را هم دوست دارم. اما در سینمای جهان «کریستوفر نولان» را خیلی دوست دارم.

دغدغه اجتماعی هست که برایش تلاش کرده باشید؟

به نظرم ما به عنوان موزیسین باید تلاش کنیم که مردم بتوانند موسیقی خوب گوش کنند. خیلی به ما می‌گویند به خیریه‌ها برویم ولی در نهایت من دوست دارم به جای کنسرت خیریه یک کنسرت رایگان برای مردمی بگذاریم که شاید نتوانند ۴۰۰ هزارتومان پول کنسرت بدهند. مردمی که آدم‌های عادی هستند. سرکار می‌روند اما نمی‌توانند این مقدار پول برای کنسرت ما بدهند. این قشر از مردم تعدادشان هم خیلی زیاد است شاید ۸۰ درصد مردم تهران را تشکیل دهند. اما نمی‌توانند به عنوان یک شهروند کاملا عادی ماهی یکبار حداقل یک رستوران بروند. دوست دارم یک کنسرت رایگان برای این قشر داشته باشم.

برای سال جدید برنامه‌ای توی ذهنتان دارید؟ کاری که دلتان بخواهد انجام دهید. کاری که مدت‌ها توی ذهنتان بوده و فرصت انجامش پیش نیامده‌است؟

دوست دارم با گروه‌های غیر ایرانی مثل فرانسوی و یونانی یک کارهایی انجام دهیم. بعد هم در حال ضبط آلبوم پالت هستیم و کنسرت‌های حرمان را هم برگزار می‌کنیم.

[ad_2]

بعد از «خندوانه» کارم به بیمارستان کشید!

[ad_1]

مجله مهر: مریم را بین برنامه‌های رسانه ملی سال ۹۶ پیدا کردیم. بین قاب‌های تلویزیونی که این روزها در رقابت با شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی کم‌رمق تر از آن است که بخواهد مثل گذشته همه مردم را پای جعبه جادویی بنشاند و از آن‌ها مخاطبان پر و پا قرص بسازد؛ اما سیده مریم کشفی و رقبایش را در سال ۹۶ می‌توان از اتفاقات خوب تلویزیون دانست. خندوانه ای که این فصل انتظار می‌رفت به خاطر غیبت«جناب خان» آن طور که باید توقعات را برآورده نکند؛ اما «خنداننده شو» برگ برنده رامبد جوان و تیمش بود.

یک مسابقه مردمی که این بار برای رقابت‌های استندآپ کمدی به جای رفتن سراغ بازیگرها و کمدین های معروف سر وقت مردم عادی رفت و طی یک مسابقه مرحله مرحله پای آن‌ها را به قاب خندوانه و خانه‌های مردم باز کرد. مسابقه‌ای که کنار همه خنده‌ها و رقابت‌های هیجان انگیزش نوید تولد کمدین های تازه از راه رسیده ای را می‌داد که حالا به عنوان یک استعداد نو شناخته می‌شدند.

بعد از «خندوانه»کارم به بیمارستان کشید!

بین همه این‌ها مریم کشفی را می‌شد نماینده پیشتاز خانم‌های کمدینی دانست که حتی نفراتشان هم به لحاظ تعدادِ حضور در مسابقه یک عدد نا برابر بود؛ اما با همه این‌ها او توانست جزو چهار نفر اول مسابقه باشد و به مرحله نهایی راه پیدا کند. کمدینی که اجراهایش کاریکاتور شیرینی بود از یک دختر عصبانی که نسبت به اتفاقات دور و برش ایراد می‌گرفت و نگاه انتقادی داشت. برای همین هم انقدر بین مردم طرفدار پیدا کرد که در بخش‌هایی از مسابقه توانست بیشترین رأی مردمی را کسب کند.در یکی از روزهای نزدیک بهار قرار گپ و گفت گذاشتیم تا از او درباره اتفاقی حرف بزنیم که در سال ۹۶ زندگی‌اش را به دو بخش قبل و بعد تقسیم کرد و در قاب خندوانه از او یک استندآپ کمدین جدی ساخت.

اولین ویدیویی که برای خندوانه فرستادم را دفن کردم

عصر یکی از روزهای اسفند ماه با او قرار گذاشته‌ایم. مریم کشفی درست مثل اجراهایش خودمانی و دوست‌داشتنی است. مهربان است، از دور حتی با چشم‌هایش هم می‌خندد و خودش می‌گوید همان اندازه‌ای که راحت می‌خندد به همان اندازه هم راحت گریه می‌کند. گرم و صمیمی بودنش هم درست شبیه اجراهای استندآپش بود. اجرایی که وقتی مقابل مخاطب سر و شکل می‌گرفت برای تماشاچی‌ها به‌اندازه‌ای خودمانی و آشنا به نظر می‌رسید که به قول شقایق دهقان مردم احساس می‌کردند که نه اجرای یک کمدین که در حال گوش دادن به حرف‌های یک دوست یا عضوی از خانواده‌ای هستند که انگار سال‌هاست او را می‌شناسند. مریم متولد ۷۵ است. از همان دوران دبیرستان به کار هنر و کمدی علاقه داشته؛ ولی خب خانواده‌اش مثل اکثرخانواده‌های ایرانی با تحصیل در این حوزه میانه چندان خوبی نداشتند و مخالف بودند؛اما وقتی در جمع‌های دوستانه شروع به تعریف کردن خاطره می‌کرده با خنده و استقبال حضار مواجه می‌شده.

بعد از «خندوانه»کارم به بیمارستان کشید!

به همین خاطر نقطه شروع گپ و گفتمان را درست روی روزی گذاشتیم که مریم عزمش را جزم کرد تا ویدیوی چند دقیقه ای اش را برای«خنداننده شو» بفرستد. ویدیویی که خودش می‌گوید خانواده‌اش تا مدت‌ها از آن بی‌خبر بودند.«سال گذشته بود. کلاس دانشگاه تشکیل نشد و توی نمازخانه با دوستانم دورهم نشسته بودیم.من شروع کردم برای بچه‌ها درباره سوتی‌هایی که در جمع‌های مختلف می‌دهم حرف زدم و آن‌ها هم حسابی می‌خندیدند تا اینکه شب یکی از دوستانم به من پیام داد و خواست که در فراخوان خندوانه برای خنداننده شو شرکت کنم؛ که من هم گفتم عمراً این کار را بکنم. انگار بچه‌های خندوانه بیکار نشستند تا من را قبول کنند(با خنده). اما انقدر اصرار داشت که خودش من را ثبت نام کرد و پیگیر کارها شد. به همین خاطر من هم یک روز که در خانه کسی نبود سه دقیقه ویدیو ضبط کردم و به دوستم گفتم بفرست تا ببینی هیچ اتفاقی نمی‌افتد و ضایع شوی(می‌خندد) » ویدیوی سرنوشت سازی که وقتی از مریم درباره‌اش می‌پرسیم خودش با خنده می‌گوید که آن را دفن کرده و دیگر به کسی نشانش نداده است.

تا لحظه آخر خانواده‌ام از هیچ‌چیز خبر نداشتند

مریم در توصیف‌هایش فضاسازی را خوب بلد است. انقدر که وقتی درباره شور روز قبولی‌اش در میان صد نفر اول حرف می‌زند به جای خواندن حرف‌هایش، باید تعریف کردن‌هایش را بشنوید. تعریف روزهایی که او قدم به قدم تا ورود به استودیوی خندوانه جلو می‌رفت و به جز خواهرش ترجیح می‌داد همه این اتفاقات در خانواده‌اش چراغ خاموش پیش برود.«قبل از دی ماه بود. یک روز در راه دانشگاه با همان جمع دوستانم توی ماشین نشسته بودیم که تلفن زنگ خورد. گفت سلام خانم کشفی بنده حسینی هستم. من هم توی دلم گفتم خب باش(با خنده) داشتم با خودم مرور می‌کردم تا به جا بیاورم که آقای حسینی کیست که خود آقای حسینی گفت از خندوانه تماس می‌گیرم.این را که گفت قفل کردم.

وقتی هم خبر داد که جزو صد نفر اول شدم دیگر نمی‌شنیدم چه می‌گوید. همان لحظه وقتی بچه‌ها فهمیدند آن‌ها هم از ذوق وسط اتوبان ماشین را زدند روی ترمز! انقدر که از خوشحالی زیاد حتی قید کلاس‌های دانشگاه را هم زدیم و رفتیم بیرون؛ اما وقتی به خانه رسیدم باز هم‌ چیزی نگفتم و تصمیم گرفتم که آن حجم از خوشحالی را در دلم نگهدارم. تا اینکه یک ماه گذشت و قرار شد جلوی هیئت انتخاب(کمال تبریزی، گوهر خیراندیش، آتیلا پسیانی) اجرا کنم. آنجا بود که تصمیم گرفتم با پدرم مطرح کنم چون اگر فیلمم از تلویزیون پخش می‌شد و می‌دید، دردسر می‌شد. برای همین هم وقتی بار اول گفتم اصلاً زیر بار نرفت ولی خب دست آخر وقتی جزو ۲۰ نفر قبول شدم و ذوق و اشک خوشحالی‌ام را دید بالاخره رضایت داد و گفت برو.»

فکر می‌کردم من اولین نفری باشم که حذف خواهد شد

مریم می‌گوید از همان ابتدا هم دوست داشته که بین مربی‌های حاضر در خنداننده شو در گروه شقایق دهقان باشد.برای همین هم وقتی می‌فهمد که همه دخترهای جمع قرار است در گروه خانم بازیگر باشند خیالش حسابی راحت می‌شود. گروهی که وقتی مریم وارد آن می‌شود به قول خودش نسبت به بقیه اعضا کم تجربه تر بود.«روز اولی که تمرین‌هایمان را با خانم دهقان شروع کردیم زینب که با شخصیت کوزکو در فضای مجازی برای خودش غولی بود و شناخته شده. آرزو و رضوان هم تئاتر بازی می‌کردند و سحر هم در حوزه صدا و دوبله فعالیت داشت؛ برای همین هم با خودم می‌گفتم من از همه بی تجربه ترم و با همین دیدم هم سر تمرینات می‌رفتمو تصورم این بود آن یک نفری که حذف خواهد شد منم؛ چون من هیچ کدام از این هنرهایی که بقیه بچه‌ها داشتند را نداشتم. وقتی هم با زینب موسوی دوست صمیمی شدیم و حتی زینب برای مرحله آخر به خاطر من از قم به تهران آمد تا برای اجرای نهایی کمک حالم باشد به او گفتم هیچ وقت فکر نمی کردم که تو حذف شوی من بخواهم بالا بیایم.»

حس می‌کردم در یک بیابان بی آب و علف گیر افتادم

این طورکه از حرف‌های مریم بر می‌آید. او پیش از خندوانه هیچ تجربه‌ای از اجرا جلوی دوربین یا مقابل جمع را نداشته است. کاری که حتی برای افراد کهنه کار هم می‌تواند همچنان با ترس همراه باشد. تا جایی که این ترس و اضطراب حین «خنداننده شو» به قدری زیاد بوده که کارش را به بیمارستان هم کشانده. وقتی از او درباره تجربه اولش می‌پرسیم. او در پاسخمان این طور می‌گوید:«شاید باورتان نشود که من از اجرای اولم به خاطر استرس جلوی هیئت انتخاب(گوهر خیراندیش،کمال تبریزی و آتیلا پسیانی) چیز زیادی به خاطر نمی‌آورم.دست‌هایم یخ کرده بود و چشم‌هایم جایی را نمی‌دید انقدر جایی را نمی‌دید که وقتی وارد شدم آن‌ها را ندیدم و حتی یک آن یادم رفت سلام کنم؛ ولی اجرا که تمام شد خدا را شکر خیلی خندیدند.

بعد از «خندوانه»کارم به بیمارستان کشید!

اجرای داخل استودیو که دیگر پر از استرس بود هیچ وقت هم عادی نشد. من هر بار که می‌خواستم برای اجرای وارد صحنه شوم آقای شاه حسینی از قبل می‌گفت هر وقت صدای آهنگ را شنیدید بروید داخل و بعد خودش می‌رفت. من هر دفعه که کنار می‌ایستادم حس می‌کردم تک و تنها در یک بیابان بی آب و علفم که هیچ کس قرار نیست به من هیچ کمکی بکند. حتی برای اجرای اول وقتی سلام کردم و صدایم در استودیو پیچید برای چند لحظه قفل شدم و بین جمع فقط و فقط به خانم دهقان نگاه می‌کردم.»

فحش می‌دادند که چرا در رأی‌گیری اول شدی؟

این روزها دیده شدن در قاب تلویزیون علاوه بر شناخته شدن در کوچه و بازار شناخته شدن در فضای مجازی را هم با خودش به همراه می‌آورد. شناخته شدنی که مریم می‌گوید در کنار کامنت های انرژی بخش و مثبت مردم کامنت های منفی هم داشته و مثل خیلی از آدم‌های دیگر از بد و بیراه و فحش زامبی‌های فضای مجازی در امان نمانده. آدم‌هایی که هر قدر در فضای حقیقی از آن‌ها خبری نیست عوضش رد پایشان را می‌شود پشت اکانت های فیک در دنیای مجازی پیدا کرد. خودش می‌گوید دیدن کامنت های بد به اندازه ای برایش ناخوشایند است و روی حال و احوالش تأثیر منفی می‌گذارد که عطای فعال بودن در فضای مجازی را به لقای بخشیده. «راستش را بخواهید به خاطر حاشیه‌هایی که وجود دارد چندان حوصله فعالیت در فضای مجازی را ندارم برای همین الآن هم خیلی در صفحه‌ام فعالیت چندانی نمی‌کنم.

زمانی که خنداننده شو برگزار می‌شد شاید تعداد کامنت های مثبتی که از مردم می‌گرفتم تعدادشان خیلی بیشتر بود؛ اما کامنت های منفی و فحش‌هایی که می‌دادند بی‌نهایت حالم را بد می‌کرد. انقدر که از دیدن فحش‌ها گریه‌ام می‌گرفت و می‌گفتم چرا باید به من این همه بد و بیراه بگویند. شما فکر کنید یکی از بچه‌ها حذف می‌شد می‌آمدند زیر پست من فحش می‌نوشتند که چرا فلانی حذف شد. شبی که من بیشترین رأی را آوردم و اول شدم، میثم درویشان پور دوم شد و حسین شاهرخ نیا و بهزاد قدیانلو برای اجرای نجات رفتند. من آن شب کلی کامنت فحش داشتم که چرا میثم دوم شده یا بهزاد و حسین برای اجرای نجات رفته‌اند تا جایی که روز بعدش خود بچه‌ها کلی دلداری می‌دادند و می‌گفتند که نسبت به این موضوع بی‌تفاوت باشم. حتی بعداً برای اینکه درگیر این موضوع نباشم ترجیح دادم کامنت ها را ببندم.»

عکس خودم را به خودم نشان می‌دادند

«شهرت» اولین چیزی است که بعد از اجرای استندآپ کمدی در خندوانه به زندگی مریم سر و شکل تازه‌ای می‌بخشد و سبک زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. چیزی که به قول خودش شاید روزهای اول برایش یک اتفاق دوست داشتنی و هیجان‌انگیز محسوب می‌شد؛اما کمی بعدتر روی سخت و دشوارش را هم به او نشان داد.«اولین جایی که من را شناختند آرایشگاه بود. حتی وقتی هم که دانشگاه می‌رفتم بعضی از بچه‌های دانشگاه من را که می‌دیدند عکس خودم در خندوانه را نشانم می‌دادند و می‌گفتند فلانی را ببین چقدر به تو شبیه است(با خنده). روزهای اول این شناخته شدن خیلی خوب بود.

بعد از «خندوانه»کارم به بیمارستان کشید!

همه آدم را توی کوچه و خیابان می‌شناختند. مثلاً برای اجراهای بعدی وقتی می‌رفتم مانتو فروشی من را می‌شناختند و تخفیف می‌دادند؛ ولی بعد از یک مدت که به خودم آمدم دیدم این دیده شدن چندان هم چیز خوبی نیست؛ چون هر جا که می‌رفتی زیر نظر بودی و نگاهت می‌کردند؛ حتی بعضی‌ها هم یواشکی عکس می‌انداختند. سر همین عکس انداختن یادم می‌آید یک خانمی با بچه‌اش توی خیابان من را شناخت و سر وقتم آمد. ما داخل ماشین بودیم در کمال تعجب بچه‌اش را ول کرد و بدون اینکه چیزی بگوید سوار ماشین ما شد، عکسش را انداخت و با اعتماد به نفس کامل گفت من دوتا کوچه پایین‌تر پیاده می‌شوم(با خنده).»

در اجراها حواسم به خانواده‌ها بود

خیلی‌ها دلیل اقبال مردم از استندآپ های مریم را اجراهای دخترانه‌اش می‌دانستند. اجراهای دخترانه‌ای که نه تنها لوس نیست بلکه با حفظ همه شرایط و همان حرص خوردن‌های معمولش به سبک کمدین های معروف دنیا از مخاطبش خنده هم می‌گیرد. همگی این را خوب می‌دانیم که شرایط کار کردن خانم‌ها در زمینه نمایش و کمدی به نسبت آقایان محدودیت‌های خاص خودش را دارد تا جایی که خود مریم در این باره می‌گوید در اجراهایشان شاید استفاده از یک کلمه خاص در متن برای یک آقا هیچ ایرادی نداشت و اجازه پخش می‌گرفت؛ ولی استفاده از همان کلمه برای خانم‌ها ممنوع بود و مشکل ایجاد می‌کرد. این در حالی است که در کنار همه این ها باید محدودیت‌های عرفی برای اجرای خانم‌ها از جانب خودم مردم را هم اضافه کنیم.

برای همین وقتی از خود مریم درباره این پرسیم که چه چیزی از اجرایش برای مخاطب دوست داشتنی بوده او در جوابمان این طور می‌گوید:« در مورد اجرای خودم باید بگویم دلیل دوست داشتن مردم شاید همان حرف خانم دهقان باشد که می‌گفت مردم با بعضی از آدم‌ها احساس راحتی و خودمانی بودن می‌کنند. اتفاقی که برای اجراهای من هم افتاد همین بود. شاید چیزی هم که خودم همیشه در اجراهایم به آن توجه می‌کردم این بود که کارهای من را خانواده خودم هم قرار است بنشینند و ببینند برای همین حواسم بود که چیزی نگویم که بعداً نتوانم برایش دفاعی داشته باشم(می‌خندد)»

از شهرت می‌ترسم

این روزها چیزی نزدیک به شش ماه از پخش خندوانه می‌گذرد. برنامه‌ای که شاید به خاطر خنداننده شو زندگی مریم را عوض کرده باشد و به مسیر آینده اش جهت‌های تازه داده و برنامه‌های جدیدی را پیش رویش باز کرده باشد.«اگر بخواهم این کار را ادامه بدهم دوست دارم همچنان کار کمدی باشد. هم استندآپ کمدی را دوست دارم و هم بازیگری را ولی وقتی به هر کدامش فکر می‌کنم می‌ترسم؛ ترس از اینکه من تا الآن که به خاطر خندوانه یک شهرت نصف و نیمه را تجربه کردم تا این اندازه شرایط برایم سخت شد حالا این موضوع اگر بخواهد شکل جدی‌تری را به خودش بگیرد چه خواهم کرد؟! چون با این شرایط باید خیلی از بخش‌های زندگی عادی و معمولی‌ام را کنار بگذارم.»

[ad_2]

ستاره‌هایی که از ورود به دیگر کشور‌ها منع شده‌اند

[ad_1]

برترین ها – ترجمه از حسین علی پناهی: در حالی که منع ورود افرادی خاص به یک کشور معمولاً افراد فعال در حوزه سیاست را در بر می گیرد اما شاید خنده دار باشد اگر یک سلبریتی مشهور را از ورود به کشوری خاص محروم کنند. اگر چه گروهی از سلبریتی ها از حضور در یک برنامه خاص یا یک مراسم خاص محروم می شوند اما درک این که یک سلبریتی به هر دلیلی اجازه سفر به کشوری دیگر را نداشته باشد کمی دور از ذهن بنظر می رسد.

در این میان کشور چین که به ورود و خروج خارجی ها بسیار حساس است بیش از هر کشور دیگری این سلبریتی ها را به دلایل خاص و گاهی مضحک از ورود به خاک خود محروم کرده است.برخی از این ممانعت ها دائمی است اما برخی از این موارد موقتی بوده و یا پس از مدتی لغو شده اند. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با ۱۵ سلبریتی آشنا کنیم که هر کدام به دلیل خاص از سفر به یک یا چند کشور منع شده اند.

۱۵-ریچارد گی یر: منع سفر به چین

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
شاید این موضوع چندان غیرمنتظره نباشد زیرا ریچارد گی یر برای سال ها در فضای هالیوود از جنبش آزادیبخش تبت حمایت کرده است و بارها از مقامات چینی خواسته است اجازه دهند این منطقه استقلال خود را بدست آورد. در مراسم اسکار ۱۹۹۳، وی در مورد این مسئله سخنرانی کرد که واکنش های منفی در پی داشت. وی در سال ۱۹۹۷ فیلمی با عنوان «کنج سرخ» (Red Corner) ساخت که داستان آن در چین رخ می داد هر چند در لس آنجلس فیلم برداری شده بود و در آن بدرفتاری های مقامات چینی با مردم تبت به تصویر کشیده می شد.

گی یر یک بنیاد برای حمایت از تبتی ها تشکیل داده و سعی داشت کمپینی برای بایکوت کردن مسابقات المپیک پکن در سال ۲۰۰۸ راه اندازی کند. به همین دلیل جای تعجب ندارد که ریچارد گی یر به صورت مادام العمر از ورود به چین منع شده است و او نیز این موضوع را مایه افتخار خود می داند. وی حتی گفته که دلیل این که در سال های اخیر در فیلم های بزرگ شرکت داده نمی شود به این دلیل است که تهیه کنندگان نمی خواهند بازار بزرگ آسیا را به خاطر پیشینه او از دست بدهند.


۱۴- بیانسه: منع سفر به مالزی

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
بیانسه یکی از خوانندگان مشهوری است که در سراسر جهان طرفداران زیادی دارد اما همه ملت ها شیفته او نیستند. حتی در کشورهای چین و خاورمیانه نیز او را پذیرفته و استعداد خوانندگی او را ستایش می کنند. وی می تواند به این کشورها سفر کند و با توجه به تاثیری که بر روی صنعت گردشگری این کشورها می تواند داشته باشد با آغوش باز پذیرفته می شود. اما در این میان کشور مالزی رابطه خوبی با بیانسه ندارد. در سال ۲۰۰۷ آن ها به طور رسمیه به بیانسه اعلام کردند که بر اساس قوانین این کشور، خوانندگان زنی که در این کشور برنامه اجرا می کنند باید از شانه تا زانو پوشیده باشند و هیچ نشانی از برهنگی در کمترین شکل ممکن آن در وی دیده نشود. از آنجایی که بیانسه در تورهای خود معمولا از لباس های باز استفاده می کند تصمیم گرفت که کنسرت خود در این کشور را لغو نماید. در سال ۲۰۰۹ دولت اسلامی مالزی به خاطر «رفتارهای غیراخلاقی» بیانسه ورود او به این کشور را ممنوع کرد.


۱۳- رولینگ استونز: منع سفر به ژاپن و کوبا

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
شاید گروه رولینگ استونز دیگر قدیمی و پیر شده باشد اما هنوز هم یکی از مشهورترین گروه های موسیقی راک تاریخ است. در دوران اوج هیچکس نمی توانست به موفقیتی در آن مقیاس فکر کند. در سال ۱۹۷۳ آن ها تور بین المللی بزرگی ترتیب داده و برای اجرا در توکیو آماده می شدند اما به دلیل این که میک جگر به دلیل سوء مصرف مواد مخدر بارها دستگیر شده بود، دولت ژاپن اجازه ورود آن ها به کشور را نداد. این موضوع تا سال ۱۹۹۰ ادامه داشت و هر روز بر محبوبیت این گروه موسیقی افزوده می شد.

در سال ۱۹۹۰ مشخص شد که فیدل کاسترو نیز دل خوشی از این گروه موسیقی ندارد. وی نه تنها حضور این گروه موسیقی در کشورش را ممنوع اعلام کرد بلکه دستور داد کسانی که از موسیقی های این گروه استفاده می کنند را نیز به جرمی غیرقابل بخشایش دستگیر نمایند. با مرگ فیدل کاسترو این منع قانونی برداشته شد و رولینگ استونز در سال ۲۰۱۶ کنسرتی مجانی را در شهر هاوانا برگزار کرد.


۱۲- ساشا بارون کوهن: منع سفر به قزاقستان

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
ساشا بارون کوهن یک کمدین سرشناس بریتانیایی است که با قضیه بایکوت و ممنوعیت فعالیت غریبه نیست. وی قصد داشت که در مراسم اسکار ۲۰۱۴ با لباس و گریم شخصیتش در فیلم «دیکتاتور» (The Dictator) حاضر شود اما مدیران آکادمی اجازه این کار را به او ندادند. او حتی در مورد مشابه با مسئولان شبکه MTV درگیر شد. در این میان نقشی که باعث شهرت کوهن شد او را نیز در این فهرست قرار داد. در سال ۲۰۰۶ وی با بازی در فیلم «بورات» (Borat) به شهرتی جهانی دست یافت که در آن وی نقش مردی اهل قزاقستان را بازی می کرد.

در این فیلم کشور قزاقستان به عنوان کشوری عقب افتاده به تصویر کشیده می شود که دختران ۱۲ ساله می توانند با برادران خود ازدواج کنند، همه در فقر به سر برده و مردم زندگی غیراخلاقی دارند. مردم و دولت قزاقستان به این فیلم واکنش نشان داده و اکران آن در قزاقستان ممنوع اعلام شد. حتی آن ها به طور رسمی از کوهن شکایت کردند. اما در کمال ناباوری بعد از ساخت این فیلم، صنعت گردشگری قزاقستان رشد چشمگیری داشت هر چند کوهن حق ندارد به این کشور سفر داشته باشد.


۱۱- اسنوپ داگ: منع سفر به نروژ

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
در دورانی که اسنوپ داگ به شدت درگیر مصرف مواد مخدر بود، فهرست کردن کشورهایی که وی می توانست به آن ها سفر داشته باشد کار بسیار آسان تری از فهرست کردن کشورهایی بود که ورود اسنوپ داگ را به کشور خود ممنوع کرده بودند. وی به عنوان خواننده ای که سبک ولنگاری در زندگی دارد و مصرف مواد مخدر جزیی از زندگی روزمره اوست شناخته می شود. اگر چه وی این روزها دیگر مانند گذشته بی بندوبار و ولنگار نیست اما برخی از رفتارهای گذشته اش هنوز بر زندگی او سایه افکنده اند. به دلیل این که اسنوپ داگ بارها و بارها به دلیل سوء مصرف مواد مخدر دستگیر شده، وی را در فهرست کسانی که سفر خارجی پرخطری داشته قرار داده اند و حتی پاسپورت وی لغو شده است.

در گذشته وی از سفر به کشورهای بریتانیا، استرالیا، هلند و بخش هایی از خاورمیانه منع شده بود. دلیل منع او از ورود به بریتانیا این بود که اسنوپ داگ در فرودگاه لندن یک مغازه را تخریب کرده بود. در طول سال های گذشته بسیاری از این کشورها اجازه ورود به خاک خود را به اسنوپ داگ داده اند به غیر از کشور نروژ که در مورد مصرف مواد مخدر قوانین سختگیرانه ای دارد. اگر چه وی بارها سعی کرده به این کشور سفر کند اما مقامات نروژ همواره مانع ورود اسنوپ داگ به خاک کشور خود شده اند.


۱۰- کیتی پری: منع سفر به چین

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
چین در زمینه ممانعت از ورود برخی از سلبریتی های مشهور به خاک خود ید طولایی دارد و سلبریتی هایی که قواعد سختگیرانه این کشور را زیر پا گذاشته و یا واجد شرایط عجیب این کشور نباشند را در فهرست سیاه ورود به خاک خود قرار می دهد. کیتی پری خواننده ای است که همواره تابوشکنی می کند و ظاهر غیرمتعارف، لباس هایی که می پوشد و حمایت او از همجنسگرایان به مذاق چینی ها خوش نیامده است. در سال ۲۰۱۵، پری در تایوان در یک برنامه تلویزیونی شرکت کرد و در حالی که پرچم این کشور را به تن کرده بود با حضار عکس می گرفت.

تایوان همواره روابط پرتنشی با چین داشته و چین این کشور را جزیی از خود می دانسته و به دلیل این اختلافات، چین هرگونه نمادی از تایوان را در کشور خود ممنوع اعلام کرده است. از این رو کیتی پری نتوانست ویزای ورود به چین را دریافت کند. همچنین وی همراه با جیجی حدید و تعدادی دیگر از مدل های مشهور در فشن شو ویکتوریا سکرت در سال ۲۰۱۷ لباسی با تصویر گل آفتابگردان که نماد جنبش آزادی تایوان است را به تن داشتند و بدین ترتیب همگی آن ها از ورود به چین منع شده اند.


۹- ۵۰ سنت: منع سفر به کانادا

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
شاید باورکردنی نباشد که یک سلبریتی از ورود به کانادا منع شود زیرا کانادا از آن دسته کشورهایی است که به رفتار دوستانه با دیگر مردم جهان و تنوع فرهنگی فراوان شناخته می شود. اما ۵۰ سنت که بازیگر و خواننده ای سرشناس است که در سال ۲۰۰۵ به وی اعلام شد که برای اجرای کنسرت یا تورهای خوانندگی نمی تواند به این کشور سفر داشته باشد. علت این تصمیم سابقه ناخوشایند او در زمینه مصرف مواد مخدر، خشونت و دیگر موارد مشابه است. علاوه بر این ترانه ها و ویدیو کلیپ های ۵۰ سنت از نظر مقامات کانادایی ترویج دهنده خشونت و خرید و فروش آزادانه سلاح بود. بدین ترتیب این خواننده مشهور اجازه برگزاری کنسرت در کانادا را ندارد.


۸- کریس براون: منع سفر به بریتانیا و استرالیا

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
بسیاری از مردم ایالات متحده بر این باورند که کریس براون باید در این کشور به زندان فرستاده شود هر چند استعدادی بزرگ در زمینه موسیقی است و طرفداران بسیاری دارد. اما وقتی او در سال ۲۰۰۹، ریحانا را که در آن زمان نامزد وی بود به شدت کتک زد، همه حیرت زده شدند. عکس صورت ریحانا که انگار در رینگ بوکس مورد حمله قرار گرفته بود بسیاری را از کریس براون ناامید کرد. این ماجرا دردسرهای زیادی برای براون در پی داشت اما وی توانست بار دیگر به دوران موفقش بازگردد.

با این وجود بسیاری از کشورها اعلام کرده اند که در کشور خود جایی برای این مرد خشن ندارند. در سال ۲۰۱۰ و در طی یک تور بین المللی در حالی که براون قصد داشت وارد خاک بریتانیا شود اعلام گردید که به دلیل داشتن پرونده ضرب و شتم شدید وی اجازه ورود به این کشور را ندارد. در سال ۲۰۱۵ نیز وقتی قرار شد کریس براون در استرالیا برنامه اجرا کند یک کمپین مبارزه با خشونت خانوادگی راه اندازی شده و بدین ترتیب مقامات استرالیایی تصمیم گرفتند به وی اجازه ورود به استرالیا را ندهند. بدین ترتیب اگر چه براون اکنون در کشور خود آزادانه زندگی می کند اما استرالیا و بریتانیا رفتار او با ریحانا را نبخشیده اند.


۷- سلنا گومز: منع سفر به روسیه و چین

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
سلنا گومز یکی از ستاره های جوان و دوست داشتنی سال های اخیر جهان است. در سال ۲۰۱۶ وی قصد برگزاری کنسرت در روسیه را داشت که مقامات این کشور با دادن ویزا به وی خودداری کردند. بعدها مشخص شد که گومز در اینترنت در مورد قوانین سختگیرانه این کشور نسبت به همجنسگرایان زبان به انتقاد گشوده است. تنها چند ماه بعد اسم سلنا گومز به لیست کسانی که اجازه ورود به چین را ندارند نیز اضافه شد. بعدها مشخص شد که دلیل این تصمیم، دیدار سلنا گومز با دالایی لاما در سال ۲۰۱۴ بوده است که از مخالفان دولت مرکزی چین به شمار می آید.


۶- التون جان: منع سفر به مصر

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
التون جان از آن دسته چهره های افسانه ای دنیای موسیقی است که به دلیل مصرف بی رویه مواد مخدر و مشروبات الکلی همیشه جنجال آفرین بوده است اما در تمام این دوران نیز توانسته به موفقیت خود ادامه دهد. وی در سال ۲۰۱۰ در یک مراسم هنری در مصر حضور داشت و در این مراسم اعلام کرد که همجنسگرایان باید در خاورمیانه آزادانه زندگی کنند. حتی او در سخنانی عجیب اعلام کرد که عیسی مسیح تمایالات همجنسگرایانه داشته است و همین موضوع خشم جامعه مسیحیان و البته مسلمانان این کشور را برانگیخت. بدین ترتیب نه تنها ادامه برنامه های وی لغو شد بلکه اعلام گردید که وی دیگر هیچ وقت نمی تواند به مصر سفر کند.


۵- برد پیت: منع سفر به چین

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
بدون شک برد پیت یکی از بزرگ ترین بازیگران تاریخ سینماست و بسیاری از فیلم های او در سراسر جهان شناخته شده و پرفروش بوده اند. اما باید بدانید که نزدیک به دو دهه است برد پیت از ورود به کشور چین منع شده است. در سال ۱۹۹۷، برد پیت در فیلم «7 سال در تبت» (Seven Years in Tibet) بازی کرد که داستان واقعی مردی غربی را روایت می کرد که برای مدت طولانی در میان مردم این منطقه زندگی می کرد.

در این فیلم مقامات رسمی چین به عنوان نژادپرستانی ترسیم شده اند که به طور گسترده ای با مردم بیگناه تبتی بدرفتاری می کردند. این موضوع به مذاق مقامات دولتی چین خوش نیامده و تمامی عوامل این فیلم و به ویژه برد پیت را از ورود به چین منع کردند. البته در سال ۲۰۱۶ این ممنوعیت برداشته شده و برد پیت برای تبلیغات در مورد فیلم «Allied» وارد خاک چین شد.


۴- الک بالدوین: منع سفر به فیلیپین

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
بسیاری تعجب می کنند که چرا الک بالدوین هنوز می تواند آزادانه در ایالات متحده زندگی کند. او از آن دسته بازیگرانی است که همواره سخنانش او را به دردسر انداخته است. وی در یکی از برنامه های خود از تماشاگران خواست که هنری هاید را تا هنگام مردن سنگباران کنند. اگر چه الک بالدوین به خاطر بازی در نقش دونالد ترامپ «برنامه شنبه شب زنده» مورد تحسین منتقدان و تماشاگران قرار گرفت اما وقتی در سال ۲۰۰۹ در برنامه دیوید لترمن در مورد روابط عاشقانه و ازدواج های ناموفق خود سخن می گفت سخنان ناخوشایندی در مورد زنان فیلیپینی و روسی به زبان آورد. فیلیپین به این گفته ها واکنش نشان داد و بالدوین نیز معذرت خواهی کرد اما مقامات این کشور اعلام کردند که بالدوین اجازه ورود به فیلیپین را نخواهد داشت.


۳- مایلی سایروس: منع سفر به چین و جمهوری دومینیکن

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
مایلی سایروس در زمینه مد، موسیقی و بازیگری چهره ای شناخته شده است. وی در سال ۲۰۰۹ همراه با دوستانش سفری به چین داشت و در این کشور عکس هایی از آن ها به چاپ رسید که چشم های خود را کشیده تا شبیه چینی ها به نظر برسند. این موضوع باعث ناراحتی مقامات چین شده و او را از سفر به چین منع کردند. در سال ۲۰۱۴، دولت جمهوری دومینیکن نیز اعلام کرد که مرام و مسلک و طرز لباس پوشیدن و رفتارهای زننده مایلی سایروس با قوانین این کشور مغایرت داشته و او نمی تواند به این کشور سفر داشته باشد.


۲- لیدی گاگا: منع سفر به اندونزی و چین

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
لیدی گاگا همواره نشان داده که از دردسر دوری نمی کند و همواره با دیدگاه های عجیب و غریب خود جنجال آفرین می شود. وی از طرفداران حقوق همجنسگرایان بوده و در زمینه لباس هایی که می پوشد نیز قواعد خاصی را دنبال نمی کند. در سال ۲۰۱۲ قرار بود وی در اندونزی برنامه اجرا کند اما سه هفته قبل از تاریخ اجرا به طور ناگهانی اعلام کرد که اجازه ورود به خاک این کشور را ندارد. ظاهراً شکایت های بسیاری علیه برخی از آهنگ ها و نحوه لباس پوشیدن لیدی گاگا به دست مقامات اندونزیایی رسیده بود و بدین ترتیب مقامات این کشور تصمیم گرفتند به وی اجازه ورود به اندونزی را ندهند.

در سال ۲۰۱۶ نیز بعد از این که لیدی گاگا با دالایی لاما ملاقات داشت اعلام شد که وی اجازه ورود به خاک چین را نیز ندارد. البته ممنوعیت او برای ورود به چین در سال ۲۰۱۱ و پس از انتشار آهنگ «lewd» اعلام شده بود.


۱- جاستین بیبر: منع سفر به چین

ستارگانی که از ورود به دیگر کشورها منع شده اند
جاستین بیبر در سنین نوجوانی توانست خود را به عنوان ستاره ای بی رقیب در حوزه موسیقی پاپ به جهانیان بشناساند. اما وی از همان ابتدا قوانین را زیر پا می گذاشت، با رسانه ها درگیر می شد و در مصاحبه هایش صحبت های ناخوشایندی را به زبان می آورد و البته بدتر از همه این که به شدت زنباره بود. در طول یک تور در چین، بیبر تصمیم گرفت با محافظانش به دیوار بزرگ چین سفر کرده و در خیابان های پکن به اسکیت سواری پرداخت. همچنین وی تصاویری از خود در مقبره یاسوکونی در توکیو را منتشر کرد که او را در حال ادای احترام به کشته شدگان جنگ بین کره و ژاپن و چین نشان می داد. بدین ترتیب مقامات چین رفتارها و اخلاق بیبر را نادرست و منحرف تلقی کرده و اعلام کردند دیگر اجازه نخواهد داشت به این کشور سفر کند.

[ad_2]

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)

[ad_1]

برترین ها – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. از این که امروز هم ما را انتخاب کرده اید بسیار سپاسگزاریم.

این روز ها به هر شبکه تلویزیون که سر بزنی یک نفر دارد مخاطبین را به رای دادن به یک چیزی دعوت میکند.  اگر هم دعوت مستقیم در کار نباشد زیرنویس ها مدام خواهان رای دادن به سریال، بازیگر یا مسابقه پخش شده در شبکه خود هستند. این که جایزه این رقابت چیست که ارزش اِشغال آنتن گران قیمت تلویزیون را دارد سوالی است که به پاسخ آن نرسیده ایم. ای کاش این تبلیغ ها و دعوت ها فقط محدود به تلویزیون بود! در اینستاگرام هم هر صفحه و یا استوری ای را باز میکنی شاهد یک ستاره فلان مربعی هستی که گرفتن آن منجر به رای دادن به یک نفر میشود. مثل همین استوری پانی پناهی ها که خواسته به شبنم فرشادجو رأی بدهیم!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


هنرمند خاکی یعنی مهسا کرامتی که در روز سیزده به در دست بچه اش را گرفته و همراه با قابلمه غذا و در کنار مردم در یکی از پارک های شهر پیک نیک کرده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


کمی از این کلوز آپ ها ببینید تا کلوز آپ “چطوری ایرانی” که سیزده روز عید روی اعصابمان بود را بشورَد و ببرد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


معمولا پنجره را باز میکنند تا آب و هوا عوض شود و منظره بیرون را تماشا کنند، نه اینکه پنجره را باز کنی تا دستت برای گرفتن سلفی فضای مانور داشته باشد!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


عکس پارکیِ تینا پاکروان که جز به نمایش گذاشتن حس و حال بهاری محتوای دیگری ندارد. البته این ها دلیل نمیشود که پرویز خان پرستویی عکس ایشان را لایک نکنند!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


مریم معصومی در کنار دوستش که همیشه ناخن های وی را خوشگل می‌کند. منظور مریم از “خوشگل”، همان طرح ها و نقش های اجق وجقی است که این روز ها روی دست دختر خانم ها به وفور شاهدش هستیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


احمد مهرانفر با این پست از بچه های گروه تصویر برداری سریال پایتخت تشکر کرد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


جشن تولد کوچک و خانوادگی دوقلو های عزیز سیروس همتی، بهار خانم و نگار خانم. تبریک فراوان به این دو عزیز و سیروس همتی بازیگر خوب سینما و تئاتر و همچنین همسر جان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


دروغ اول اپریل که شوربختانه با سیزده به در مصادف شده و یک رسم من در آوردی به نام دروغ “۱۳” را رقم زده است، دارد به یک دردسر در حد ملی تبدیل میشود! برای جامعه ما که روز و شبمان به دوز و دروغ میگذرد و راست و دروغمان قابل تشخیص نیست و همچنین همواره برای اخبار عجیب آماده ایم، یک دروغ سیزده میتواند موجب سو تفاهم و انتشار خبری نادرست و بعضا نگران کننده در سطح جامعه شود. به یاد دارم در سال های اوایل رواج فیسبوک که خبری از پیامرسان های موبایلی نبود، پسری جوان به دروغ سیزده و با همکاری برخی دوستانش خبر مرگ خود را روی فیسبوک گذاشت و گوشی اش را خاموش کرد. همه دوستان و خانواده اش به شدت نگران شدند تا اینکه اعلام کرد دروغ است! در این بین یکی از آشنایان به مادربزرگ این پسر که در روستا بود زنگ زده بود و تسلیت گفته بود که موجب شوکه شدن، سکته و مرگ مادربزرگ شد. یک شوخی مسخره، مادر بزرگ را کُشت تا همیشه دروغ اول آپریل یا دروغ سیزده این خاطره تلخ را به یادم بیاندازد و همواره نسبت به خود متنفرم کند.

واکنش کاوه یغمایی به دروغ سیزده عجیب یک سایت رسمی که اعلام کرده بود کاوه و همایون شجریان قرار است با هم همکاری داشته باشند!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


انتقاد پژمان جمشیدی از مسئولین پخش صدا و سیما که هر وقت دلشان بخواهد سریال “دیوار به دیوار” را پخش میکنند. پژمان عزیز حالا که اهل انتقادی بگذار یک انتقاد هم از سریال خنکتان بکنیم، سریالی که به معنای واقعی ستاره سوزی کرده و جدا از تعدادی بازیگر شناخته شده و تصویر برداری و صدابرداری حرفه ای و با کیفیت، هیچ چیز دیگری ندارد. صفرِ صفر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


تولد کریم انصاری فرد است، ستاره خوش قد و قامت و البته خوش اقبال تیم فوتبال کشورمان! تبریک فراوان به کریم عزیز.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


گویا اثرات طوفان نمک دریاچه ارومیه به تهران هم رسیده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


لیلا بلوکات در حال به در کردن سیزده، در خارج. ماشاالله ایرانی ها همه جا را آباد کرده اند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


استوری بی خود و بی جهت بهاره رهنما، از درون یک بنای قدیمی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


شوخی عالی پدرام شریفی با کریستیانو رونالدو و تیزر “به وقت شام”، پس از بازی خارق العاده و گل فضایی این بازیکن در بازی شب گذشته مقابل یونتوس. حتما میدانید که ایران با تیم رونالدو اینا در جام جهانی هم گروه است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


هر قسمتی که از پایتخت پخش میشود، بلافاصله هومن سلفی هایی که در طول تصویر برداری آن قسمت گرفته را به اشتراک میگذارد. خدا میداند چقدر برای آپلود آن ها صبر کرده و سختی کشیده است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


حامد حدادی و اوشین ساهاکیان، رفقای جدا نشدنی بسکتبال کشورمان. خیلی ها میگویند همین رفاقت باعث شد که اوشینِ دور از روز های اوج، بار دیگر به تیم ملی بازگردد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


سیاوش جان احتمالاً کسی به خوردن این به اصطلاح خودت کباب مگسی ها، مجبورت کرده؟!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


شاهرخ استخری دخترش پناه و رفقایش را با هم به سینما برده است. امیدواریم برای دیدن “چطوری ایرانی؟!” نرفته باشند و “فیلشاه” مد نظرشان باشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


نفیسه روشن در این پست، منظورش از نصف تو، همان نصفه هواپیمایی است که در پنجره دیده میشود، هواپیمایی که احتمالاً همسرش خلبان آن است. خلاصه اینکه یکی از لوس ترین پست های عاشقانه را به اتفاق دیدیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


رضا درمیشیان بدون دلیل خاصی عکسی قدیمی و ناب از ستاره های بی تکرار سینما را به اشتراک گذاشت. داریوش خان مهرجویی، همایون خان ارشادی و عالیجناب عباس کیارستمی. احتمالا مربوط به پشت صحنه فیلم “طعم گیلاس”.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


ابراز نگرانی زیست محیطی به سبک حبیب رضایی. البته اگر تا سال ۲۰۶۶ زمین بر اثر انفجار های اتمی و هیدروژنی نابود نشده باشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


آخرین تلاش های پرواز همای برای باز شدن بخت اش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


سلطان عبدالله خان اسکندری.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


کوروش تهامی خودش متوجه بی سوژگی و عدم فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی شد و در راستای تامین سوژه برای ما این سلفی یهویی را گرفت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


پست تسلیت بهاره کیان افشار در واکنش به حادثه تلخ آتش سوزی یک قهوه خانه در اهواز که به کشته شدن تعدادی از هموطنانمان انجامید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


به به ببینید تولد چهار سالگی چه کسی است! تبریک به آقا رضا گلزار دوست داشتنی. امیدواریم در سال جدید بیش از پیش بدرخشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


سلفی علی عبدالمالکی همراه با جمله ای تاثیر گذار از دانشمند و فیلسوف نامی، “خیلی مخلصیم”.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


سالِ نو، آتلیه نو!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


روایتِ یک چُرت کوتاه به قلم استاد محمد نادری.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


بحران شال در خانواده اسکندری بیداد می‌کند!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


هر خواننده ای در یک دوره ای تصمیم به بلند کردن ریش هایش میکند و سپس آن را میزند (به جز رضا صادقی که ریش تراش اش را گم کرد)، حالا نوبت به بابک جهانبخش رسیده.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


افسانه چهره آزاد روز طبیعت را در خارج و در کنار این پاندای گنده گذراند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


تقلید احسان علیخانی از نقی معمولی، البته مهتابی نقی نیمسوز شده و پِر پِر می‌کند ولی برای احسان تمام سوز! توضیحاتش هم بخاطر دروغ سیزدهی است که گفته شده و باعث سو تفاهم شده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


کلیپی ناراحت کننده و تاسف آور از فردی که یک سگ مظلوم را کتک میزند این روز ها بسیار دست به دست میشود. پریناز ایزدیار هم اینگونه به این کلیپ واکنش نشان داده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


زانیار در حال دیدن درون خودش در آینه. برخی از عزیزان گلایه کرده بودید که چرا کمتر از برادران خسروی عکس میگذاریم، باور کنید این کم کاری از جانب خودشان است وگرنه برای ما فرقی با سایرین ندارند.

مطلب امروز هم به پایان رسید. ممنون از همراهی تان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۶۱)


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

[ad_2]