سیدجلال حسینی؛ وداع با سوپرمن تیم ملی

[ad_1]

روزنامه قانون: کاپیتان محبوب پرسپولیس و بازیکنی که دوآتشه ها به او لقب سوپرمن را دادند، از فوتبال ملی خداحافظی کرد. انتظار همه اهالی فوتبال این بود که این مدافع با درخشش در جام جهانی بند استوک‌ها را باز کند اما تصمیم غیرمنتظره کی روش باعث شد این اتفاق نیفتد و سید را در روسیه ۲۰۱۸، نبینیم. به دلیل اعلام خداحافظی حسینی از بازی‌های ملی، در زیر نگاهی اجمالی به حضور این مدافع شمالی در فوتبال کشورمان داریم.

بیوگرافی جلال حسینی؛ وداع با سوپرمن تیم ملی

معرفی سیدجلال با برنز آسیایی

۱۴ سال پیش، تیم محبوب بندرانزلی بازیکنی را به خدمت گرفت که شاید کمترکسی فکر می کرد، جای خالی او روزی درتیم ملی به خوبی حس شود. جوان قدبلندی که قدرت بدنی خوبی هم داشت از جوانان به تیم بزرگسالان ملوان بندرانزلی معرفی شد تا روزی ستونی برای رسیدن ایران به جام جهانی باشد. سیدجلال حسینی سه سال پیراهن سپید انزلی را به تن کرد.

در این مدت ۸۴بازی انجام داد و دو گل را ثبت کرد. عملکرد این مدافع میانی جوان در فوتبال داخلی آنقدر خوب بود که برای بازی های آسیایی ۲۰۰۶، به همراه تیم ملی زیر ۲۳ سال، عازم دوحه قطر شد. اولین افتخار ملی حسينی در این تورنمنت به دست آمد و او توانست در کنار جوانان دیگری که قرار بود به زودی ستاره‌های فوتبال ایران باشند به مقام سوم رسید.

اولین بازی ملی

البته حضور در بازی‌های آسیایی تنها دستاورد حسینی از درخشش در ملوان نبود. او سال پیش از بازی‌های آسیایی توانست در تیم نارنجی پایتخت توپ بزند و این اتفاق نشان می داد که مدافع گیلانی در حال طی کردن یک مسیر صعودی است. او خیلی زود در سایپا جا افتاد. طی چهار سال، ۱۱۷ بازی برای این تیم انجام داد و ثابت کرد که جرقه ای زودگذر در فوتبال ایران نخواهد بود. هشت گل در چهارسال تعداد زیادی نیست اما این آمار، در فوتبال کم گل ایران و برای یک مدافع مرکزی می تواند آمار قابل قبولی باشد. پس از مدال برنز ۲۰۰۶، سیدجلال به پیراهن بزرگسالان تیم ملی نیز رسید. او اولین بازی ملی خودش را در سال ۲۰۰۷ مقابل بلاروس که با نتیجه ۲-۲ در تهران به پایان رسید، انجام داد. در همین سال، حسینی به همراه تیم ملی در جام ملت‌های ۲۰۰۷ شرکت کرد و در اولین بازی ایران، اولین گل ملی خودش را به ثمر رساند. ایران در اولین مسابقه به مصاف ازبکستان رفت و در دقیقه۱۶ گل خورد اما سیدجلال در دقیقه۵۵ دروازه ازبک ها را باز کرد تا بازی مساوی شود. پس از او نیز کاظمیان گلزنی کرد تا اولین سه امتیاز ایران در این رقابت ها به دست بیاید. ایران از گروه خودش به عنوان تیم اول صعود کرد اما در مرحله بعد مقابل کره جنوبی در ضربات پنالتی شکست خود و حذف شد. با این حال، جایگاه سیدجلال در تیم ملی محکم شده بود.

دومین گل ملی

سال بعد، دومین گل ملی مدافع سایپا نیز به ثمر رسید. در جریان بازی های انتخابی جام جهانی ۲۰۱۰، حسینی مقابل کویت، گل دوم ایران را به ثمررساند. این بازی با تساوی۲-۲ به پایان رسید. تیم ملی در پایان این مرحله به عنوان تیم اول گروه راهی دور بعد شد اما پایین تر از کره جنوبی، کره شمالی و عربستان قرار گرفت تا از راهیابی به مرحله نهایی جام نهایی محروم بماند. سید جلال تا پایان فصل در سایپا ماند و سپس در تابستان ۲۰۰۹ راهی اصفهان شد تا با پیراهن زرد این شهر سه بار پیاپی قهرمان فوتبال داخلی ایران شود.

بیوگرافی جلال حسینی؛ وداع با سوپرمن تیم ملی

سومین گل ملی

دوسال طول کشید تا مدافع تیم ملی ایران، گل بعدی خودش را به ثمر برساند. در مرحله نیمه نهایی بازی های غرب آسیا، ایران مقابل عراق قرار گرفت و سیدجلال اولین گل بازی را در دقیقه۵۵ به ثمر رساند. گل او را عراقی ها در دقیقه۷۱ جبران کردند اما محمدغلامی در دقیقه ۸۴، گل پیروزی ایران را زد تا تیم ملی به فینال برسد. هرچند که در بازی پایانی نتیجه را ۲بريك به کویت واگذار کردیم. حسینی جام ملت‌های آسیا در سال ۲۰۱۱ را نیز به عنوان بازیکن سپاهان تجربه کرد. افشین قطبی این مدافع تنومند را به قطر برد. حسینی به ایران کمک کرد تا به عنوان تیم صدرنشین راهی مرحله بعد شود اما کره جنوبی اجازه پیشروی را از تیم ملی گرفت و فوتبالیست‌های ایرانی خیلی زود با جام ملت‌های قاره خداحافظی کردند.

گلزنی سید و اولین برد کی روش!

در همان سال، سیدجلال گل چهارم خودش را با پیراهن ایران به ثمر رساند. در اولین بازی تیم ملی با هدایت کی‌روش، سیدجلال دروازه ماداگاسکار را باز کرد تا اولین برد پیرمردپرتغالی روی نیمکت ایران ثبت شود. چند روز بعد تیم ملی در مرحله انتخابی جام جهانی ۲۰۱۴، بازی های خودش را شروع کرد و سیدجلال حال دیگر یکی از مهره های پخته تیم ملی محسوب می‌شد. ایران در دوبازی رفت و برگشت، مالدیو را ۵برصفر شکست داد و به مرحله گروهی رسید. سید جلال گل بعدی ملی را نیز در این مرحله ثبت کرد. ایران پس از شکست اندونزی و قطر، در تهران به مصاف بحرین رفت. سید جلال چراغ اول را در دقیقه ۲۲ روشن کرد و ایران با نتیجه ۶برصفر این تیم را در هم کوبید. ایران به عنوان تیم اول به مرحله بعد رفت و آنجا نیز توانستیم به عنوان تیم اول گروهA و بالاتر از کره جنوبی راهی جام جهانی برزیل شویم.

رفت و برگشت غیرمستقیم به پرسپولیس

پیش از مرحله چهارم انتخابی جام جهانی ۲۰۱۴، سید جلال به مدت یک فصل، راهی پرسپولیس شد و تا پایان جام جهانی پیراهن قرمز تهران را پوشید. او در این مدت یک نایب قهرمانی جام حذفی را به دست آورد. او پس از جام جهانی راهی الاهلی قطر شد تا بازی در لیگ ستارگان این کشور را تجربه کند اما فوتبال قطر جایی نبود که سیدجلال بتواند در آن احساس راحتی کند بنابراین سال۲۰۱۵ به ایران برگشت و این بار پیراهن زرد نفت تهران را بر تن کرد. در آن سال بهترین مدافع فوتبال ایران شد و با اینکه از استقلال نیز پیشنهاد خوبی داشت، اما دوباره پیراهن قرمز تهران را بر تن کرد. او دو فصل دیگر را نیز در ترکیب پرسپولیس به عنوان بهترین مدافع فوتبال ایران پشت سر گذاشت و دو قهرمانی لیگ را به صورت پياپي تجربه کرد و دو قهرمانی سوپرجام را نیز اکنون در کارنامه اش دارد.

سید؛ متخصص گل‌های اول

مدافع پرسپولیس، در سال ۲۰۱۳ ششمین گل ملی خودش را نیز به ثمررساند. او در جریان بازی با تایلند در مرحله انتخابی جام ملت های۲۰۱۵، گل اول بازی را به ثمررساند و این بازی در نهایت با نتیجه۲بر يك به سود ایران تمام شد. دو سال بعد در بازی ایران مقابل عمان و در مرحله انتخابی جام جهانی ۲۰۱۸، برای ایران گلزنی کرد و این بازی با نتیجه ۱-۱ به پایان رسید. سال بعد نیز در مرحله بعدی انتخابی جام جهانی، حسینی دروازه ازبکستان را باز کرد تا تیم ملی با همین تک گل به سه امتیاز شیرین دست پیدا کند.

بیوگرافی جلال حسینی؛ وداع با سوپرمن تیم ملی

آمار کلی

سیدجلال حسینی در فوتبال داخلی صاحب ۶عنوان قهرمانی در لیگ برتر است. او در سال ۲۰۱۱ بهترین بازیکن آسیا شد و در لیگ ایران نیز ۶بار عنوان بهترین مدافع را به خودش اختصاص داده است. ضمن اینکه به تازگی مقام دومی باشگاه‌های آسیا را نیز تجربه کرده است. او در رده ملی صاحب ۱۱۲بازی و هشت گل ملی است. در رده باشگاهی ۵۳۳ بازی و ۲۳گل را ثبت کرده است. از این آمار، ۱۴۴ بازی و پنج گل مربوط به دوران حضور او در پرسپولیس است.

[ad_2]

به یاد محمدعلی سپانلو؛ شاعر تبعیدی در وطن

[ad_1]

روزنامه قانون – بیتا محسنی: ساعت ۹ صبح به تاریخ سه شنبه ۲۹ آبان به بهانه زادروز شاعر تبعید در وطن،محمدعلی سپانلو راهی پس كوچه های تهران می شوم.تهران،بیوه ای افسانه ای كه هم گرد و غبار از كهنگی تاریخ به رخسار دارد و هم بزك مدرن شدن را!

از خیابان میرداماد می گذرم وزیر لب زمزمه می كنم: بلوار میرداماد، با لحظه‌های آزاد ۵۰ سال دیگر، از ما می آورد یاد… قدم های كوتاهم، سنگفرش های كهنه این شهر را می‌شمارد.

در حالی كه یكی از آخرین كتاب های سپانلو را با آن جلد سه رنگش، میان دست هایم می‌فشارم،تصویر خموده شاعر میان انگشت‌هایم گم می‌شود.«قایق سواری در تهران»،شاعرانه‌ای که به قول سیمین دانشور واقعیت را با وهم و رویا در هم می‌آمیزد.

شعرهایی پر از خیال و تصویرهای بدیع؛پر از رنگ و نور و صد البته پر از تهران!

اسطوره غبارآلود شعر

سفر در زمان، ۷۸ سال پیش،تهران!

زاده آبان،۱۹ سال پس از آغاز قرن خورشیدی، در تهران، شرق تهران، خیابان ری، کوچه‎ آصف بود.

سپان با مجله‌ تهران مصور و ترقی، با قصه‌های مادر بزرگ و کتاب‌هایی که پدر كارمندش از شاهنامه تا سعدی و نظامی و قصه‌هایی که بلد بود برایش می خواند، بزرگ شد.

سال های كودكی این چنین در ذهن شاعر نقش بسته بود:«من بچه‌ اول بودم پدرم برای این کارها حوصله داشت. نقاشی و نوشتن را پیش از رفتن به مدرسه به من یاد داد. با یادداشت‌ها و خاطره‌هایی از آن دوره بار آمدم.

حافظه‌ گاهی مزاحم دارم که همه چیز را حفظ می‌کند. شاید بتوانم بعضی از تم‌های سمفونیک را با دهنم بزنم اما اغلب آهنگ‌های کوچه و بازار را هم بلدم.

بهترین مدرسه‌ای که بعد از سه سال رفتم مدرسه‌ رازی بود، دوره‌ سیکل ادبی را در مدرسه‌ دارالفنون گذراندم که در شکل‌گیری شخصیت من بسیار تاثیر داشت.

من در مدرسه دارالفنون یکی از شاگردان خوب ادبیات بودم و زین‌العابدین موتمن یکی از سه، چهار معلم عالی دارالفنون بود. کلاس انشایش در مدرسه غوغا بود.

آشوری، بیضایی، نادر ابراهیمی، نوذر پرنگ وعباس پهلوان کلاس بالاترهای ما بودند. من و احمدرضا(احمدی) هم پایین‌تر بودیم. ما می‌شنیدیم که یکی از کلاس بالایی‎ها این هفته یکی از این‌ها جواب انشای آن دیگری را می‌دهد.

دارالفنون این امکان را به ما می‌داد که کلاس خودمان را تعطیل کنیم و سر کلاس آن‌ها برویم. اما من حس کردم اگر ادبیات را دوست دارم بهتر است که از آن فاصله بگیرم. تمام دنیا هم غیر از برخی، بزرگ‌ترین نویسنده‌ها از دانشکده طب یا حقوق آمدند.

گابریل گارسیا مارکز و پل استر هم حقوق خوانده‌اند. همان سال که مدرسه تمام شد، در کنکور شرکت کردم.در دوره ای كه كنكور سخت‌ترین روزهای خود را می گذراند و تمام ایران بود و یک دانشگاه تهران.

کل رشته‌ها هزار نفر ورودی داشتند و قبولی در دانشگاه آنقدر مهم بود که برخی کارت چاپ می‌کردند «فلانی دانشجو». من توانستم علاوه بر دانشکده ادبیات، در دانشکده حقوق هم قبول شوم».

اسطوره غبارآلود شعر

اما در ابتدا حقوق را انتخاب كرد و از عشق دیرینه خود ادبیات پارسی،فاصله گرفت چراكه معتقد بود دانشکده حقوق و دانشکده طب بیش از دانشکده ادبیات به ادبیات ایران خدمت کردند.

مصداق این مدعا همقطاران نویسنده‌اش در دانشكده حقوق بودند.غلامحسین صادقی، تقی مدرسی، بهرام صادقی و… سپان در همان دانشكده حقوق شاعر شد!

روزی كه به دلایل امنیتی،ماموران پلیس رژیم سابق،به دانشگاه حمله كرده بودند،سپانلو در میانه غائله زخمی شد و همان روز با سر شكسته در بیمارستان،كاغذی برداشت،نوشت و شاعر شد!

بعد از لیسانس هوای مستقل شدن به سرش زد و شتابان به سمت متن زندگی دوید.

تحصیلات تمام شد و به خدمت سربازی رفت.به اصفهان،شهری که با نام آورانی چون هوشنگ گلشیری و محمد حقوقی در جُنگ اصفهان آشنا شد.

قبل از گذراندن دوره سربازی نیز اولین کتابش منتشر شد. ترجمه نمایشنامه «درمحاصره» آلبرکامو که در چاپ دوم«شهربندان» نام گرفت.

اولین کتاب شعر او هم در دوره‌ مرکز توپخانه اصفهان با نام «آه بیابان» در نشر طرفه منتشر شد.

طرفه انتشاراتی بود که سپان و دوستانش از جمله احمدرضا احمدی، اکبر رادی، بهرام بیضایی، مهردادصمدی، اسماعیل نوری‌علا، نادر ابراهیمی و چند نفر دیگر راه اندازی كرده بودند.

«نفری ۱۰۰ تومان گذاشتیم و انتشارات را راه انداختیم. آن زمان با ۶۰۰ تومان می‌شد کتاب حدود ۹۰ صفحه‎ای چاپ کرد. با ۱۲۰۰ تومان شروع کردیم به چاپ کتاب. کتاب‌های منتشرشده را امانت می‌گذاشتیم پیش کتاب فروش‌ها و هفته‌ای یک‌بار یک نفر می‌رفت می‌دید چقدر فروخته‌اند و مبلغ فروش را جمع می‌کرد.

بعد از کم شدن کسر ۲۵ درصدی کتاب فروش‌ها، وقتی پول‌ نزدیک ۶۰۰ تومان می‌شد یک کتاب دیگر منتشر‌می‌کردیم».

نوبت او هم رسید و یک کتاب ۹۶ صفحه‌ای با نام «آه بیابان» منتشر کرد و این نشانه‌ ورود جدی او به عرصه شاعری بود.

بعد هم گیر و دار زندگی پیش آمد.شاید دو،سه کتاب منتشر کرده بود که ازدواج کرد و بلافاصله بچه‌دار شد. همه چیز روی دور تند افتاده بود،به قول خود سپانلو «همین‌طور تند و تند چاپار دو اسبه می‌رفتیم. نسل ما همین‎طور شتابناک مسیر را طی کرد. لیسانس، سربازی، افسرتوپخانه، ازدواج و بچه‌دار شدن،حتی زندان.

شاید این شتاب‌ها یک جور پیری و پختگی زودرس به آدم می‌دهد. وقتی شما هنوز این مسیر‌ها را طی نکرده‌اید، هنوز تجربه مستقیم ندارید».

از دو راهی انتخاب تا اسطوره سازی تهران

اما سپانلو در عرصه جدی زندگی و كار،تصمیم گرفت شاعری را انتخاب کند نه داستان نویسی را.چراكه معتقد بود وقتی یک داستان ۱۰ صفحه‎ای نوشته می شود آن را یك داستان كوتاه قلمداد می كنند.

اما وقتی یک شعر ۱۰ صفحه‎ای نوشته می شود،واژه ها ارزش یك شعر بلند را پیدا می‌كنند!تاكنون بیش از ۶۰ عنوان کتاب از او چاپ شده که ۲۲ تا از آن ها شعر هستند.انگار سپان در شعرهایش می‌توانست نفس بگیرد و خستگی در کند.

شاید آن تمایلات داستان‎سرایی و رمان را در شعرهایش تزریق می كرداما برای گذران زندگی شروع به ترجمه آثار فرانسوی كرد.از آلبر كامو شاعر قرن بیستم فرانسه كه سپان خود مرید سبك اشعار او بود و او را معلم زندگی می دانست.

صدای گیرای سپانلو،چند صباحی نیز مهمان امواج رادیویی بود.زمانی كه همزمان با اشتغال در رادیو، در مجله «فردوسی» نیز مطالبی به چاپ‌می‌رساند.

از جمله اتفاقات جالبی که در دوره فعالیت سپانلو رخ داد، مصاحبه وی با آگاتا گریستی نویسنده جنایی بود.

سپانلو را شاعر تهران می‌خوانند؛شهری كه در اكثر شعرهای سپانلو ریشه دوانیده است.این علاقه به حدی بوده که او در آثارش همواره تهران را به اسطوره تبدیل کرده است.

این ویژگی در آثار«خانم زمان»،«هیکل تاریک» و «قایق سواری در تهران» متجلی است.از جمله دیگر آثار وی در زمینه شعر،می توان به «خاک»، «رگبارها»،«پیاده روها»، «سندباد غایب»،«هجوم» ،«نبض وطنم را می گیرم» و «ساعت امید» اشاره کرد.

علاوه بر این دست فعالیت‌ها، محمد علی سپانلو تجربه بازیگری نیز داشته است. او در سال ۸۰ در فیلم سینمایی «رخساره» به کارگردانی راما قویدل در مقابل میترا حجار بازی کرد.

اسطوره غبارآلود شعر

این در حالی است که او فیلم های دیگری چون «شناسایی» به کارگردانی محمدرضا اعلامی،«ستارخان» به کارگردانی علی حاتمی و «آرامش در حضور دیگران» از ناصر تقوایی نقش آفرینی کرده است.از جمله افتخارات این شاعر برجسته می‌توان به دریافت جایزه شوالیه شعر فرانسه وجایزه شعر ماکس ژاکوب فرانسه اشاره کرد.

نام تمام مردگان یحیی است!

سپانلو دراردیبهشت ۹۴ به علت سرطان در بیمارستان سجاد چشم از گیتی فرو بست. چه کسی تصور می کرد او که متولد پاییز بود، در بهاری از کنار زندگی عبور کند که در پاییزدو دهه پیش از آن دوستانش رفته بودند و نام سپانلو که اگر در همان پاییز متوقف شده بود، آذر خونینی در فهرست بود که برای حذف دگراندیشان تهیه کرده بودند.

عجیب آنکه دست تقدیر در بهار او را از ادبیات ایران گرفت. هم خانه و وصی‌اش مهدی اخوت جایی می‌گفت: « هنوز در خانه حسش می‌کنم؛ گاهی روی برمی‌گردانم و ازش سوالی می‌پرسم اما متوجه می‌شوم که نیست!»

این جست و جو ،سپان را در عین آشنایی به من باز شناساند!شاعری با خلاقیت عالی، تخیلی قوی و تصویر پردازی آگاه.شاعری که تهران را دوست داشت و تهران هم او را!

این شهر دوست داشتنی بی کرانه؛ شهری که تمام خیابان هایش‌زیبا و خاطره انگیزند.

سپان دینش را به شهرش ادا كرد،شاعری از آن نسل درخشان كه كم كم دارند تمام می شوند و شهری كه آرام آرام زیر گام های زمان دارد فراموش می‌شود و همه چیز را فراموش می كند،حتی مردمانی را كه روزگاری عاشقانه دوستش داشتند و محمد علی سپانلو كه این چنین مرگش را تصویر كرد:«هر شب در این کشور،ما رفتگان با برف و بوران باز می گردیم…»

اسطوره غبارآلود شعر

[ad_2]

چهره‌های شناخته‌شده‌ای که خادم الرضا (ع) هستند

[ad_1]

روزنامه جام جم: دهه آخرصفر، مشهد پر می‌شود از هوای خدمت به زائران پیاده؛ خدمتی كه وقت و زمان و پیرو جوان نمی‌شناسد،همه شهر، یكپارچه عزادار سرورشان آقا علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام هستند.

خراسان رضوی یكپارچه مهمانخانه و موكب می‌شود، برای پذیرایی از زائران دل‌سوخته‌ای كه از راه‌های دور و نزدیك به زیارت امام رئوف علیه‌السلام طلبیده شده‌اند. رهروانی كه در فراز و نشیب جاده‌ها، به لحظه دیدار گنبد و بارگاه حضرت ضامن آهو دل‌ سپرده‌اند و همت عاشقانه، بدرقه راهشان شده تا در این ایام سوگواری برای ادای نذرشان یا استجابت آرزوهایشان در شهر شهادت باشند.

عده‌ای اما نذر خدمت دارند، از گوشه و كنار این سرزمین بزرگ، فصل میزبانی كه می‌رسد دست از خانه و كاشانه می‌كشند و جان و تن را نثار خادمی آستان هشتمین سبط نبی می‌كنند تا شاید رضای رضا علیه‌السلام شامل حالشان شود. پیر و جوان، بزرگ وكوچك، مشهور یا غیرمشهور، خدمت به بارگاه شمس توس، افتخار هر عاشقی و دل‌شیفه‌ای است.

چهره‌های شناخته‌شده و محبوب در همه عرصه‌ها؛ تهیه‌كننده و بازیگر، شاعر و خواننده، ورزشكار و قهرمان، نویسنده و خطاط، همه و همه یك‌ فصل مشترك دارند، ارادت بی‌مانند به سرور خوبان رضا علیه‌السلام…

مفتخرم به خادمی امام هشتم علیه‌السلام

مهران رجبی، بازیگر دوست‌داشتنی و محبوب سینما و تلویزیون درباره طرح همه خادم‌الرضائیم می‌گوید: افتخاری است برای من كه با پیوستن به این طرح ارزشمند خادم افتخاری امام هشتم علیه‌السلام باشم.

وی با بیان این‌كه حضور مضجع منور امام رضاعلیه‌السلام واقعا برای ما ایرانیان یك نعمت و باعث مباهات است، ادامه می‌دهد: هر ایرانی از هر جای كشور كه به مشكلی برمی‌خورد به زیارت امام هشتم علیه‌السلام می‌آید و حاجت خود را از این امام مهربان می‌گیرد.

خدمت برای رضای رضا

این بازیگر مطرح كشور با اشاره به این‌كه ایران و مشهد مقدس به واسطه امام رضا علیه‌السلام برای شیعیان جهان شناخته‌شده است، تصریح می‌كند: همه دلدادگان و عاشقان ثامن‌الحجج علیه‌السلام از سراسر دنیا برای حل مشكلات خود به حضرت متوسل می‌شوند و این آقای بزرگوار، پاسخ همه دعاها و آرزوها را می‌دهد.


خدمت به آقا نشان افتخاری برای عاشقان ولایت است

رضا رویگری، هنرمند محبوب و بازیگر نام‌آشنای تلویزیون و سینما نیز فرصت خدمت به زائران بارگاه منور رضوی را یك نعمت ارزشمند و نشان افتخاری برای هر شیعه و محب اهل‌بیت علیهم‌السلام دانسته و می‌گوید: بی‌شك وجود پاره تن نبی در سرزمین خراسان، منشأ خیر و بركات فراوانی است كه همه ایرانیان از نور وجود این امام رئوف علیه‌السلام بهره‌مند می‌شوند.

خدمت برای رضای رضا

وی ادامه می‌دهد: اجرای طرح‌های ارزشمندی مثل طرح «همه خادم‌الرضائیم»، فرصت خادمی را برای عاشقان به خدمت در بارگاه منور ثامن‌الحجج علیه‌السلام و حریم رضوی فراهم می‌آورد و باعث می‌شودارادتمندان به حضرت بتوانند از هر جای كشور و با هر وسع وتوان به جمع خدمتگزاران به زائران آقا بپیوندند.


خدمتگزاری آقا برای من خاطره بوده است

حسین بادامكی، بازیكن مشهدی فوتبال كه سابقه بازی در تیم‌های ابومسلم و پرسپولیس تهران، را در كارنامه خود دارد بیان می‌كند: هرساله سعی می‌كنم در دهه آخر صفر همزمان با شهادت امام رضا علیه‌السلام كه شهر مشهد مملو از زائران عزادار می‌شود در جمع خدمتگزاران به زائران حضرت حضور داشته باشم.

وی با بیان این‌كه در سال‌های گذشته توفیق خدمت‌رسانی در ایستگاه‌های استقبال از زائر را داشته‌ام ادامه می‌دهد: در این چند سال كه لایق آن بوده و خدمتی به زائران آقا داشته‌ام هرچه دیده‌ام برایم خاطره است؛ خاطراتی كه هركدام دنیای از معنویت را برای من به همراه داشته‌اند.

خدمت برای رضای رضا

این بازیكن مشهدی می‌افزاید: از حضور زائران پیر گرفته تا كودك شیرخواره، هیچ‌گاه این صحنه‌ها از جلو چشمانم محو نمی‌شود. زائران پیاده‌ای را دیدم كه فرسنگ‌ها مسیر شهر بهشت را با تمامی سختی‌ها، در هوای سرد به عشق علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام می‌آمدند.


موفقیتم را مدیون امام رضا هستم

محمد دانشور، قهرمان طلایی دوچرخه‌سواری كشور، سفیر ورزشی رضوی، از فرزندان سرزمین خورشید، مشهدالرضاست.

او كسب مدال‌های طلایی آسیا و جهان را حاصل سرسختی و توسلش به امام رضا(ع) این قهرمان دوچرخه‌سواری پیوستن به طرح «همه خادم‌الرضائیم» و كسب نشان خادمی حضرت را برای خود افتخاری می‌داند و عنوان می‌كند: با سرسختی و كمترین امكانات به موفقیت دست‌ یافتم و صد درصد مطمئنم توكلم بر امام رضا (ع) بود كه این نتایج را برای من رقم زد.

خدمت برای رضای رضا

دانشور به‌عنوان درد دل با آقا این‌گونه می‌گوید: «سلام آقای مهربان؛ دلم می‌خواهد كبوتروار گرد گنبدت بگردم؛ آقای مهربانم؛ پله‌های موفقیتم را با عنایت و لطف شما طی كردم؛ یا ثامن‌الحجج علیه‌السلام مرا بپذیر كه بی‌قرار حریم و حرمتان هستم.»


هر جای دنیا می‌توان خادم امام رضا بود

محسن تركی، داور بین‌المللی فوتبال نیز ضمن پیوستن به طرح همه خادم الرضائیم می‌گوید: هر فردی در هر جایگاهی كه هست، با هر لباس و شغلی كه دارد و در هر جای دنیا اگر به هر انسانی كه قصدش زیارت آقاست خدمت كند، خادم امام رضا علیه‌السلام است.

این داور مشهدی همچنین با تأكید بر این‌كه خادم افتخاری علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام بودن مستلزم این نیست كه فقط در حرم امام رضا(ع) خدمت‌رسانی كنند، بیان می‌كند: به عقیده من تمامی مردم مشهد می‌توانند خادم افتخاری حضرت باشند، حتی با دادن یك نشانی به زائری كه شهر مشهد را نمی‌شناسد می‌توانند گرهی از كار آن زائر باز و خدمتی به آنها كنند.

خدمت برای رضای رضا

وی عنوان می‌كند: هرساله در ایام آخر صفر در شهر مشهد که مملو از جمعیت زائران پیاده می‌شود حضور دارم، با چشمان خودم عشق و ارادتی را كه خادمان افتخاری امام‌هشتم علیه‌السلام در ایستگاه‌های استقبال از زائر به زائران پیاده انجام می‌دهند نظاره كرده‌ام.

تركی می‌گوید: در این ایام خدمتگزاران زیادی را دیده‌ام كه در همه اصناف و شغل‌ها باهر لباسی، خالصانه و با ارادت به زائران پیاده حضرت خدمت می‌كردند.


با عشق و ارادت به زائران خدمت‌ می‌كنم

جبار قوچان‌نژاد، سرمربی تیم والیبال پیام خراسان نیز در وصف حس و حال تشرف به حرم مطهر رضوی می‌گوید: زیارت امام رضا علیه‌السلام و دیدن صحن و سرای آقا به جان‌ ودل صفا می‌دهد. هرزمانی كه به زیارت آقا مشرف می‌شوم احساس قدرت می‌كنم و دل و روحم جان دوباره می‌گیرد. وی خدمت به زائران آقا را یك افتخار می‌داند و ادامه می‌دهد: درسال‌های گذشته به‌عنوان یك شهروند مشهدی توفیق پیدا كرده‌ام كه در ایستگاه‌های استقبال از زائر به زائران پیاده خدمت‌رسانی كنم.

خدمت برای رضای رضا

قوچان‌نژاد با پیوستن به كمپین همه خادم‌الرضائیم خاطرنشان می‌كند: امسال هم طبق سال‌های گذشته اگر امكان آن فراهم شود، حتما در ایستگاه‌های استقبال از زائر حضور پیدامی‌كنم و با عشق و ارادت به زائران آقا خدمت‌رسانی می‌كنم.


بركت زندگی‌ام را مدیون امام رضا هستم

حسن بشكوفه، تهیه‌كننده مطرح سینما نیز با پیوستن به جمع «خادمیاران رضوی» می‌گوید: از كودكی عاشق و دلباخته امام رضا علیه‌السلام بودم و لطف آقا همیشه شامل حالم شده است.

این هنرمند نام‌آشنا كه آثاری همچون سریال تلویزیونی «پهلوانان نمی‌میرند»، «مدار صفر درجه» و «شب دهم» را در كارنامه كاری خود دارد،می‌گوید: از كودكی همواره به پابوسی امام رضا علیه‌السلام می‌آمدیم، عشق و علاقه بسیاری به ایشان دارم و معتقدم هر چه دارم از آقا دارم.

خدمت برای رضای رضا

وی از این‌كه خادم افتخاری حریم رضوی شود بسیار ابراز خرسندی می‌كند و می‌گوید: بسیاری آرزو دارند كه حتی یك ساعت خادم آقا باشند و من نیز خوشحالم كه با پیوستن به طرح همه خادم‌الرضائیم این توفیق نصیب من شده است تا بتوانم خدمتی هر چند كوتاه، به زائران حضرت داشته باشم.

بشكوفه با بیان این‌كه هرسال برای زیارت به مشهد مقدس می‌آید، می‌گوید: همیشه و در همه حال لطف امام رضا علیه‌السلام را در زندگی‌ام دیده‌ام و این را مدیون آقا هستم.


همه خادم‌الرضائیم

فرقی ندارد وسع و توان شما چقدر است. اینجا فرصت خدمت برای همه مهیاست. با كمك به برپایی ایستگاه‌های استقبال از زائران پیاده در مسیرهای منتهی به حرم مطهر رضوی، با نذورات نقدی و غیرنقدی برای تهیه اقلام مورد نیاز زائران پیاده مانند مواد غذایی، وسایل گرمایشی، پتو، پوشاك، اقلام فرهنگی و …، با صرف ساعتی از وقت روزانه برای ارائه خدمت در ایستگاه‌های استقبال از زائران مانند واكس، پذیرایی، خدمات پرستاری و پزشكی، خیاطی، خدمات ویلچر، تعمیرات كفش، آمارگیری و سرشماری، انتظامات مسیر، نظافت و…. با اسكان زائران در منازل یا تأمین خودرو برای انتقال زائران و خادم‌یاران. با مشاور مذهبی، فرهنگی و خانواده، خدمات فرهنگی و آموزشی به كودكان زائران یا حتی خدمات رسانه‌ای مانند تولید گزارش یا طراحی یك پوستر یا عكس نوشت.

خدمت برای رضای رضا

[ad_2]

ماجرای پیچیده دخترخاله وحشی چرچیل!

[ad_1]

وب‌سایت فرادید: لئون تروتسکی، کمیسر خلق ارتش سرخ و دومین مرد قدرتمند شوروی در دوران پس از لنین بود. این انقلابی بلشویک و متفکر مارکسیست اهل روسیه بنیانگذار ارتش سرخ شوروی بود و مسئولیت چندین کشتار دسته جمعی را بر عهده داشت. حتی گفته شده بود که تروتسکی به راننده‌‌اش به خاطر تاخیر پیش آمده شلیک کرده بود!

به گزارش فرادید به نقل از دیلی میل، پس جای هیچ شک و تردیدی نیست که مهمان بریتانیایی او که به خاطر بازداشت افسران کشیک کمی دیر در دفتر تروتسکی در کرملین (در سال ۱۹۲۰ میلادی) حاضر شده بود، از شدت استرس آرام و قرار نداشته باشد!

نام مهمان لئون تروتسکی “کلِر شریدن” (Clare Sheridan) بود؛ مجسمه‌سازی که از لندن برای ساخت سردیس تروتسکی، لنین و دیگر رهبران شوروی به مسکو سفر کرده بود.

کلِر شریدِن زنی با موهای بلوند بود که ظاهری فریبنده، اشرافی و غیرمتعارف داشت. به عبارت بهتر او تمام ویژگی‌هایی که تروتسکی از آن متنفر بود را یکجا دارا بود!

ماجرای پیچیده دخترخاله وحشی چرچیل!

اما در آن دیدار، لئون تروتسکی (Leon Trotsky) طوری به کلر شریدن نگاه کرد که کلر مطمئن شد تروتسکی به او علاقه دارد. البته کلر هم شیفته چشم‌های آبی و عینک معروف سبک “پانس نی” او شده بود. وی در کتابش نوشته بود: «وقتی تروتسکی صحبت می‌کند، صورتش می‌شکفد و چشم‌هایش برق می‌زند.»

با ادامه یافتن مراحل ساخت مجسمه رسی در طول روزهای آینده، ارتباط عاطفی بین آن‌ها کم شد. لئون تروتسکی زیباییِ ذاتی کلر شریدن و هاله طلایی رنگ موهایش را تحسین می‌کرد. حتی یک مرتبه که دستان کلر در بوران یخ زده بودند، او برای گرم کردنشان بر آن‌ها بوسه زد. دفعه بعد این کلر بود که از تروتسکی خواست تا دکمه یقه پیراهنش را باز کند و راحت باشد. وی در کتاب خاطراتش نوشت: «تروتسکی کت و پیراهن زیرش را از تن درآورد تا سینه و گردنش مشخص باشند.»

لئون تروتسکی ۳۹ سال سن داشت و ازدواج کرده بود؛ در سوی دیگر کلر، بیوه ۳۵ ساله و صاحب دو فرزند خردسال در لندن بود. چند شب بعد، تروتسکی او را محکم در آغوش کید. رابرت سرویس، زندگینامه نگارِ تروتسکی، بعدها نوشت که لئون و کلر از آن پس عاشق و معشوق یکدیگر شدند.

اما عجیب‌ترین نکته در مورد رابطه آن‌ها چه بود؟

اینکه آن زنی که لئون تروتسکی در اتاقش مسحور خود کرده بود، دخترخاله دشمن دیرینه شوروی‌ها یعنی “وینستون چرچیل” بود که آن زمان وزیر جنگ بریتانیا بود.

جای تعجب دارد که اطلاعات بیشتری از کلر در دست نیست چرا که وی از نجیب زادگان زیبای بریتانیا و مطمئنا یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های دوران بین جنگ محسوب می‌شود. او شجاع، بااستعداد و البته نامتعارف بود. چرچیل شخصا از این عبارت برای توصیف کلر شریدن استفاده می‌کرد: «دخترخاله وحشی من!»

ماجرای پیچیده دخترخاله وحشی چرچیل!

در عصری که زنان باید حداقل نجابت خود را محفوظ نگاه می‌داشتند، کلر شریدن نیاز نمی‌دید تا زیبایی و جاذبه‌اش را از مردان پنهان کند – و مردان مختلف از هر قشر و نژادی از آن استقبال می‌کردند. حتی برادر خود کلر نیز نحوه رفتار کلر با مردان را “نامناسب” توصیف می‌کرد.

کلر به هر جایی که سفر می‌کرد، صفی طویل از مردان شیفته به خودش را به جای می‌گذاشت. البته دستگاه اطلاعاتی بریتانیا MI5 مدارکی در دست داشت که نشان می‌داد کلر شریدن برای شوروی‌ها جاسوسی می‌کرد.

تروتسکی نخستین عاشقِ بلشویک کلر نبود؛ وی پیشتر به دعوت یک دیپلمات به نام لِو کامِنف (Lev Kamenev) که آن موقع در لندن فعالیت می‌کرد، به مسکو رفته بود. رابطه‌ای عاشقانه بین آن‌ها به وجود آمده بود و کلر سردیس لو را در استودیوی لندن خود ساخت. لو به هنگام بازگشت از لندن به مسکو از کلر دعوت کرد تا همراهش بیاید و قول داد که لنین و تروتسکی از آن‌ها استقبال خواهند کرد.

کلر که همواره عاشق ماجراجویی بود؛ او هم از کامنف و هم از بهشت سوسیالیستی که تصور می‌کرد، رنجیده بود و به همین دلیل دعوت کامنف را پذیرفت. کلر پیش از سفر از برادرش “اسوالد” خواست که حتی یک کلمه هم در این ارتباط با پدر و مادرشان و یا پسرخاله‌اش وینستون چرچیل حرف نزند. وینستون دولت وقت بریتانیا را تحت فشار قرار داده بود تا در جریان جنگ داخلی روسیه با دشمنان بلشویک‌ها هم‌پیمان شود. کلر سرانجام در سپتامبر سال ۱۹۲۲ میلادی به مسکو سفر کرد.

زمانی که چرچیل از سفر کلر باخبر شد، بسیار عصبانی شد و پس از بازگشت با او صحبت نکرد. البته کلر تنها شخصی نبود که در آن روزهای آشفته‌ی پس از انقلاب کبیر روسیه به این کشور سفر کرده بود.

نمایشگاهی جدید در کتابخانه بریتانیا که به مناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب روسیه برگزار شد، مجموعه‌ای از آثار هنری، ادبیات و صنایع تصنعی مربوط به آن دوران را در معرض نمایش عموم قرار داده است. در این نمایشگاه، آثار متعلق به بریتانیایی‌های درگیر در انقلاب روسیه و پس از آن نیز به نمایش درآمده است.

از جمله آن افراد می‌توان به اچ. جی. ول، نویسنده و سوسیالیست، و همچنین آرتور رانسوم، روزنامه نگار، اشاره کرد. رانسوم بعدها رمان “پرستوها و آمازون” را نوشت و مشخص شد که برای MI6 نیز جاسوسی می‌کرده است.

کلر شریدن که بود؟

اما کلر شریدن به خاطر رابطه خانوادگی‌اش با وینستون چرچیل بیش از هر کس جلب توجه می‌کرد. او یک کمونیست بدشانس بود که در سال ۱۸۸۵ میلادی متولد شد. مادرش “کلارا جروم” بود که خواهرش “جنی” با “راندولف چرچیل” ازدواج کرد و فرزندشان وینستون بود.

مورتون فرون (Moreton Frewen) لقب “ورشکسته فانی” را از آن خود کرده بود زیرا طرح‌های بدون تدبیرش موجب ورشکستگی خانواده شده بود. کلر بسیار باهوش بود و دوست داشت در عرصه نویسندگی نامی برای خودش دست و پا کند اما پسرخاله‌اش – مثل خواهر و برادر هم بودند – به او توصیه کرد که وارد این عرصه نشود. کلر در سال ۱۹۱۰ میلادی یعنی در سن ۲۵ سالگی با “ویلفرد شریدن،” یک سهامدار ثروتمند، ازدواج کرد.

آن‌ها در سال ۱۹۱۲ میلادی صاحب یک دختر به نام “مارگارت” شدند. دختر دومشان “الیزابت” به خاطر بیماری مننژیت از دنیا رفت. کلر بسیار از این اتفاق ناگوار متاثر شده بود و مجسمه یک فرشته زانو زده را با خاک رس ساخت. آن هنگام بود که فهمید در این حوزه بااستعداد است.

ماجرای پیچیده دخترخاله وحشی چرچیل!

ویلفرد در سال ۱۹۱۵ میلادی، هنگامی که کلر باردار بود، برای شرکت در جنگ به فرانسه رفت. درست چند روز پس آنکه پسر دلبندشان “ریچارد” به دنیا آمد، نامه‌های کلر برگشت خورد: “کشته شده در جنگ.” تمام زنان بیوه دوران جنگ تن به تجرد می‌دهند اما کلر چنین اعتقادی نداشت. کلر معتقد بود می‌توان بدون ازدواج با شخص با او زندگی کرد. اولین مردی که بدین شکل وارد زندگی‌اش شد “لرد الکساندر تاین” بود ولی اون نیز در سال ۱۹۱۸ میلادی کشته شد.

کلر دوباره به مجسمه سازی پناه برد. در این میان، لرد آسکیث، نخست وزیر، پسرخاله‌اش چرچیل و دوستش لرد بیرکنهد، بزرگترین مقام قضایی بریتانیا، خواهان نزدیک شدن به کلر بودند. سرانجام او و بیرکنهد به یکدیگر رسیدند که رسوایی در پی داشت – زیرا لرد بیرکنهد خود همسر داشت.

اما دیری نپایید که کلرِ طماع از بیرکنهد فاصله گرفت و شیفته کامنف شد. کامنف در مورد بلشویسم، برابری و آزادی صحبت می‌کرد؛ درست همان مواردی که کمبودشان موجب آزار و اذیت بسیاری در جامعه‌ی پول محور بریتانیا شده بود. اسوالد، برادر کلر، نسبت به رویکرد خواهرش تردید داشت و در کتاب خاطراتش نوشت: «کلر به شکل بدی بلشویسم را درک کرده بود. او همیشه دیدگاه‌های آخرین مردی که با او آشنا شده را بازتاب می‌دهد.»

کلر پس از بازگشت، خاطراتش را منتشر کرد که به خاطر لطیف نشان دادن بلشویک‌ها مورد انتقاد قرار گرفت؛ البته او در خاطراتش نوشته بود که روس‌ها بوی بدی می‌دهند زیرا صابون در آنجا پیدا نمی‌شود. وی همچنین در مورد فداکاری لنین نوشت و تروتسکی را “مردی باهوش، نابغه آتشین و ناپلئون دوران صلح” معرفی کرد. البته کلر هیچ اشاره‌ای به روابطش با کامنف و تروتسکی نکرد. حتی شایعاتی مبنی بر روابط کلر با لنین و فلیکس ژِرژینسکی، رئیس چِکا (پلیس مخفی) نیز وجود داشت.

جنی چرچیل، مادر وینستون، با لحنی تند نوشته بود که «این مردان مسئول مرگ میلیون‌ها انسان هستند.» در مورد کلر همچنین گفته شده بود که «او خیلی ساده است که متوجه خوی وحشیگری آن هیولاهای قاتل نشده بود.»

آشنایی با چارلی چاپلین و موسولینی

کلر پس از بازگشت از برخورد اطرافیان آزرده خاطر شد و به همین دلیل تور سخنرانی در مورد سفرش به روسیه را در ایالات متحده پایه گذاری کرد. کلر در هالیوود با چارلی چاپلین آشنا شد و با یکدیگر در بیابان‌های کالیفرنیا اردو زدند. اما رسانه‌ها از موضوع باخبر شده و آن را به تیتر یک روزنامه‌ها تبدیل کردند.

ماجرای پیچیده دخترخاله وحشی چرچیل!

وی پس از بازگشت به بریتانیا نتوانست دست از ماجراجویی‌هایش بکشد و به همین دلیل تور اروپایی‌اش را آغاز کرد. کلر با رهبران جمهوری خواه ایرلند مصاحبه کرد و در سال ۱۹۲۲ میلادی به سوئیس سفر کرد و در کنفرانسی با موسولینی آشنا شد. موسولینی کلر را به رم دعوت کرد. یک جاسوس بریتانیایی از آنجا گزارش داد که «کلر از عقایدش در مورد عشق آزاد با موسولینی حرف زده است و موسولینی او را از بلشویسم به فاشیسم تبدیل کرده است.

آن‌ها در اتاق هتلی در رم با یکدیگر درگیر شدند و آرنج کلر هنگام فرار لای درب ماند. در همین میان تلفن زنگ خورد و حواس “ایل دوچه” را پرت کرد و کلر موفق به فرار شد. کلر در کتاب خاطراتش نیز با وصفی بد موسولینی را توصیف کرد.

آشنایی با هیتلر

کلر شریدن در سال ۱۹۲۳ میلادی به آلمان رفت تا با هیتلر صحبت کند. یک جاسوس انگلیسی می‌نویسد: «کلر به شدت شیفته جاذبه هیتلر هنگام سخنرانی در مقابل ۱۰ هزار نفر شده بود. کلر متوجه شده بود که آلمانی‌ها در مقایسه با روس‌ها از لحاظ سرکوب آزادی‌های شخصی هیچ هستند.»

جاسوسی برای شوروی

کلر به هنگام بازگشت به بریتانیا به شدت تحت نظر قرار داشت. آن‌ها تمام تماس‌های تلفنی و مکالمات کلر را رصد می‌کردند. در نهایت مشخص شد که کلر از طریق دو مامور روس به آن‌ها اطلاعات می‌دهد: جورج اسلوکومب و نورمن اِور که هر دو روزنامه‌نگار دیلی هرالد بودند.

کلر بخش‌هایی از مکالماتش با چرچیل، که آن موقع رئیس خزانه داری بریتانیا بود، را به جاسوس‌های روس تحویل می‌داد. دستگاه جاسوسی بریتانیا به چرچیل خبر داد اما او گفت که نمی‌تواند وثیقه لازم برای آزادی‌اش را فراهم کند. در این میان کلر مدام مشغول جمع کردن معشوقه‌های بیشتر بود. کلر سپس با یک ژنرال فرانسوی به نام “اسمت بِی” ارتباط برقرار کرد. کلر پس از آن به الجزایر رفت و باز هم به کارهایش ادامه داد. البته دستگاه اطلاعاتی بریتانیا همچنان فعالیت‌های کلر را زیر نظر داشت. کلر روابط خانوادگی‌اش با چرچیل را بعدها حفظ کرد.

کلر سرانجام در سال ۱۹۷۰ میلادی از دنیا رفت. اما آیا او جاسوس روس‌ها بود؟

کاتیا روگاتچوسکیا، متصدی اصلی نمایشگاه کتابخانه بریتانیا می‌گوید: «کلر شریدن کنجکاو شده بود اما یک کمونیست تمام عیار نبود.» اما مهم این است که آیا او به شوروی‌ها اطلاعات می‌فروخت؟

دستگاه اطلاعاتی بریتانیا MI5 در نهایت احساس خطر کرد اما او تا آخر عمر آزادانه زندگی کرد. کلر به لطف ارتباطاتش هرگز به جرم خیانت مجازات نشد و به زندان نیفتاد. در واقع همان سیستم طبقاتی که کلر از منتقدانش بود، در آخر جانش را نجات داد.

نمایشگاه «انقلاب روسیه: امید، تراژدی و اسطوره‌ها» تا ۲۹ اوت در کتابخانه بریتانیا برگزار خواهد شد.

ماجرای پیچیده دخترخاله وحشی چرچیل!

[ad_2]

هاروکی موراکامی؛ مردی که از تاریکی می‌آید

[ad_1]

روزنامه اعتماد – ترجمه بهار سرلك: یك روز پیش از اینكه همدیگر را در منهتن ملاقات كنیم، هاروكی موراكامی برای ورزش صبحگاهیاش به سنترال پارك رفته بود كه زنی جلوی او را گرفت. زن گفته بود: «عذر میخواهم، شما همان رمان‌نویس ژاپنی معروف نیستید؟» سوالی كه به عجیب‌ترین شكل ممكن پرسیده شده بود اما موراكامی با خونسردی همیشگیاش پاسخ داده بود.

موراكامی این ماجرا را برای من تعریف كرد: «گفتم: نه، من فقط یك نویسنده‌ام. اما از دیدن شما خیلی خوشحالم! و سپس دست دادیم. وقتی مردم این‌طوری جلوی من را میگیرند احساس غریبی بهم دست میدهد چون من یك آدم معمولیام. واقعا نمیفهمم چرا مردم میخواهند من را ببینند.»

هاروکی موراکامی؛ مردی که از تاریکی می‌آید

تفسیر رفتار موراكامی به تواضعی ساختگی، اشتباه است و به همین ترتیب نمیشود آن را مایه عذاب نویسنده از وجود شهرت دانست؛ میتوان گفت تا به امروز موراكامی ۶۹ ساله نه از شهرت جهانیاش لذت میبرد و نه آن را پس میزند. در عوض ظاهر او شبیه به نظاره‌گری كنجكاو و كمی گیج است؛ هم از لحاظ داستان‌های سوررئالی كه برآمده از ناخودآگاه او هستند و هم از منظر این حقیقت كه این داستان‌ها را میلیون‌ها خواننده در سراسر جهان حریصانه میخوانند.

یقینا این نكته كه شخصیت محوری آثار موراكامی نظاره‌گری است كه خود را از جامعه جدا میكند، یك همزمانی نیست؛ شخصیتی متین و به حاشیه رانده شده كه اغلب مردی بینام و نشان است و اواسط دهه چهارم زندگیاش را میگذراند و وقتی تماس تلفنی مرموز یا جست‌وجوی گربه‌ای گمشده او را به جهان موازی رویاگونی میبرد -كه جمعیت آنجا را سگ‌ها، مردهایی در لباس گوسفند، دخترهای نوجوان اسرارآمیز و آدم‌های بدون صورت تشكیل داده- به جای اینكه ترس و لرز وجود این شخصیت را فرا بگیرد او كنجكاو و فریفته این دنیا میشود.

موراكامی نظریه‌ای دارد كه این فرمول ادبی هیپنوتیزم‌كننده را به خصوص در دوران آشفتگیهای سیاسی، جذاب میكند. او میگوید: «در دهه ۱۹۹۰ در روسیه خیلی محبوب بودم- در واقع در زمانی كه آنها دوره گذار از اتحادیه شوروی را شروع كرده بودند- مردم آنجا سردرگم بودند و مردم سردرگم هم كتاب‌های من را دوست دارند.» در اتاق كنفرانس دفتر نماینده ادبی او در امریكا نشسته‌ایم و او جرعه‌ای آب مینوشد و ادامه میدهد: «در آلمان، وقتی دیوار برلین سقوط كرد، سردرگمی جریان داشت و مردم كتاب‌هایم را دوست داشتند.» اگر این گفته او درست باشد بنابراین امریكای دونالد ترامپ و برگزیت بریتانیا باید بازاری پربركت برای چهاردهمین رمان او، «قتل فرمانده» باشند؛ این رمان ۶۷۴ صفحه‌ای كه دربردارنده بالاترین میزان غرابت موراكامی است، نهم اكتبر با ترجمه فیلیپ گابریل و تد گوسن در بریتانیا منتشر شد.

خلاصه كردن پیرنگ‌های آثار او امری بیهوده است اما شاید كافی باشد كه بگویم راوی بی‌نام‌ونشان تازه‌ترین كتاب او نقاش پریشان‌حالی است كه اخیرا همسرش او را ترك كرده و میكوشد با رفتن به كوهستانی در شرق ژاپن این ماجرا را فراموش كند. اما این عزیمتش به ماجرایی مفصل منتهی میشود كه پای كارآفرین تكنولوژی عجیب‌وغریب، زنگی كه شب‌ها خودبه‌خود به صدا درمیآید، معبدی زیرزمینی را به داستان باز میكند (چاه و قنات‌های زیرزمینی و همچنین گربه‌های گمشده از امضاهای موراكامی به شمار میروند.) از طرفی سرباز سامورایی بلندقد و وراجی از بوم نقاشیای كه راوی در انباریاش پیدا كرده، بیرون میآید. (برای موراكامی كه خود به هواخواهی اف. اسكات فیتزجرالد از نوجوانی معترف است، این عناصر برای ادای احترام به «گتسبی بزرگ» در كتاب آورده شده‌اند؛ این ادعایی است كه با پیش‌ رفتن در فضای داستان غیرمحتمل به نظر نمیرسد.)

نكته مشهود آثار موراكامی این است كه آنها به راستی در دوران‌ تنش سیاسی محبوب هستند چراكه شیفتگی و اغلب تاثیری اغواكننده روی خواننده میگذارند، غرابت روند پیرنگ با یكنواختی احساسی تعدیل میشود تا خواننده با توسل به آسایشی كه در اختیارش قرار میگیرد از جهان واقعیت و افراطیگریهایش به آن پناه ببرد. موراكامی در مصاحبه‌ای گفته بود بیسبال را دوست دارد: «چون كسل‌كننده است.» و در كتاب خاطرات «وقتی از دو حرف میزنم از چه حرف میزنم» (2007) لذت دویدن را به فرجه‌ای برای دوری از «احساس كردن‌های زیاد» تشبیه كرده است.

هرچند، نباید انتظار داشت موراكامی به شرح و تفسیر معنای عناصر فانتزی آثارش بپردازد. او از طریق پایه مستحكمی كه در ضمیر ناخودآگاهش مستقر است، عمل میكند؛ اگر تصویری از این چاه تاریك درونی ظاهر شود، او فكر میكند این تصویر تعریفی بامعنا دارد و وظیفه‌اش این است كه آنچه را ظهور كرده، روی كاغذ بیاورد تا اینكه به تحلیل و تفسیر آن بپردازد.

(او میگوید این شغل «افراد باهوش» است و گونه‌اش چروك میخورد و لبخندی روی لب‌هایش مینشیند. «و لزومی ندارد نویسنده‌ها باهوش باشند.») برای مثال، در رمان «كافكا در كرانه» (2002) صحنه‌ای است كه ماهیها، مثل تگرگ، از آسمان میبارند. «مردم از من میپرسند: «چرا ماهی؟ و چرا ماهیها از آسمان میبارند؟» اما هیچ جوابی برایشان ندارم. فقط این ایده به ذهنم رسید كه چیزی باید از آسمان ببارد. سپس در فكر فرو رفتم: چه چیزی باید از آسمان پایین بریزد؟ و جواب دادم: ماهی! ماهی خوب است.

هاروکی موراکامی؛ مردی که از تاریکی می‌آید

«و میدانید اگر این ایده به ذهنم برسد فكر میكنم حتما نكته‌ای صحیح در آن نهفته است؛ چیزی است كه از اعماق ناخودآگاه نشات گرفته و در ذهن خواننده طنین‌انداز میشود. در نتیجه حالا من و خواننده یك میعادگاه مخفی زیرزمینی داریم، جایی مخفی در ناخودآگاه. و در این مكان قطعا باریدن ماهی از آسمان درست است.

میعادگاه موضوع مهم است نه تفسیر نمادگرایی یا هر چیزی مانند این. این چیزها را به عهده روشنگرها میسپارم.» تصور موراكامی از خودش- كه یك نوع خط لوله یا مجرایی میان ناخودآگاه خود و ناخودآگاه خواننده است- آنقدر رسمی و مشهود است كه وقتی لابه‌لای حرف‌هایش خود را «داستان‌گویی ذاتی» مینامد، مكث میكند تا گفته‌اش را اصلاح كند: «نه، من داستان‌گو نیستم. من نظاره‌گر داستانم.» رابطه او با این داستان‌ها همانند رابطه فرد رویابین با خود رویاست و این موضوع توضیحی برای این است كه چرا او شب‌ها هرگز رویا نمیبیند. او میگوید: «خب، شاید ماهی یك بار رویایی در خواب ببینم. اما معمولا این اتفاق نمیافتد. فكر میكنم به این دلیل كه وقتی بیدارم باید رویا ببینم در نتیجه لزومی ندارد وقتی خواب هستم، رویا ببینم.»

نقاط تحول ظهور موراكامی در مقام یك نویسنده آنجایی است كه او از جایی ورای سلطه خودآگاهش پدیدار میشود. او در سال ۱۹۴۹ در كیوتو و طی اشغال ژاپن توسط امریكا به دنیا آمد؛ موراكامی برای راه انداختن جز كلاب «پیتر كت» در توكیو، كار در شركت را رها كرد. چند سال بعد او در جایگاه تماشاچیان استادیوم بیسبال نشسته بود و وقتی دیو هیلتون، بازیكن امریكایی ضربه دابل را به توپ وارد كرد، ناگهان به دلش افتاد كه میتواند رمان بنویسد؛ این تجلی به نگارش كتاب «به آواز باد گوش بسپار» (1979) ختم شد.

یك روز عصر مجله ادبی «Gunzo» با او تماس گرفت و به او گفت رمانش به فهرست نهایی «تقدیر از نویسندگان نوقلم» راه پیدا كرده است. وقتی او تلفن را قطع كرد با همسرش، یوكو، به پیاده‌روی رفت. در مسیر كبوتری مجروح را دیدند و آن را به ایستگاه پلیس محله سپردند. چند سال بعد موراكامی در خاطراتش نوشت: «آن یكشنبه هوا صاف و تمیز بود و درخت‌ها، ساختمان‌ها و ویترین فروشگاه‌ها زیر نور خورشید بهاری به زیبایی میدرخشیدند. آن وقت بود كه به ذهنم رسید. جایزه از آن من میشد. و من به راهم ادامه میدادم و رمان‌نویسی میشدم كه از موفقیت لذت خواهد برد. این احتمالی جسورانه بود اما در آن لحظه مطمئن بودم این اتفاق خواهد افتاد. كاملا اطمینان داشتم. نه براساس حدس و فرضیه بلكه بیواسطه و از روی غریزه.»

منتقدان ژاپنی در استقبال از او تعلل میكردند. موراكامی به خاطر میآورد: «من جوجه اردك زشت دنیای ادبی ژاپن بودم.» بخشی از این واكنش‌ها به این دلیل بود كه در كتاب‌هایش هیچ نشانی از ریشه داشتن در فرهنگ و سنت ژاپن وجود نداشت و از ارجاعات به فرهنگ امریكایی سرشار بود كه طولی نكشید منتقدان آنها را «به‌شدت شبیه به آثار امریكایی» نامیدند.

(جالب است كه این سال‌ها از او با عنوان نامزد مدعی كسب جایزه نوبل ادبی یاد میشود، اگرچه او نام خود را از میان رقبای جایزه «جایگزین نوبل» -كه در واكنش به تعویق برگزاری نوبل ادبیات امسال، پیریزی شد- حذف كرد و اعلام كرد ترجیح میدهد روی نوشتنش تمركز كند.) «من پس از جنگ به دنیا آمده‌ام و با فرهنگ امریكایی بزرگ شده‌ام؛ به جز و پاپ امریكایی گوش میدادم، سریال‌های امریكایی میدیدم؛ آنها دریچه‌ای رو به دنیایی دیگر بودند. اما در هر حال، رفته‌رفته، سبك خودم را پیدا كردم. نه سبك ژاپنی دارم و نه امریكایی؛ سبك خودم را دارم.»

در هر حال، منتقدان هر چه فكر میكردند حالا موفقیت تجاری او باثباتی چشمگیر رشد میكند و در سال ۱۹۸۷ با كتاب «چوب نروژی» به صدر جداول پرفروش‌ترین كتاب‌ها رسید؛ داستان دردناك دلتنگی برای عشق جوانی كه در یك سال سه‌ونیم میلیون نسخه فروخت. موراكامی این داستان را به سبك رئالیستی نوشت كه دیگر هرگز به آن بازنگشت- اگرچه پس از مدتی تامل روی این سبك او با رئالیست نبودن باریدن ماهی از آسمان مخالفت كرد. او میگوید: «این رئالیسم من است. گابریل گارسیا ماركز را خیلی دوست دارم اما فكر نمیكنم او آنچه را كه مینوشت رئالیسم جادویی بنامد. داستان‌های او به سبك رئالیسم خودش بودند. سبك من عینك من است؛ از طریق این لنزها، دنیا برایم معنیدار میشود.»

هاروکی موراکامی؛ مردی که از تاریکی می‌آید

همزمان با افزایش دستاوردهای هنریاش به تكمیل برنامه‌نویسندگی روزانه‌اش پرداخت كه حالا این برنامه بدون شك به اندازه تك‌تك رمان‌هایش مشهور است؛ موراكامی ساعت چهار صبح از خواب برمیخیزد، پنج یا شش ساعت مشغول نوشتن میشود، پیش از اینكه ۱۰ كیلومتر بدود یا شنا كند، ۱۰ صفحه مینویسد. موراكامی میگوید: «وقتی كلاب جز داشتم، زندگیام آشفته‌بازاری بود كه گیجم میكرد. ساعت سه یا چهار صبح به رختخواب میرفتم؛ بنابراین وقتی نویسنده شدم تصمیم گرفتم زندگی منسجمی داشته باشم. یعنی صبح زود بیدار شوم، شب‌ها زود بخوابم و هر روز هم ورزش كنم.

معتقدم باید جسمی قدرتمند داشته باشم تا محتوایی قدرتمند بنویسم.» شاید او فقط یك خط لوله باشد اما وظیفه دارد كار این خط لوله را به بهترین نحو اداره كند. از منظر بیرونی، گویی كه این خط لوله به خوبی كار میكند- شاید در آن زمان ۵۰ سال هم بیشتر داشت- اما ریتم نوشتارش سرچشمه شادی عمیق است كه احتمالا توضیحی برای حجم بالای كتاب‌های اوست. او میگوید: «آن روزها، روزهای لذتبخشی بودند، بنابراین هر چه تعداد روزها بیشتر میشد، تفریح بیشتری داشتم و بیشتر مینوشتم. واقعا سر درنمیآورم چرا مردم دوست دارند كتاب‌های بلند من را بخوانند. اما»- بدون ردی از تكبر- «من خیلی محبوبم.»

برنامه روزانه فوق‌العاده پركارش، تواناییهای مازادی در اختیارش میگذارد كه برای داستان‌های كوتاهش مورد استفاده قرار میدهد؛ همچنین برای محتوای كتاب‌های غیرداستانیاش (مهم‌ترین آنها «مترو» است كه براساس گفت‌وگوهایی با بازمانده‌های حادثه حمله با گاز سارین به متروی توكیو نوشته است)، و برای پاسخ دادن به سوالات خوانندگانش كه نه تنها درباره كتاب‌هایش میپرسند بلكه او نقش «مشاوری» را در حل مشكلات آنها ایفا میكند (این مجموعه نیز در سال ۲۰۱۵ به صورت كتاب الكترونیكی منتشر شد.) همچنین موراكامی یكی از مترجمان پیشتاز آثار ادبی امریكا به ژاپنی است؛ او از فیتزجرالد، ترومن كاپوتی، گریس پالی، جی. دی. سلینجر و اخیرا از جان چیور آثاری را ترجمه كرده است.

او از خواندن ترجمه انگلیسی آثارش لذت میبرد چراكه از نگاه او همانند رمانی تازه هستند. او میگوید: «ترجمه این كتاب‌های قطور یك یا دو سالی زمان میبرد. بنابراین زمانی كه ترجمه‌شان را میخوانم، همه‌چیزش از خاطرم رفته است.» او ژست ورق زدن كتاب را به خود میگیرد و ادامه میدهد: «قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ بعد مترجم با من تماس میگیرد: «سلام، هاروكی، ترجمه‌ام چطور بود؟» و من میگویم: «داستان بسیار جذابی است! خیلی خوشم آمد!»

هاروکی موراکامی؛ مردی که از تاریکی می‌آید

فقط زمانی كه محور گفت‌وگو به سوی سیاست‌های امریكایی تغییر كرد- و ناگریز این اتفاق می‌باید میافتاد- چهره‌ او بیشتر شبیه به فردی شد كه ماموریت نویسنده بودنش را اجرا میكند. نظر او را درباره بحران كشوری پرسیدم كه فرهنگش برای او عزیز است، یك دقیقه كامل در سكوت به فكر فرو رفت. سپس گفت: «وقتی جوان بودم، در دهه ۱۹۶۰، عصر ایدآلیسم بود. باور داشتیم اگر تلاش كنیم دنیا جای بهتری خواهد شد. امروزه مردم چنین چیزی را باور ندارند و فكر میكنم موضوعی غم‌انگیز است. مردم میگویند كتاب‌های من عجیب هستند اما ورای غرابت‌شان، باید دنیایی بهتر وجود داشته باشد. موضوع این است كه پیش از اینكه به دنیایی بهتر دست بیابیم باید این غرابت را تجربه كنیم. این بنیانیترین ساختار داستان‌های من است: باید از میان تاریكی عبور كنی، از زیرزمین‌ها بگذری تا به روشنایی برسی.»

این گفته‌های او شبیه به امیدی در خور این لحظات است. مدافع موراكامی لزوما با یادگیری این نكات رمان را به پایان نمیرساند و لذت او از خواندن كتاب به كمال نمیرسد؛ اما خواننده معمولا از دنیای رویاهای نامتعارف این نویسنده به مكانی آرام و پرآسایش میرسد. كتاب‌های موراكامی حاوی این نكته هستند كه شاید غرابت زندگی تاب‌آور نباشند اما روزی، این كابوس‌ها تمام میشوند. سرانجام گربه گمشده‌تان را پیدا میكنید.

[ad_2]

سلبریتی‌هایی که باور نمی‌کنید مهاجر باشند

[ad_1]

برترین ها – ترجمه از محمد کاملان: سایه جنگ کشورهای زیادی را احاطه کرده است و روزی نیست که سری به اخبار بزنید و از جنگ‌افروزی در آن خبری نباشد، جنگ ممکن است برای دولت‌ها سودآور باشد اما بازتاب‌های زیادی در زندگی انسان‌ها دارد که هیچکدام از آن‌‌ها به‌نفع آن‌ها نیست.

در نتیجه به هر اندازه که آتش جنگ در دنیا بالا بگیرد به همان‌ اندازه مردمان کشورهای جنگ‌زده خانه و کاشانه خود را به قصد زندگی در سایر کشورها ترک می‌کنند.

بسیاری از کشورها نیز وضعیت خوبی برای زندگی در اختیار شهروندان قرار نمی‌دهد و به‌رغم اینکه این کشورها در امنیت نسبی به‌سر می‌برند اما باز هم شهروندان سودای رفاه و امنیت بیشتر را در سر دارند و به سایر کشورها مهاجرت می‌کنند.

جالب است بدانید آژانس مهاجرین سازمان ملل در جدیدترین گزارش خود ذکر کرده است که چیزی حدود ۶۹ میلیون نفر مهاجر در کل دنیا وجود دارد که بسیاری از این افراد در کمپ‌های مهاجرین روزگار می‌گذرانند و آینده‌ روشنی پیش‌رو ندارند.

در این بین بخت با بعضی از این مهاجرین یار است و پس از مهاجرت به کشور مورد نظر به موفقیت‌های چشمگیری دست‌پیدا می‌کنند و به اصلاح قدیمی‌ها برای خودشان کسی می‌شوند. به همین منظور در ادامه قصد داریم با هم به فهرست سلبریتی‌هایی اشاره کنیم که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند.

میلا کونیس

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

میلا کونیس دوست‌داشتنی که این روزها در ۳۵ سالگی عمر خود به سر می‌برد و غرق در شهرت و ثروت است زندگی سختی را پشت‌سر گذاشته است. خانواده میلا زمانی که او تنها ۷ سال داشت از اوکراین به لس‌آنجلس مهاجرت کردند. ظاهراً آن زمان یهودستیزی در اوکراین بالا گرفته بود و به همین دلیل به خانواده کونیس به دلیل مشکلات مذهبی ویزا داده شده بود.

میلا کونیس در این زمینه طی مصاحبه‌ای با روزنامه معتبر لس‌آنجلس‌تایمز گفته است در زمان فروپاشی شوری سابق شرایط زندگی بسیار دشوار بوده است و خانواده میلا آینده روشنی را پیش‌روی وی و برادرش نمی‌دیدند. در نتیجه تصمیم گرفتند زندگی و خانه و کاشانه خود در اوکراین را به مقصد لس‌آنجلس ترک کنند. میلا اشاره کرد که در آن زمان خانواده وی تنها ۲۵۰ دلار دارایی داشتند.

میلا کونیس در ادامه صحبت‌های خود اشاره کرد که دوران پس از مهاجرت برای وی بسیار سخت و دشوار بوده است و هر روز گریه می‌کرد، او شناختی از فرهنگ و مردم آمریکا نداشت و مدتی بعد مقاله‌ای در دانشگاه با نام «کودک هفت‌ساله‌ای را تصور کنید که کور و کر است». خوشبختانه میلای زیبارو توانست با موفقیت مشکلات مهاجرت را پشت‌سر بگذارد و این روزها به سلبریتی موفقی تبدیل شده که هواداران زیادی در تمام دنیا دارد.


ریتا اورا

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

مردم یوگسلاوی در زمان حکومت اسلوبودان میلوشویچ، دوران سختی را پشت‌‌سر گذاشتند و خانواده ریتا زمانی که او تنها یک سال بیشتر عمر نداشت از پریشتینا، شهر محل تولد وی به مقصد لندن مهاجرت کردند.

ریتا بعدها که بزرگ شد و به محبوبیت رسید در مصاحبه‌ای گفت، لندنی‌ها با تبعیض با او و خانواده‌اش رفتار می‌کردند و همین مشکلات عزم آن‌‌ها را برای تلاش و مبارزه با سختی‌ها بیشتر کرد.

ریتا اشاره کرده است که در اوایل مهاجرت به لندن وی به همراه سه نفر دیگر از اعضای خانواده‌اش تنها یک اتاق برای زندگی داشتند و خواهرش مجالی برای خوابیدن آن‌ها نمی‌داده است. نمای این اتاق نیز به قبرستان بود که همین امر ترس ریتا اورا را بیشتر می‌کرد. از آن روزها چیزی حدود ۲۶ سال می‌گذرد و ریتای ۲۷ ساله اکنون در اوج شهرت و محبوبیت است.


گلوریا استفان

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

این پرنده خوش‌صدای دنیای موسیقی در دهه ۸۰ میلادی طرفداران زیادی را به خود جلب کرد اما گلوریا نیز طعم تلخ مهاجرت را چشیده است و در سال ۱۹۶۰ به همراه خانواده خود از کوبا به آمریکا مهاجرت کردند.

گلوریا طی مصاحبه‌ای به خاطرات خود از مهاجرت اشاره کرد و گفت پدرش برای بزرگ‌کردن بچه‌ها در فضایی آزاد آن‌ها را به آمریکا آورد.

گلوریا استفان در ادامه صحبت‌های خود متذکر شد اوضاع کوبا از زمانی که آن‌ها به آمریکا مهاجرت کرده‌اند تفاوت‌های زیادی داشته است اما هنوز هم خطر‌های زیادی شهروندان کوبا را تهدید می‌کند.


ایمان

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

زهرا محمد عبدالمجید، مدل زیباروی سومالیایی که در مجامع حرفه‌ای با نام ایمان شناخته می‌شود در سال ۱۹۷۲ از سومالی به کنیا فرار کرد، روزگار با ایمان یار بود و عکاسی با نام پیتر بِرد، به زیبایی وی پی‌برد و راه‌های موفقیت را برای او گشود.

ایمان در مصاحبه‌ای با گاردین به این امر اشاره می‌کند و متذکر می‌شود که شانس نقش اصلی را در زندگی وی داشته و در غیر این‌صورت ممکن بود او همچنان در کمپ‌های مهاجرین زندگی کند.

این مدل زیبارو که این روزها ششمین دهه زندگی خود را پشت‌سر می‌گذارد مدعی است افرادی را می‌شناسد که ۲۰ سال از عمر خود را در کمپ‌های مهاجرین گذرانده‌اند. ایمان دختر یک شخصیت سیاسی سومالیا بود و به همین دلیل پدرش نمی‌توانست به او کمک کند، در نتیجه مدعی است که به خوبی می‌داند مهاجرت و تبعید چه سختی‌ها و مشکلاتی دارد.


ام.آی.ای

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

ام.آی.ای یک رپر سریلانکایی است که در سال ۲۰۰۹ نامزد جایزه گرمی شد، پدر ام.آی.ای به جنبش استقال تامیل پیوست و در نتیجه آن‌ها مجبور به فرار به هندوستان و در نهایت انگلستان شدند.

ام.آی.ای در مصاحبه‌های خود اشاره کرده است افرادی که در مناطق جنگ‌زده زندگی کرده‌اند گرم و سرد روزگار را چشیده‌اند و راحت‌تر می‌توانند گلیم خود را از آب بکشند.

ام.آی.ای گفت در دوران کودکی باید با مدرسه و مکان جدید عادت می‌کرده و تحمل این موارد برای یک کودک بسیار دشوار بوده است اما خوشبختانه روزگار سخت ام.آی.ای به پایان رسید و توانست رؤیای خود را دنبال کند.


لول دنگ

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

خانواده لول دنگ وقتی او تنها پنج سال بیشتر نداشت از سودان به مصر فرار کردند و در نهایت پناهنده انگلستان شدند. دنگ در نهایت راه خود را به لیگ حرفه‌ای بسکتبال آمریکا پیدا کرد و سابقه درخشان حضور در تیم‌های شیکاگو بولز و لس‌آنجلس لیکرز را در کارنامه خود دارد.

لول دنگ در خصوص مهاجرت خود گفته است مقامات سودان هرگز خانواده وی را وادار به ترک این کشور نکرده‌اند اما آن‌‌ها به دنبال زندگی بهتر مهاجرت کردند و مشکلات زیادی را پشت‌سر گذاشتند. وی در ادامه اشاره کرد دوران کودکی خود در اردوگاه مهاجرین در مصر را به یاد می‌آورد. او در این زمان هر روز امید داشت تا فردا سر برسد و آن‌ها بتوانند اردوگاه را ترک کنند. اما این رؤیا چیزی حدود ۵ سال به طول انجامید تا اینکه نهایتاً خانواده لول دنگ اردوگاه را ترک گفتند.


سدو براهینو

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

پدر سدو زمانی که او تنها ۱۰ سال بیشتر نداشت در درگیری‌های خیابانی جان خود را از دست داد و این فوتبالیست مشهور در گفتگویی با آژانس مهاجرین سازمان ملل مطرح کرده است آرزو می‌کند سختی‌هایی که با آن‌ها روبرو شده را هیچ کسی در زندگی تجربه نکند.


هنری کیسینجر

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

این دیپلمات معروف آمریکایی و وزیر خارجه دوران ریاست جمهوی ریچارد نیکسون زمانی که ۱۵ سال بیشتر نداشت به همراه خانواده خود از دست رژیم نازی به عنوان پناهنده‌های یهودی به انگلستان گریختند و در نهایت راهی آمریکا شدند.

هنری کیسینجر که این روزها در سن ۹۵ سالگی به سر می‌برد به همراه مادلین آلبرایت در سال ۲۰۱۵ نامه‌ای به مجلس آمریکا نوشت و در این نامه تأکید کرد آمریکا باید آغوش خود را به روی مهاجرین سوری و عراقی باز کند. بزرگان دنیای سیاست کیسینجر را به‌عنوان یکی از سیاستمداران خبره می‌شناسند.


فردی مرکوری

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

سلطان بی‌چون‌وچرای موسیقی راک اهل زنگبار بود و به همراه خانواده‌اش در سال ۱۹۶۴ پس از انقلابی که در این کشور صورت گرفت در سن ۱۷ سالگی راهی انگلستان شدند.


آلبرت انیشتین

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

نابغه دنیای علم و دانش در سال ۱۹۳۳ به همراه هزاران یهودی دیگر از دست رژیم آلمان نازی به آمریکا گریختند.


زیگموند فروید

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

فروید اهل اتریش بود و زمانی که این کشور در سال ۱۹۳۸ به تصرف آلمان نازی درآمد، وی و همسرش به آلمان گریختند. پدر علم روانشناسی مدرن تا انتهای عمر خود در انگلستان زندگی کرد.


اندی گارسیا

سلبریتی‌هایی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند

این هنرپیشه خوش‌ قدوبالای هالیوود در زمان عملیات خلیج خوک‌ها در سال ۱۹۶۱ از کوبا به همراه خوانواده‌اش به آمریکا فرار کرد.

در این قسمت به پایان فهرست سلبریتی‌هایی رسیدیم که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجرت کرده باشند. از آنجایی که سابقه خوبی در پذیرش مهاجر داشته و ایرانی‌های مهاجر زیادی را نیز سراغ داریم که به موفقیت‌های زیادی رسیده‌اند پیشنهاد می‌کنیم اگر تجربه‌ای در این زمینه دارید در قسمت نظرات ما و سایر کاربران را در جریان این موارد قرار دهید.

[ad_2]

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

[ad_1]

برترین ها – ترجمه از هدی بانکی: سلبریتی‌ها طرفداران دوآتشه‌ای دارند که حاضرند برای دیدن سلبریتی‌ مورد علاقه‌شان هر کاری انجام دهند اما حکایت سلبریتی‌ها و طرفدارانشان حکایت دست کوتاه و خرما بر نخیل است و کمتر هواداری را پیدا می‌کنیم که شانس ملاقات با سلبریتی مورد علاقه‌اش را داشته باشد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

در این بین گاهی سلبریتی‌ها به سرشان می‌زند با طرفداران شوخی کنند و در مکانی غیرمنتظره جلوی طرفدار خود سبز می‌شوند تا مایه شادی این طرفدار فراهم شود. لحظه ملاقات یک طرفدار با سلبریتی مورد علاقه‌اش لحظه‌ای بسیار جذاب و جالب توجه است و به همین منظور در ادامه قصد داریم با هم به لحظه‌های جالبی اشاره کنیم که سلبریتی‌ها هوادارانشان را با تغییر ظاهر حسابی شگفت‌زده کرده‌اند.

ادل

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

طرفداران خواننده‌های معروف از هر فرصتی برای زمزمه ترانه‌های خواننده مورد علاقه‌شان استفاده می‌کنند،‌ در این بین بعضی از طرفداران علاقه ویژه‌ای دارند تا شکل و شمایل خود را به ظاهر خواننده‌ مورد نظرشان تغیییر دهند و رفتار وی را تقلید نمایند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

در سال ۲۰۱۵ شبکه بی‌.‌بی‌.‌سی عده‌ای از طرفداران دوآتشه ادل که رفتار وی را تقلید می‌کنند را برای شرکت در یک پروژه مخفی دعوت کرد و این طرفداران چشم‌بسته به این دعوت لبیک گفتند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

در این پروژه ادل در میان تقلید‌کننده‌های خودش قرار گرفت تا هواداران به راحتی وی را تشخیص ندهند، وی برای اینکار لباس و پوششی انتخاب کرد که به راحتی هویتش قابل تشخیص نباشد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

انصافاً هم هیچکدام از طرفدارانش وی را تشخیص ندادند تا اینکه ادل با صدای ملکوتی‌اش شروع به خواندن ترانه Make You Feel My Love کرد و در همان لحظه اول تمامی طرفداران صدای زیبای ادل را تشخیص دادند و متوجه شدند که با ادل واقعی سروکار دارند و حسابی جا خوردند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند


دیوید بکام

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

در سال ۲۰۱۱، الن دیجنرس شوخی جالبی را به کمک دیوید بکام ترتیب داد و بکام شرایطی را فراهم کرد تا بعضی از خریداران در یک فروشگاه زنجیره‌ای به ناگاه با وی روبرو شوند. دوید با لباس یک فروشنده عطر در این فروشگاه ظاهر شد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

دیوید بکام از طریق یک گوشی کوچک که در گوش وی جاسازی شده بود با الن در ارتباط بود و الن به او می‌گفت که چه پاسخ‌‌هایی را به مشتریان عطر بدهد. الن نیز که فرصت پیش‌آمده را به فال نیک گرفته بود به دیوید بکام می‌گفت کارهای بامزه‌ای انجام دهد، در نتیجه دیوید سر مشتریان فریاد می‌زد و به شوخی روی آن‌ها ادکلن می‌پاشید.


کیتی پری

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

در سال ۲۰۱۴ کیتی پری به صورت کاملاً سرزده به ۵ جشن‌تولد مختلف که هوادارانش برگزار کرده‌ بودند سر زد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

کیتی پری برای اینکه شناخته نشود لباس مبدلی پوشید، ویدئوهای گرفته شده از این مراسم‌ها را بعدا در موزیک‌ویدئو ترانه Birthday کیتی پری شاهد بودیم.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

کیتی پری به لطف آرایش و تغییر چهره توانست در قالب ۵ آدم مختلف ظاهر شود و حسابی مهمانان را سرگرم کند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

کیتی پری با سورپرایز کردن طرفداران غریبه نیست و در مستند Part OF my که زندگی حرفه‌ای کیتی پری را به تصویر کشیده‌ است شاهد غافل‌گیری هواداران از جانب کیتی پری هستیم.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند


جان‌ بون‌جووی

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

این خواننده معروف موسیقی راک در سال ۲۰۱۶ با ظاهری مبدل در یک کلوب ترانه‌خوانی ظاهر شد، بون‌جووی به قسمت‌های مختلف این کلوب با ظاهر یک گارسون سرک می‌کشید و چهره‌اش را زیر ریش، عینک و یک کلاه گاوچرانی پنهان کرده بود.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

بون‌جووی صبر کرد تا نوبت پخش یکی از ترانه‌های معروف‌اش در این کلوب شود و سپس پرده از چهره برداشت تا هواداران را حسابی شگفت‌زده کند.


جوئل

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

در سال ۲۰۱۰ برنامه Funny or Die شرایطی را فراهم کرد تا طرفداران جوئل در یک کلوب‌ ترانه‌خوانی سورپرایز شوند. جوئل برای اینکه طرفداران چهره وی را تشخیص ندهند بینی، کلاه‌گیس و لباس مخصوص پوشید و در نقش دختری با نام کارن که شخصیتی آرام و دوست‌داشتنی داشت جلوی طرفداران ظاهر شد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

جوئل سعی کردن نشان دهد که اضطراب زیادی از رفتن روی صحنه و خواندن در این کلوب‌ترانه خوانی دارد تا اینکه پس از اصرار جمعیت به روی صحنه رفت و چندین ترانه از بهترین آهنگ‌هایش را اجرا کرد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

سپس جوئل صحنه را ترک کرد و مدتی بعد با ظاهر اصلی خود دوباره نمایان شد و طرفداران را با اجرای چند ترانه دیگر به وجد آورد.


چنینگ تیتوم

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

تیتوم گریم سنگینی انجام داد تا چهره‌اش برای طرفداران قابل تشخیص نباشد، سپس طرفداران وی به برنامه‌ای برای پیش‌نمایش فیلم Magic Mike XXL دعوت شدند. قبل از اجرای برنامه، چنینگ تیتوم با ظاهری مبدل نظر هواداران را در خصوص فیلم پرسید که البته هواداران نتوانستند تیتوم را تشخیص دهند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

سپس نوبت به اجرای قسمتی از این فیلم در حضور هواداران فرا رسید و چندین جوان خوش‌هیکل مشغول به اجرای برنامه شدند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

طرفداران که اصلاً فکر نمی‌کردند تیتوم در بین افراد حاضر روی صحنه باشد در حال تماشای این برنامه بودند تا اینکه تیتوم به میان هواداران آمد و هویت اصلی‌اش را آشکار کرد.


خواهران کارداشیان‌

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

مدتی پیش کلویی، کایلی و کندال به این فکر افتادند که با تغییر قیافه به سراغ هواداران بروند و حسابی آن‌ها را غافلگیر کنند. این خواهرها سوار یکی از تورهای هالیوود شدند و بدون اینکه کسی متوجه شوند گشت و گذار در هالیوود را شروع کردند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

هر سه خواهر حضور ناشناس خود در میان مردم را از طریق اسنپ‌چت با هواداران به اشتراک می‌گذاشتند و همین امر باعث شد یکی از افرادی که در کنار کارداشیان‌ها حضور داشت ویدئوی شوخی آن‌ها را در اسنپ‌چت مشاهده کرده و آن‌ها شناسایی کند.

در کنار این خواهر‌ها، کیم نیز سابقه خوبی از شوخی با هواداران دارد و زمانی که خواهران کاردانشیان به دنبال استخدام دستیار بودند ظاهر خود را تغییر داد و در قالب دختری با نام سینتیا در مصاحبه استخدام حضور پیدا کرد. جالب است بدانید ظاهر کیم به اندازه‌ای تغییر کرده بود که کورتنی، خواهر کیم که در این مصاحبه حضور داشت نتوانست کیم را تشخیص دهد به‌رغم اینکه کیم مدتی در کنار کورتنی نشسته بود.


آرنولد شوارتزنگر

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

مدتی پیش آرنولد شوارتزنگر، در ظاهر ترمیناتور در مراسم افتتاحیه فیلم Terminator Genisys حضور پیدا کرد. وی سراسر بلوار هالییود را پیاده طی کرد و با عابرین و طرفداران حاضر در این بلوار به گفتگو نشست.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

این اولین باری نیست که آرنولد شوارتزنگر با ظاهری مبدل در جلوی هواداران حضور پیدا می‌کند و در سال ۲۰۱۴ وی در باشگاه Gold با تغییر قیافه ظاهر شد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

برای دیدن عکس در سایز بزرگتر بر روی آن کلیک کنید.
سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

شایان ذکر است آرنولد درآمد ناشی از این فعالیت‌ها را صرف امور خیریه کرده است.


دریک

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

این خواننده رپ‌ پرطرفدار به درخواست جیمی کیمل، مجری معروف، با ظاهری مبدل و ریش و گلاه‌گیس در میان مردم رفت و نظر‌ آن‌ها را در خصوص خودش جویا شد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

بعضی از این افراد طرفدار دریک نبودند و یکی از این افراد وقتی فهمید قرار است ترانه Trophies را به‌عنوان یکی از آهنگ‌های دریک جلوی خودش اجرا کند حسابی سردرگم شد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند


آشر

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

در سال ۲۰۱۵، آشر در ساحل ونیز یکی از طرفدارانش را حسابی شگفت‌زده کرد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

دستیاران آشر از یکی از طرفداران وی با نام کلیر که ساکن انگلستان بود درخواست کردند تا برای فیلم‌برداری مستندی از زندگی آشر از انگلستان به آمریکا سفر کند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

به کلیر گفته شد که باید با یکی از طرفداران آشر ملاقات داشته باشد تا اینکه کلیر در کمال تعجب متوجه شد این طرفدار در‌واقع خود شخص آشر است و از برخورد غیرمنتظره با آشر حسابی جا خورد.


یوتو

جیمی فالون، مجری معروف، اعضای گروه یوتو را به خیابان چهل و دوم نیویورک و در یکی از ایستگاه‌های متروی این خبایان برد تا حاضرین در این ایستگاه را سورپرایز کند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

اعضای گروه معروف یوتو با لباس‌های مبدل در ایستگاه مشغول به اجرای موسیقی شدند و پس از اینکه چندین دقیقه موسیقی اجرا کردند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

جیمی فالون هویت اصلی اعضای یوتو را برملا کرد تا حاضرین در ایستگاه را در بهت و حیرت فرو ببرد.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند


سلبریتی‌های دیگری که هواداران را شگفت‌زده کرده‌اند

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

سورپرایز کردن هواداران توسط سلبریتی‌های معروف از آن شوخی‌هایی به‌حساب می‌آید که هرگز قدیمی نمی‌شود. در همین راستا در سال ۲۰۱۶، شکیل اونیل، ستاره دنیای بسکتبال، لباس راننده یکی از خودروهای Lyft را به تن کرد تا هواداران از دیدن وی تعجب کنند.

سلبریتی‌هایی که با تغییر ظاهر، هوادارانشان را حسابی شگفت‌زده کرده‌اند

دمی‌ لواتو، دی‌جی خالد و جی‌ لنو را نیز می‌توان به عنوان سایر سلبریتی‌هایی شناخت که همین شوخی را انجام داده‌اند. جالب است بدانید سلبریتی‌ها علاقه زیادی دارند تا با ظاهری مبدل در مراسم کامیک‌کان که سالانه در سن‌دیگو برگزار می‌شود حضور پیدا کنند، اندروید گارفیلد، جاستین تیمبرلیک، دانیل ردکلیف، و میسی ویلیمامز را می‌توان به عنوان دیگر سلبریتی‌هایی دانست که تاکنون با تغییر ظاهر در کامیک‌کان برای شوخی و سورپرایز هواداران حضور پیدا کرده‌اند.

در این قسمت به پایان فهرست سلبریتی‌هایی رسیدیم که با تغییر ظاهر هواداران خود را سورپرایز کرده‌اند، پیشنهاد می‌کنیم اگر شما هم اطلاعات جالبی در این زمینه دارید در قسمت نظرات ما و سایر کاربران را در جریان این موارد قرار دهید.

[ad_2]

حل المسائل ریاضی دوم دبستان

دانلود کتاب حل المسائل ریاضی دوم ابتدایی

شامل گزیده نکات و خلاصه درس

حل کامل تمرینات درسی

برای دانلود کلیک کنید

حجم : ۱۲ مگابایت

تعداد صفحه : ۱۲۸

کیفیت : بسیار خوب

?>

بانک سوال , بانک مقاله , بانک کتاب , جواب تمرین های کتاب ریاضی دوم ابتدایی , جواب تمرین های کتاب کار دانش آموز ریاضی دوم ابتدایی , حل المسائل کتاب کار دانش آموز ریاضی دوم ابتدایی , دانلود کتاب حل المسائل ریاضی دوم ابتدایی , کتاب کار دانش آموز ریاضی دوم ابتدایی , گام به گام کتاب ریاضی دوم ابتدایی


مطالب مرتبط : 
حل المسائل کتاب ریاضی ۲
حل المسائل کتاب عربی پایه هفتم
حل المسائل کتاب انگلیسی پایه هفتم(اوّل متوسطه جدید)
حل المسائل کتاب فارسی پایه هفتم(اوّل متوسطه جدید)
دانلود کتاب حل المسائل کتاب فیزیک ۳ و آزمایشگاه
دانلود کتاب حل المسائل کتاب عربی سال دوم راهنمایی
دانلود کتاب حل المسائل کتاب منطق رشته علوم انسانی متوسطه
دانلود کتاب حل المسائل کتاب ریاضی ششم دبستان
دانلود کتاب حل المسائل کتاب ریاضی دوم دبستان
دانلود کتاب حل المسائل کتاب قرآن چهارم دبستان
دانلود کتاب حل المسائل حسابان
دانلود کتاب حل المسائل کتاب فیزیک ۲ و آزمایشگاه
دانلود کتاب حل المسائل کتاب زیست شناسی وآزمایشگاه (۲)
دانلود کتاب حل المسائل کتاب آمار و مدل سازی
دانلود کتاب حل المسائل کتاب محاسبات فنی ۲
دانلود کتاب حل المسائل کتاب محاسبه و ترسیم (۲)
دانلود کتاب حل المسائل کتاب فیزیک ۱ و آزمایشگاه
دانلود کتاب حل المسائل الکترونیک عمومی (۲)
دانلود کتاب حل المسائل هندسه ترسیمی
دانلود کتاب حل المسائل هندسه ۱
دانلود کتاب حل المسائل جبر و احتمال
دانلود کتاب حل المسائل ریاضی ۱
دانلود کتاب حل المسائل ریاضیات ۲
دانلود کتاب حل المسائل ریاضیات ۳
دانلود کتاب حل المسائل هندسه ۲
دانلود کتاب حل المسائل هندسه تحلیلی و جبر خطی
دانلود کتاب حل المسائل فیزیک پیش دانشگاهی
دانلود حل المسائل کتاب معادلات دیفرانسیل نیکوکار
دانلود کتاب Introduction to the theory of statistics
دانلود حل المسائل کامل کتاب مبانی آمار ریاضی پارسیان
دانلود کتاب حل المسائل کتاب آمار ریاضی جان فروند
دانلود کتاب حل المسائل احتمال رزنیک
دانلود کتاب حل المسائل آمار و احتمال مقدماتی بهبودیان
دانلود کتاب حل المسائل زبان انگلیسی هفتم
دانلود کتاب حل المسائل علوم هفتم
دانلود کتاب حل المسائل فارسی هفتم
دانلود کتاب حل المسائل اجتماعی هفتم
دانلود کتاب حل المسائل ریاضی هفتم
دانلود کتاب حل المسائل پیام های آسمانی هفتم
دانلود کتاب حل المسائل قرآن هفتم
دانلود کتاب حل المسائل ریاضی ششم
دانلود کتاب حل المسائل علوم ششم
دانلود کتاب روش های ناپارمتری بهبودیان
دانلود کتاب حل المسائل علوم دوم ابتدایی
دانلود کتاب حل المسائل ریاضی دوم ابتدایی
دانلود کتاب حل المسائل هدیه آسمان دوم ابتدایی
دانلود کتاب حل المسائل آموزش قرآن نهم
دانلود کتاب حل المسائل انگلیسی نهم
دانلود کتاب حل المسائل علوم نهم
دانلود کتاب حل المسائل عربی نهم
دانلود کتاب حل المسائل پیام های آسمانی نهم
دانلود کتاب دینامیک و استاتیک بیر جانسون Beer & Johnston + حل المسائل کامل
دانلود کتاب حل المسائل ریاضی نهم
دانلود کتاب حل المسائل مطالعات اجتماعی پایه نهم
دانلود کتاب حل المسائل فارسی ( خوانداری ) پایه نهم
دانلود کتاب حل المسائل دین و زندگی ۱ پایه دهم
دانلود کتاب حل المسائل زیست شناسی ۱ پایه دهم
دانلود کتاب حل المسائل مطالعات اجتماعی پایه چهارم ابتدایی
دانلود کتاب حل المسائل علوم پایه چهارم ابتدایی
دانلود کتاب حل المسائل ریاضی پایه چهارم ابتدایی
دانلود کتاب حل المسائل فارسی خوانداری پایه چهارم ابتدایی
دانلود کتاب حل المسائل فارسی نوشتاری پایه چهارم ابتدایی
دانلود کتاب حل المسائل هدیه های آسمانی پایه چهارم ابتدایی
دانلود تشریح کامل مسائل مکانیک محیط های پیوسته برای مهندسان
دانلود solution manual theory of vibration with applications by thomson 5th edition
دانلود حل المسائل ریاضی پنجم ابتدایی
دانلود حل المسائل علوم پنجم ابتدایی
دانلود حل المسائل مطالعات اجتماعی پنجم ابتدایی
دانلود حل المسائل هدیه های آسمان پنجم ابتدایی
دانلود حل المسائل فارسی نوشتاری پنجم ابتدایی
دانلود حل المسائل فارسی خوانداری پنجم ابتدایی
حل المسائل کتاب مقدمه ای بر نظریه آماری الکساندر مود

دعوای فیزیکی شدید «نیکی میناژ» و «کاردی بی»

[ad_1]

برترین ها – ترجمه از پردیس بختیاری: هفته مد نیویورک این بار به جز اخبار مد و فشن، شاهد درگیری دو ستاره هالیوودی نیز بود.

نیکی میناژ«Nicki Minaj» و کاردی بی «Cardi B» در مراسم هفته مد نیویورک، نه تنها با هم وارد درگیری لفظی، بلکه فیزیکی نیز شدند.

دعوای فیزیکی «نیکی میناژ» و «کاردی بی» در هفته مد نیویورک

این دو ستاره، زمانی که روی فرش قرمز از کنار هم عبور می کردند، باهم گلاویز شدند. در آن شرایط نیروهای امنیتی و بادیگاردها وارد عمل شدند و آنها را از هم جدا کردند. اما کاردی آنقدر عصبانی بود که از راه دور کفش اش را از پا درآورد و آن را به سمت نیکی میناژ نشانه گرفت.

دعوای فیزیکی «نیکی میناژ» و «کاردی بی» در هفته مد نیویورک

در ادامه نیروهای امنیتی توانستند کاردی را از نیکی، که توسط بادیگاردهایش محاصره شده بود، دور کنند. 

البته پیشانی کاردی به مقدار زیادی ورم کرده بود که طبق گزارشات به دلیل ضربه آرنج یکی از بادیگاردهای نیکی میناژ به او بود.

دعوای فیزیکی «نیکی میناژ» و «کاردی بی» در هفته مد نیویورک

اما دلیل دعوای آنها چه بود؟!

کاردی در اینستاگرام خود در مورد نیکی میناژ و دلیل عصبانیت اش از او نوشت: «تو هنرمندان دیگر را تهدید کردی تا با من کار نکنند. به آنها گفتی اگر با من همکاری کنند، تو مانع شان می شود. تو پشت سر من حرف های زشتی زدی که من تمام آنها را نادیده گرفتم اما باز هم ادامه دادی و این بار فرزند مرا نشانه گرفتی. من توهین به فرزندم را به هیچ وجه نمی پذیرم. توهین به فرزندم، توهین به من است. تو گفتی که من توانایی مراقبت از فرزندم را ندارم و این حرف ها از تحمل من خارج است.»

دعوای فیزیکی «نیکی میناژ» و «کاردی بی» در هفته مد نیویورک

پس از دعوا، روی زمین یک مشت مو ریخته بود که یکی از همراهان کاردی آن را برداشت و به دنبال کاردی از محل دور شد.

کاردی که پیراهنی قرمز رنگ از برند دولچه گابانا به تن داشت، با پاهایی برهنه و پیشنانی ورم کرده، از مراسم خارج شد.

دعوای فیزیکی «نیکی میناژ» و «کاردی بی» در هفته مد نیویورک

از آنجا نیکی میناژ در این دعوا، آسیبی ندید، سعی کرد که آن را همانجا پایان دهد و از شکایت و شکایت کشی کوتاه آمد.

[ad_2]

گفتگو با زهرا کیانی؛ دختر ۱۸ ساله تاریخ ساز

[ad_1]

روزنامه هفت صبح – هانیه درویش: نقره ای به ارزش طلا، نقره ای به ارزش خوشحالی تک تک مردم ایران. وقتی نام ایران و پرچمش در بازی های آسیایی ۲۰۱۸ جاکارتا و در رشته ای که سال ها در قبضه کشورهای آسیای شرقی بوده، بالا می رود و دختر ۱۸ ساله اهل چهارمحال و بختیاری کشورمان در سکوی دوم این رشته می ایستد زمان ثبت یک موفقیت تاریخی رسیده است. مدالی نقره ای و لحظه ای طلایی. با زهرا کیانی که باعث و بانی این پیروزی و درخشش است به عنوان نخستین تالو کار دختر ایرانی که توانست مدال آور و تاریخ ساز شود بیشتر آشنا شوید.

دختر ۱۸ ساله تاریخ ساز

زهرا کیانی ۱۸ ساله، اهل استان چهارمحال و بختیاری و ساکن اصفهان است. او از ۶ سالگی ژیمناستیک کار می کرد و در آن زمان هم قهرمان قهرمانان استان چهارمحال و بختیاری بود اما بعدتر در سن ۸ سالگی در حین اجرای حرکت وارو یکی از دستانش از دو ناحیه شکست و این آسیب باعث شد زهرا دو ماه خانه نشین شود و به طور کلی از رشته ژیمناستیک فاصله بگیرد. اما این فاصله دیری نپایید و شاید اصلا لازم بود تا او به طور خیلی اتفاقی وارد رشته ووشو شود و امروز برایمان افتخار آفرینی کند.

دختر ۱۸ ساله تاریخ ساز

او ماجرای ورودش به این رشته را اینطور تعریف می کند: «زمانی که ناچارا از ورزش فاصله گرفتم به لحاظ روحی در وضعیت خوبی به سر نمی بردم. یک روز که به همراه مادرم به پیاده روی رفته بودیم اتفاقی مربی ای را دیدم که از من خواست به کلاس های رشته ووشو برم. من همان روز باهمان لباس بیرونی که تنم بود وارد باشگاه شدم و چنان به این رشته علاقه مند شدم که همان موقع شروع به تمرین کردم و آن را با جدیت ادامه دادم.»

دختر ۱۸ ساله تاریخ ساز

سه سال است رویای این مدال را در سر دارم

رشته ورزشی ووشو دو بخش دارد. ساندا و تالو. ساندا قسمت مبارزه ورزش ووشو است که مبارزه تن به تن و در اصل یک مبارزه آزاد است که هم شامل بوکس در بالاتنه و تکواندو در پا است و مثل کشتی درگیری تن به تن دارد. تالو اما بخش نمایشی ووشو است مثل کاتا در کاراته ایران در بخش تالو تا به امروز موفق به کسب مدال در مسابقات جهانی و آسیایی نشده بود.

دختر ۱۸ ساله تاریخ ساز

از زهرا کیانی می پرسم آیا بالا نبودن سطح رشته تالو در ایران انگیزه ات را برای حضور و فعالیت در این رشته کم نکرد و او می گوید: «زمانی که با ۱۵ سال سن اولین مدال بزرگسالان را کسب کردم در ذهنم رویای چنین روزی را طراحی کرده بودم و تمام تلاشم را برای کسب مدال در بازی های آسیایی ۲۰۱۸ می کردم. این مسابقات سطح بسیار بالایی دارد و هر چهار سال یک بار برگزار می شود. ما سالانه مسابقات جهانی و آسیایی داریم اما بهترین های هر رشته در این بازی ها در این ۴ سال انتخاب می شوند تا در بازی های آسیایی شرکت کنند. به همین دلیل این مدال برای من بسیار ارزشمند است و افتخاری است که نصیب من و مردم ایران شده.»

دختر ۱۸ ساله تاریخ ساز

رقیب ها قدر بودند

ایران در رشته ووشو بعد از چین قرار دارد چرا که تالو در کل مختص چینی هاست. در همین راستا کشورهای آسیای شرقی مثل کره، ویتنام، هنگ کنگ و چین تایپه نیز در رده های بالا قرار دارند. زهرا در رابطه با رقیب هایش در این دوره از مسابقات می گوید: «ما کلا سه نفر بودیم که اعزام شدیم. هانیه رجبی و فاطمه حیدری در رشته نان چوان و من در رشته چانگ. در مسابقات آسیایی تمام رقبای اصلی حضور دارند چون در کل هدف کشورهای آسیای شرقی شرکت در همین مسابقات است و بهترین و قویترین نیروهایشان را به این مسابقات می فرستند. رقبای من چین و ویتنام بودند که قهرمان چندین دوره بازی های آسیایی هستند، کره که در مسابقات جهانی با ژاپن که اول و دوم شدند حضور داشتند و همینطور هنگ کنگ و چین تایپه هم بودند. چون ما در مسابقات جهانی سه فرم می زنیم و هر فرم جداگانه حساب می شود و اینچنین مقام به ما می دهند. در مسابقات جهانی در یک فرم چین اول شد، فرم بعدی ویتنام اول شد و فرم سوم کره اول شد اما در بازی های آسیایی چنین نیست مجموع فرم ها حساب می شود که این بازی را خیلی سخت و حساس می کند.»

دختر ۱۸ ساله تاریخ ساز

می خواهم فیزیوتراپ شوم

زهرا کیانی برای این حضور در مسابقات آسیایی ۲۰۱۸ برنامه ریزی بلند مدت و دقیقی داشته است. یک ماه اردوی تدارکی با مربی چینی که خودش می گوید: «تاثیر بسیار خوبی روی پرش هایش که مشکل اصلی حرکت هایش بوده، داشت و بعد اردوی اصلی که از ۲۶ فروردین ماه شروع و تا ۲۲ مرداد یعنی روز اعزام ادامه داشت. او می گوید تمام این برنامه با تدبیرو برنامه ریزی دکتر علی نژاد امکان پذیر شد. چندین ماه پر فشار تمرین کردیم و من به خاطر انگیزه بالا و علاقه ای که به این رشته داشتم حتی در روزهای مرخصی که به اصفهان می آمدم با هماهنگی رئیس هیات جناب روناسی برای تمرین به خانه ووشو می رفتم و حالا نتیجه زحمات خودم و خانواده ام را می بینم.»

دختر ۱۸ ساله تاریخ ساز

او که مادرش مربی و داور همین رشته ورزشی است و پدرش که گاهی با او ورزش و بدنسازی کار می کند را مشوق خودش می داند و در رابطه با رشته تحصیلی اش در آینده نزدیک می گوید: «ظاهرا اگر قرار باشد به ورزش ادامه دهدم باید رشته تربیت بدنی بخوانم اما دوست دارم پزشکی بخوانم و فیزیو تراپ شوم. رشته ای که می تواند ارتباط خوبی به رشته کنونی ام هم داشته باشد.»

دختر ۱۸ ساله تاریخ ساز

[ad_2]